بخوان بهنام گل سرخ ـ شماره ۹۲ ـ مجاهدین شهید زهیر ذاکری و حنیف کفایی
۱۴۰۵/۱/۷
مجاهد شهید زهیر ذاکری متولد ۱۳۵۵ از تهران در سن ۳۵ سالگی به ضرب گلوله مزدوران عراقی رژیم ایران در حمله به اشرف یک، در تاریخ ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ بهشهادت رسید
زهیر تا قبل از شروع جنگ اول خلیجفارس دانشآموز سال دوم دبیرستان بود. او در برابر اصرارهایی که از هرسو برای رفتن او به خارج از عراق برای ادامه تحصیلش شد؛ قاطعانه مخالفت کرد و با اینکه دانشآموز بسیار با استعدادی بود، حتی وسوسهٔ ادامهٔ تحصیل هم نتوانست بین او و مبارزه جدایی بیندازد. همین روحیه باعث میشد که زهیر همیشه بزرگتر و قابل اتکاتر از سنش باشد، هم در فهم عمیق مسائل بغرنج و هم در مسئولیتپذیری.
او در نامهای به رهبر مقاومت چنین نوشت: «برادر…این نامه را بعد از شنیدن قسمت نهم سلسله آموزشهایتان مینویسم، راستش خیلی احساسات و درک و دریافتها از این آموزشها دارم، ولی امشب فرق میکرد. اولین چیزی که بهخاطرم رسید، رؤیا و آرزوی همه مجاهدین بهخصوص شهدا بود که فقط به عشق رسیدن شما به مردم محروممان هر رنج و سختی را با آغوش باز تحمل کردند، اینکه حتی اگر ما نباشیم، برادر به تهران و به خلق در زنجیر میرسد… حالا شما باز یک سقف دیگر را میشکنید، ولی با عواطف مجاهدی چه باید کرد؟… وقتی شما گفتید تنها آرزویتان مجاهد بودن و مجاهد ماندن است، اشک از چشمهایم سرازیر بود. مثل همه سقفهای بالا بلند دیگری که شما میزنید. اما آنجا یک لحظه هم به یاد پدرم افتادم که در روزهای آخر یک بار گفته بود: «من همه چیزم را از مسعود دارم. بهخاطر مسعود زندهام و بهخاطر مسعود میمیرم». این جمله بارها و بارها از ذهنم گذشته است و مرا زنده کرده است».
مجاهد شهید حنیف کفایی متولد سوم اردیبهشت ۱۳۶۱ از تهران، دارای دیپلم جامعهشناسی از سوئد، در سن ۲۹ سالگی با گلوله مزدوران عراقی رژیم ایران در حمله به اشرف یک در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ بهشهادت رسید.
از نوشتههای شهید:
«انگیزههایم برای رها کردن زندگی در سوئد و برگزیدن سختیهای مبارزه این بود: برای جنگ در راه خدا و خلق و برای سرنگونی رژیم ضدبشری خمینی و برای ساختن جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی با رهبری مسعود و مریم».
