آشکار شدن توهم «تعامل و مماشات» رفتار رژیم ایران را تغییر میدهد
۱۴۰۵/۲/۷
سایت استار اند استرایپس ـ مقالهیی به قلم استراون استیونسون نماینده پارلمان اروپا ۲۰۱۴ - ۱۹۹۹
این روزها که ضعف و بیثباتی رژیم بیش از همیشه خودش رو نشون میده و انواع راهکارهای غیرواقعی در مورد رژیم آزمایش خودشون رو پس دادهاند شخصیتهای برجسته سیاسی رویکرد درست در برابر این رژیم رو تشریح میکنند. آقای استراون استیونسون که طی سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۴ نماینده پارلمان اروپا بوده و هماکنون از مسئولان کمیته بینالمللی در جستجوی عدالت هست در مقاله مبسوطی به تحلیل شرایط ایران پرداخته که کوتاه شده آن را با هم می شنویم
سایت استار اند استرایپس مقالهای به قلم استراون استیونسون نماینده پیشین پارلمان اروپا منتشر کرد. آقای استیونسون در این مقاله نوشته است:
برای دههها، برخی استدلال میکردند که تعامل و مماشات، رفتار رژیم را تعدیل میکند. آنها اصرار داشتند که «اصلاحطلبان» و «عملگرایان» در درون نهاد روحانیت کمین کردهاند، چهرههایی که میتوان به آنها اعتماد کرد تا ایران را به سمت مسیری مسئولانهتر هدایت کنند. این همیشه یک توهم بود.
بارها و بارها، این توهمات آشکار شد. رژیم از گشایشهای دیپلماتیک نه برای اصلاحات، بلکه برای تجدید قوا استفاده کرد. این کشور نفوذ خود را در سراسر خاورمیانه گسترش داد، به جنگهای نیابتی دامن زد، از تروریسم حمایت کرد و کشورهای شکننده را بیثبات کرد. در تمام این مدت، رژیم دروغ گفت، پنهانکاری کرد و جاهطلبیهای هستهیی خود را در کنار زرادخانه رو به گسترش موشکهای بالستیک و پهپادها پیش برد. مماشات رژیم را تغییر نداد. بلکه آن را گستاختر کرد.
در سوی دیگر این بحث، کسانی بودند که اصرار داشتند تنها به کارگیری نیروی نظامی میتواند تغییر معناداری ایجاد کند. آنها نیز اشتباهشان ثابت شده است. حملات نظامی اخیر ایالات متحده و اسراییل خسارات عظیمی وارد کرد.
اما سرکوب تشدید شد. امنیت داخلی تشدید شد. دستگاه کنترل تقویت شد. همان فشار خارجی که قرار بود رژیم را تضعیف کند، در عوض بهانهیی به آن داد تا مخالفان را بیرحمانهتر از قبل سرکوب کند. مداخله نظامی مردم ایران را آزاد نکرد. این حقیقت اساسی است که سیاستگذاران تمایلی به مواجهه با آن نداشتهاند: نه مماشات و نه جنگ کارساز نبوده است. تنها مسیر مناسب برای پیشرفت در جایی است که همیشه بوده است، در دستان خود مردم ایران.
سالهاست که میلیونها نفر در موجهای اعتراض به خیابانها آمدهاند و خواستار پایان دادن به حکومت روحانیان شدهاند. در تمام ۳۱ استان، شبکههای مقاومت شکل گرفتهاند. در شهرها، شهرستانها و روستاها، ایرانیان عادی به روشهای مرئی و نامرئی در حال مقابله با رژیم هستند. آنها بهای وحشتناکی میپردازند.
تنها از اواخر ماه مارس، حداقل ۱۳ مخالف، از جمله شش عضو مجاهدین خلق وابسته به کانونهای شورشی، اعدام شدهاند.
مردان و زنان جوان به دادگاههای نمایشی کشیده میشوند، از حقوق اولیه محروم میشوند و در دادرسیهایی که هیچگونه شباهتی به عدالت ندارند، محکوم میشوند.
خشونت فزاینده رژیم نشانه قدرت نیست. این خشونت نشانه ترس است. رهبری روحانی که از نظر خارجی ضعیف شده و از نظر داخلی بهطور فزایندهیی منزوی شده است، میداند که یک قیام سراسری دیگر میتواند کشنده باشد. به همین دلیل است که بهشدت حمله میکند. به همین دلیل است که حلقه محاصره خود را تنگتر میکند.
همچنین یک توهم موازی وجود دارد که باید با آن مقابله شود - این تصور که رستگاری ممکن است در قالب بازگشت یک پادشاه حاصل شود. رضا پهلوی، که خود را بهعنوان "ولیعهد" معرفی میکند، تصویری از تداوم و ثبات ارائه میدهد. اما پس از نزدیک به نیم قرن تبعید، او نتوانسته است هیچگونه حضور معناداری در داخل ایران ایجاد کند. هیچ شبکه معتبری تحت پرچم او فعالیت نمیکند.
مردم ایران خواستار آیندهای هستند که با آزادی، کرامت و عدالت تعریف شود. آنها شایسته چیزی بیش از کلمات هستند. آنها شایسته حمایت بیدریغ هستند. این وظیفه پیش روی ماست.
