تهاجمات وحشیانه چماقداران و پاسداران رژیم به آزادیهای مردم از همان اولین روزهای بعد از پیروزی قیام ۵۷ آغاز شد. خمینی بهراستی میخواست برای تحکیم پایههای حکومت ولایت فقیه خود در کوتاهترین زمان، اختناق مطلق را حاکم کند و هر مخالفی را از پیش پای خود بردارد. برای هر کس که در آن روزهای پرتلاطم شاهد خیانت آشکار خمینی به آرمانهای انقلاب بود، اولین سؤال این بود که انقلاب ایران به کجا میرود و در این شرایط، چه باید کرد؟
روز ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ مسعود رجوی در سخنرانی تاریخی خود در میتینگ امجدیه که بهرغم همه محدودیتهای ایجاد شده توسط ارتجاع و تهاجمات گلههای مزدوران حزباللهی، ۲۰۰ هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، در زیر رگبار گلوله و گاز اشکآور این سؤال بسیار اساسی را در برابر همه مردم ایران و بهخصوص اقشار آگاه و نیروهای ترقیخواه و انقلابی قرار داد: «چه باید کرد؟»
«چه باید کرد؟» افشاگری تکاندهنده و تعرض سیاسی ـ اجتماعی مجاهدین علیه استبداد و انحصارطلبی، علیه جنایتها و یکهتازیهای ارتجاعی خمینی و پاسداران و چماقدارانش بود که با تهاجمات پیدرپی خود و با کشتار و سرکوب مجاهدین، میخواستند آزادی و پرچمداران آن را به مسلخ ببرند و دیکتاتوری زیر پرده دین را حاکم کنند.
این سخنرانی در شرایطی که یورش چماقداران ارتجاع یک لحظه قطع نمیشد، ایراد شد و یکبار دیگر فضای سیاسی ایران را بهلرزه درآورد.
مسعود رجوی در میان ابراز احساسات پرشور بیش از ۲۰۰ هزار تن از مردمی که در ورزشگاه امجدیه تهران گرد آمده بودند، سخنرانیش را آغاز کرد. اگر چه که توفانی از شعارهایی نظیر «خلق جهان بداند مسعود معلم ماست»، «رجوی، رجوی، خدا نگهدار تو!»، «خون حنیف میجوشد، رجوی میخروشد!» تا دقایقی چند، مجال آغاز سخن را به او نمیداد. مسعود در آن سخنرانی تکاندهنده از جمله گفت:
«بسمالله الرحمن الرحیم
و اذا الموؤده سئلت بای ذنب قتلت و اذا الصحف نشرت»
و آنگاه که از آن استعداد زندهبهگور و پرپر شده پرسیده شود به کدامین گناه کشته شد و آنگاه که نامه اعمال گشوده شود.
«فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس واللیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس»
پس سوگند یاد نمیکنم به واپسشوندگان، فروروندگان محوشونده و شب، آنگاه که همی پایان پذیرد و صبح آنگاه که بدمد.
هر شب ستارهای به زمین میکشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستارههاست
