اعدام مجاهدان قهرمان بابک علیپور و پویا قبادی/ پیامها و نقشه مسیرهای این دو مجاهد خلق

بامداد سه‌شنبه ۱۱ فروردین مجاهدان قهرمان بابک علیپور و پویا قبادی در زندان قزلحصار سربدار شدند

پیام مجاهد قهرمان بابک علیپور به متخصصین در مقاومت ایران- زندان قزلحصار – آذر ۱۴۰۴

با سلام و درود بابک علیپور هستم، ۳۴ ساله فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته حقوق این پیام رو از پشت دیوارهای قطور زندان قزلحصار برای شما ضبط میکنم چرا که دلم میخواست این پیام رو به صورت مستقیم خودم به شما برسونم بسیار مفتخر و خوشحالم که این فرصت نصیبم شد.

بنده به خاطر عضویت در سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران در زندان قزلحصار و زیر اعدام هستم اما از آنجا که تکیه ام مثل تمامی مردم ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه هستند به سازمان و مردم و کل این جنبش به رهبری خواهر مریم هست  باکی ندارم و پرشورتر از همیشه ایستاده‌ام و خواهم ایستاد چرا که از برادر مسعود و خواهر مریم زندگی واقعی و عشق به مردم را آموخته ام  از آنجا که شما افراد تحصیلکرده و دارای مدارج عالیه دانشگاهی و آگاه هستید و همچنین دارای احساس مسئولیت و پتانسیل بالا، از شما درخواستم این است  که هر آنچه در توان دارید را به میدان بیاورید تا دست خواهر مریم رو برای تاختن هر چه بیشتر پر کنید و در اینجا جا دارد که اعلام حمایتم را از اعلامیه ده ماده‌یی خواهر مریم اعلام کنم چرا که اعلامیه‌ای کامل و جامع و تمامی آزادیهایی را که برای یک زندگی شرافتمندانه لازمه تامین میکند و در آخر از شما متخصصین زیباترین وطن یعنی ایران تشکر فراوان دارم و به زودی در ایران آزاد فردا همدیگر را دیدار میکنیم.

مجاهد قهرمان بابک علیپور
«نقشه مسیر ۱۴۰۵» ـ زندان قزلحصار

بنام خدا

با عرض سلام و ارادت فراوان
با آرزوی سلامت و جنگندگی و قبولی طاعات در این ماه پر خیر و برکت برای شما، خواهر زهرای عزیز، که در این روزهای سرنوشت‌ساز تاریخ ایران در جنگ با این رژیم ضدبشری با ایستادگی و تهاجم خود ما را به استمرار در مبارزه فرا می‌خوانید.

به فرموده برادر مسعود، امسال خطیرترین و حساس‌ترین سال است و هم‌چنین در شهریورماه گفتند «یک گام تا قیام». این حرف برادر به‌طور واقعی در دیماه امسال (۱۴۰۴) برایم عینی شد. در دی‌ماه، آتشفشان خشم خلق ستمدیده فوران کرد و شجاعت و فداکاری با سلاح و سازمان‌یافتگی تحت رهبری واحد به میدان آمد، در برابر سبعیت مزدوران جنایتکار خامنه‌ای و این شور و شوق برای آزادی پایان نیافت و مجدداً در چهلم شهدای قیام آتشین دیماه ۱۴۰۴، بازگشایی دانشگاهها بعد از امتحانات پایان ترم که در شعارهای خود نفی شاه و شیخ و برقراری جمهوری دموکراتیک را فریاد می‌زدند و در کیفی‌ترین نقطه آن، رژه خواهران موتورسوار با به‌همراه داشتن پرچم مزین به نماد «ارتش آزادیبخش ملی» و در اوج آن، عملیات قهرمانانه خواهران و برادران کانون‌های دلاور شورشی و غرش اسلحه مجاهد خلق به سینه خائنین بیت‌العنکبوت نمایان شد. درود بر شهدا، مجروحان و دستگیر شدگان این عملیات پیروزمند ـ این‌ها نمونه‌هایی بود برای اثبات رهنمودهای برادر مسعود. این روزها هم‌چنان سمت و سو در جهت سرنگونی و رسیدن به آزادی پایدار است، خصوصاً در این روزهای اخیر که علی خامنه‌ای کشته شده و مجتبی بر منصب موروثی ولایت فقیه تاجگذاری کرده، دیکتاتورها آمدند و سرنگون شدند و مردند و کشته شدند و حال نوبت دیکتاتوری خامنه‌ای پسر شده، اما آنچه که پابرجا و استوار ماند همان شجره طیبه‌ای است که از دهه چهل بنیانگذاران کبیر بر اساس «مکتب اسلام انقلابی» آن را تأسیس کردند تا زنگارهای ۱۴۰۰ ساله بعد از شهادت حضرت علی را از دامان «اسلام انقلابی» بزدایند.

در این زمانه، این مجاهدین خلق ایران هستند که برای بارور کردن رنج و خون بنیانگذاران که در پی برقراری حکومت عدل علی (ع) بودند با دار و ندار به پیکار و تعیین‌تکلیف نهایی آخوندهای حاکم به مبارزه ادامه می‌دهند با این امید که فطر رهایی خلق قهرمان با دستان مبارکشان به‌زودی محقق شود. این ایام تاریخ‌ساز که مصادف شده با ایام مبارک رمضان که ماه مسئولیت، ماه انتخاب و قیام است، در این شب عزیز «شب قدر» با اطاعت مولای متقیان که قدر هر انسان باورمند به اسلام و مجاهدت است، برای تحقق آرمانهای آن حضرت که همانا آزادی و عدالت اجتماعی است. حال که قرعه فال به نام من شده، تعهد می‌دهم که با باور به رهنمودهای رهبری و هم‌چنین تمسک به انقلاب خواهر مریم برای پاسخگویی به مسئولیت‌های این دوران که جنگِ جنگهای ما با ارتجاع و استعمار است بیش از پیش جامه عمل بپوشم و هم‌چون دلیران کانون‌های شورشی در داخل و همرزمانشان در خارج از ایران که امان را از رژیم گرفتند از فدیه جان ناقابلم دریغ نکنم و در تهاجم حداکثری به مقاومتم در زندان استمرار بخشم و سر خم نکنم و حاضر به یراق برای جنگ صد برابر در چند جبهه برای سرنگونی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران و برقراری جمهوری دموکراتیک نوین باشم.

حاضر، حاضر، حاضر
بابک علی‌پور ـ قزلحصار
۲۱ اسفند ۱۴۰۴

 

مجاهد سربدار پویا قبادی
نقشه مسیر ۱۴۰۴ ـ زندان اوین

«باسم رب الشهدا و الصدیقین»

۱۴ قرن پیش، در سحرگاه ۱۹ رمضان، مردی در اوج یگانگی و رهایی، پس از ۵۰ سال ایثار بی‌وقفه و تحمل انواع ابتلائات طاقت‌فرسا، در نمازش به خون نشست و روح بزرگش به پرواز درآمد و در زمان جاری شد تا انسان بداند که بهای ایستادگی بر آرمان و اصول و یک‌سره خود را وقف آزادی و عدالت کردن، پذیرش بی‌چشمداشت رنج و خون و شکنجه است و تیغی آخته و پیشانی شکافته و به جان خریدن تهمت و ناسزای جماعتی مسخ‌شده و ناآگاه به گوهر انسانی خویش، تا آنجا که حیرت‌زده پس از شنیدن خبر شهادتش از یکدیگر بپرسند: «علی را با محراب و مسجد چه کار؟ مگر علی نماز هم می‌خواند؟!» تازه پس از این همه، باید سال‌ها بر بالای منابر اموی، سیبل تف و لعن و نفرین می‌شد و مرگ و تکفیر نثارش می‌کردند. آری، این است بهای آزادی و صیانت از ارزش‌ها.

ای فاروق اعظم! ای جاری در زمان! ای قرآن ناطق! در این شب زیبا که الگو و اسطوره‌ای بدین پایه ارجمند از خود به‌جا نهادی، چگونه می‌توانم، از سر مسئولیت‌گریزی، چشم بر توان و استعداد آدمی در تعالی و شکفتن ببندم؟ مگر تو بیش از یک انسان بودی؟ به تو وحی هم نمی‌شد! چگونه می‌توانم در چنین شبی با یاد تو، از گذشته خود فاصله نگیرم و ولو یک قدم به جانب تو نشتابم؟ صداقت چیزی جز این نیست که به حقیقتی که بدان آگاه گشتی گردن بگذاری، تو بیش از یک انسان بودی ولو به هر قیمتی.

وارثان معاویه زمان تو، امروز بیش از ۴۵ سال است دست در خون هموطنانم دارند و آزادی و آرزوهای یک ملت را به بند کشیده و پرپر کرده‌اند و میلیون‌ها زن و کودک و مرد را با جنگ افروزی‌هایشان تکه‌پاره و آواره کرده‌اند و همه این جنایات به نام خدا و محمد و قرآن و تو و فرزندان انقلابی‌ات انجام می‌شود. به راستی اگر نبودند مجاهدینی که غبار از راه و رسم دین شما با خون خود بشویند، امروز مرزبندی‌ها چگونه بود و من کجا بودم؟ آنان نیز راه تو را رفتند. آنچه نصیب تو شد، آنان نیز چشیدند؛ از رنج و خون و شکنجه و تیرباران و اعدام تا سیلی از تهمت و افترا و مرگ بر مجاهد.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، بیشتر به این جمله که فکر می‌کنم از مسعود باشد پی می‌برم که: «هرگز مپندارید با پای خودتان به این مسیر آمده‌اید». آری، دست هدایت‌گر خداوند را همواره همراه خودم حس کرده و می‌کنم؛ حتی پیش از شنیدن این جمله هم به این نکته پی برده بودم. هرگز نتوانستم حوادثی که از دوره نوجوانی و پس از آن یکی پس از دیگری برایم رخ داد را با خشک مغزی نادیده بگیرم و آنها را تنها تصادفی قلمداد کنم. هر جا خواستم به بیراهه بروم، گویی اراده‌ای نمی‌خواست مرا به‌حال خود رها کند و تلنگری بر وجدانم می‌نواخت تا مبادا در زندگی عادی غرق شوم و در ورطه تمایلات خودبه‌خودی سقوط کنم و نسبت به ظلم و بی‌عدالتی و سرنوشت مردم بی‌تفاوت باشم. هر چند در نهایت به لطف خدا در مسیر ماندم و خواهم ماند، اما به‌خوبی آگاهم که چه میزان کم گذاشته‌ام و به خود بها داده‌ام و به‌قول قرآن: «فلولا فضل اللّه علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین».

آری، من نعمت هدایت را در حد درک و فهم خودم در مجاهدین یافتم و آنان را پیروان حقیقی تو دیدم و تو و دیگر پیشوایان را از میان انبوه لوش و لجن‌هایی که ستمگران در طول تاریخ بر سر شما آوار کرده‌اند، با مجاهدین شناختم و به نگاه انقلابی و توحیدی و آزادیخواهانه شما مسلح شدم وگرنه کدام راه؟ کدام رسم؟ جز آنان، کسی آن‌چنان‌که شایسته نهج‌البلاغه است، سخنان تو را جدی نگرفته و در عرصه مبارزه و عمل انقلابی و زندگی به‌کار نگرفته بود. از هر زاویه‌یی که به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، رد پای سازمان و شهدایش را در رشد خودم می‌بینم، حتی زمانی که با آنها وصل نبودم و امروز این را خوب می‌دانم که این من نیستم که در مقابل رژیم سفاک ولایت فقیه قد علم کرده‌ام. من ایستادگی و حتی شهادتم را هم مدیون لحظه لحظه شکیبایی جانکاه خواهران و برادرانم در اشرف هستم که گره از کار چون منی گشودند و سنگریزه‌ها و درشتی های این مسیر را با بذل جان و همه‌چیزشان برایم صیقل دادند تا بتوانم پایدار باشم و باز هم راه بپیمایم. هر چند بعد ساخت مانع از لمس همه‌چیز است، اما شواهد حاکی از آن است که آنها حافظ همان ارزش‌هایی هستند که تو برای زنده نگه‌داشتن آنها قیام کردی و دار و ندارت را در طبق اخلاص گذاشتی.

و امروز نوبت فداکاری ماست. امروز نوبت راهگشایی ما برای مردم است که یکصد سال در سودای رهایی از ستم تاجداران و عمامه‌داران بسا خون‌ها داده‌اند و خون دل‌ها خورده‌اند. در شب شهادتت ای مولای متقیان، نیایشم را با خدا این‌گونه آغاز می‌کنم:

بار خدایا، تو شاهد باش! ای که نیت‌های مرا بهتر از خودم می‌دانی و می‌دانی درک بسیاری از مسائل ایدئولوژیک و رویکردهای سیاسی و مفاهیمی چون رهبری و انقلاب ایدئولوژیک. که در فرهنگ مجاهدین از آنها به کرات سخن گفته می‌شود، برایم دشوار است و حتی هم‌اکنون که زیر حکم اعدام هستم، این مفاهیم با روح و جانم عجین نشده، بلکه تنها از این جهت که در توضیحاتی که درباره آنها دریافت کرده‌ام منطقی به نظر می‌رسیده است، سعی کرده‌ام به پشتوانه نشانه‌هایی که از حقانیت سازمان مجاهدین خلق ایران دیده‌ام، پشت عدم درک کامل این مباحث نمانم و راه خود را در مبارزه علیه ظلم سد نکنم و به امید روزی که در جریان عمل انقلابی بر فهمم افزوده شود و حقایق، فارغ از هر گونه پیش‌داوری، رخ نمایند، در جهت ضربه زدن به رژیم به پیش بتازم، چرا که سکون و سکوت یعنی بقا و دوام این رژیم و ایدئولوژی پلیدش و رنج روزافزون مردم.

و بار خدایا، می‌دانی تا کجا بیزارم از سر فرود آوردن در برابر خمینی‌زادگان، این مظاهر تام و تمام پلیدی و شقاوت. بارالها، تو مرا به این راه کشاندی و خود بر کرده‌ها و نکرده‌هایم آگاهی. می‌دانم شکر نعماتت را به‌جا نیاورده‌ام و همه توش و توانم را در پیشبرد مبارزه به‌کار نگرفته‌ام. می‌دانم به فردیت‌هایم پر بها داده‌ام. خداوندا، در این شب عزیز که قدر بندگانت را رقم می‌زنی، بر ایمان و درکم بیفزا، گرد و غبار دوگانگی از وجودم بزدای و مرا در انجام مسئولیت در قبال خلقم یاری فرما و استوار گردان تا جان ناچیزم را فدای خلقی کنم که براستی شایسته بهترین‌ها هستند.

خداوندا، تا آنجا که من فهمیدم، مجاهدین خلق ایران را پیروان حقیقی راه تو و شایسته‌ترین و تنها جریانی یافتم که می‌تواند آزادی را برای این مردم به ارمغان بیاورد. بارالها، در شب شهادت فاروق اعظم، از شیخ و شاه و پشتیبانان آنان بیزاری می‌جویم که از آنان جز قتل و غارت و ذبح کلمات و ارزش‌ها چیزی نصیب مردم ایران نشده و دیری است استعدادهای بشری سمکوب هوا و هوسشان است.

بار خدایا، اگر لایقم بدانی، خونم را با رود خروشان خون یکصد و بیست هزار شهید راه آزادی پیوند می‌زنم و آن را نثار سرنگونی رژیم خمینی، آزادی مردم در سایه جمهوری دموکراتیک و در انتها نثار آرمان جامعه بی‌طبقه توحیدی می‌کنم. باشد که روزی استثمار و بند و بندگی از این کره خاکی رخت بربندد. بار خدایا، دست هدایت خود را از مجاهدین دریغ مکن و در این امر خطیر یاریشان فرما.

پروردگارا، نمی‌دانم زمان اجرای حکمم کی خواهد بود، اما سوگند می‌خورم که در واپسین سحرگاه عمرم، گردن‌فراز، در حالی که نگاه بر آسمان می‌دوزم و چشم امید به رحمت و بخشایشت دارم، بر فشار حلقه‌دار، تا بازایستادن آخرین تپش قلب، شکیبا بمانم.

امضا ـ پویا قبادی ـ ۲۳ رمضان (۴ فروردین ۱۴۰۴ ـ زندان اوین)

تجدید عهد بابک  

تجدید عهد مجاهد قهرمان بابک علیپور
پس از شهادت مجاهدان سربه‌دار بهروز احسانی و مهدی حسنی

بنام خدا

با سلام و درودهای فراوان، امیدوارم که حالتان خوب و در سلامتی کامل باشید و مثل همیشه جنگنده باشید.
بعد از شهادت دو برادر قهرمان و دلاور، بهروز و مهدی، اولین نامه‌یی است که می‌نویسم.

بنده این افتخار را داشتم که حدود ۹ ماه با بهروز هم‌اتاق باشم و بهروز مسئول اتاق ما بود. در این مدت ویژگی‌ها و اخلاق انقلابی زیادی را در او دیدم. بارزترین آن ویژگی‌ها همان مقاومتش بود و اخلاق مقاومت زیادی در او دیدم که بارزترین ویژگی بود. از آنجا که این راه را آگاهانه انتخاب کرده بود، هرگز در برخورد روزانه عصبانی نبود و طلبکار کسی نمی‌شد. اما متأسفانه افتخار حضور در کنار مهدی را نداشتم. فقط دو بار مفتخر شدم که در بهداری اوین، زمانی که برای فیزیوتراپی آمده بود، او را ببینم، اما هر بار که او را دیدم با نشاط و سرزنده بود و می‌گفت به بچه‌ها سلام برسان و بگو که حالم خوب است. به نظرم او می‌خواست با این جمله‌اش به بچه‌های بند این پیام را برساند که با توجه به صدور حکم اعدام، اما من با این وضعیت بیمارم، نمی‌ترسم و از مبارزه و مقاومت در برابر دژخیمان دست نمی‌کشم.

درسی که من از بهروز و مهدی گرفتم، انتخاب کردن و مقاومت کردن تا به آخر است.

و حالا خواهر زهرای عزیز، شهادت این دو برادر نه تنها مرا مرعوب نکرده، بلکه هم‌چون خودشان که به کاروان شهیدان راه آزادی پیوستند، تعهد می‌دهم در خط رهبری برای سرنگونی رژیم ضدبشری و برقراری جمهوری دموکراتیک آماده جنگیدن صد برابر و مقاومت تا به آخر باشم.

حاضر، حاضر، حاضر
بابک علی‌پور ـ ۱۰/۵/۱۴۰۴
زندان تهران بزرگ

تجدید عهد پویا قبادی 

تجدید عهد مجاهد قهرمان پویا قبادی
از زندان فشافویه
پس از شهادت مجاهدان سربه‌دار بهروز احسانی و مهدی حسنی

درود بی‌کران بر مهدی حسنی و بهروز احسانی که خون پاک خود را نثار آزادی خلقشان کردند. درود بر آنها که با عزم پولادین خود تا آخرین لحظه استوار ماندند و درس ایستادگی و مقاومت به ما آموختند.

بخت با من یار نبود که با مهدی همبند باشم و حتی یک بار هم او را ندیدم. تنها از دیگر دوستانم شنیدم که آدمی در کنارش احساس شادابی و سرزندگی می‌کرد و باخبر شدم که حتی دادگاه را هم تحریم کرد و در آن حضور نیافت و تا روز آخر، به‌رغم بیم و امیدهایی که در چنین شرایطی پس از هر بار پذیرش اعاده ممکن است به آدمی دست بدهد، بر انتخاب‌هایش ایستاد و سرفراز رفت.

و اما بهروز که ۹ ماه افتخار این را داشتم با او هم‌اتاق و هم‌نفس باشم، شیرمردی بود که در عین صلابتی که در مواجهه با عوامل رژیم از او می‌دیدیم، در اوج تواضع و خاکساری به همه ما هم‌بندی یانش خدمت می‌کرد. وقتی او را ربودند و به قزلحصار بردند، همیشه این خیال را در ذهن داشتم که باز هم او را خواهم دید.

من مجذوب مقاومت، فروتنی و صفای باطنش بودم و هستم و خواهم بود. درود بر او.
هنوز زنگ صدایش را در گوش دارم که می‌گفت: «به خدا قسم لحظه اعدام، ضربان قلبم حتی یک تپش هم بالا نخواهد رفت».

مگر می‌توانم ثبات قدم و ایمان خلل‌ناپذیرش را فراموش کنم؟

عجبا که دژخیمان رژیم پس از سال‌ها قتل‌عام مجاهدین هنوز این را نفهمیده‌اند که اعدام امثال مهدی و بهروز جز بر ایمان ما نخواهد افزود، جز بر جسارت و جنگندگی ما نخواهد افزود.

شنیدم که در اوج دنائت، جلادان قزلحصار پس از ضرب و شتم برادران، از جمله خود بهروز، او را از آنها جدا کرده و مجروح و زخمی به دارش آویختند.

بهروز در آخرین لحظه‌ها هم در مقابل گارد که برای یورش به ۱۹ زندانی سیاسی، ۱۸۰ تن را بسیج کرده بود، قد علم کرد. پیش از آن هم جلوه‌های مقاومت دربند را از او دیده بودیم.

بهروز برایم چراغی شد تا راه را بهتر ببینم و بپیمایم و من با خدای خود عهد می‌بندم که هم‌چون آنان در مقابل این رژیم جنایتکار مطلقاً تسلیم نشوم و تا سرنگونی پیش بتازم، پابرجا و استوار بمانم و اگر آزادی این مردم با خون چون منی میسر می‌شود، خونم را با فراغ بال تقدیم رهایی خلقم کنم و در این مسیر از خدای خود یاری می‌طلبم که مرا در جنگ با نمودهای فردیت و جنسیت یاری کند.

یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ

پویا قبادی
تیپ ۲ تهران بزرگ
۱۱/۵/۱۴۰۴

 
لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط