خروشی ماندگار ـ تبریز، زادگاه انقلاب ـ قسمت دوم
۱۴۰۵/۳/۱۰
گزارشی از برگزاری متینگ انتخاباتی مجاهدین در تبریز ـ ۲۰ اسفند ۱۳۵۸
قلب ’’ستارخان‘‘با حضور ’’ مجاهدین‘‘ در تبریز به طپش در آمد
سخنرانی برادر مجاهد مسعود رجوی
در تاریخ جدید ایران اصل و نسب تاریخی ما به مجاهدین صدر مشروطه میرسد، به ستارخان و باقرخان. تفنگ سرداررا بوسیدیم و به دوشانداختنم. از حیث عقیده و مرام هم ما ادامه و کمالیافتهی همان اسلامیهستیم که در طنین گلولههای سردار نطفه بست ؛وقتی که پرچمهای سفید ننگ و تسلیم را هم میدرید و پرچم سرخ حسین را بر در خانههای تبریز به اهتزاز درمیآورد، اسلامیکه در غریو تفنگهای مجاهدین، همهی محلات تبریز را از ارتجاع و استبداد تهی کرد. هزاران هزار بار از میان آتش و خون گذشت، برعلیه استعمار شورید، روی اسب سردار، کوه و دشت را نوردید، در مردانگی و مروت و مردم دوستی علی گونه، در سردار تجلی کرد و با نامردان هرگز سازش نکرد. جانب محرومان را هیچوقت رها نکرد.
اگر چه این خلق را هربار در آسمانهای شهادت غرق کردند، اما باز هم آسمان این میهن همیشه غرق ستارهها بود، و چنین بود که از خون سرداران و سالاران آزادی، نسل جدیدی خوشه کرد. در گذرگاه شب تار، همانجایی که ستارخان روی دروازهی نور پیکار میکرد، اخگران سرخ خوشه زدند. " ثقة الاسلام"ها، "
"شیخ سلیم"ها " خیابانی"ها" فرزندان علی موسیو" و " حاج علی دوا فروش"، " حنیف نژاد"ها، '' سعید محسن"ها، " بدیع زادگان"ها، " صمد"ها، " گل سرخی"ها، وهزاران گل سرخ دیگر، (احساسات مردم). خوشهها مثل ستاره پرگلند، خوشهی اخترسرخ با طنینهای سترگ، عاقبت کورهی خورشید، گدازان خواهد شد. و طومار هرگونه ستم و استثمار را در هم خواهد پیچید، ولی ما تمام خلقت و طبیعت را گواه میگیریم که سرانجام زمستان بهره کشی و استثمار سپری خواهد شد و با به کمال رسیدن انقلابمان بازهم روح سردار، خنده بر لب، همچو گل خورشید بر کوه بلند، جلوه خواهد کرد.
سردار ملی همیشه این طور میاندیشید. هر و قت ایران آزاد شد، دل من نیز آزاد خواهد شد. وقتی تبریز بخندد دل من هم خواهد خندید. برای شما و برای تبریز، به خاطر اهمیتش، به خاطر آنکه گفتم زادگاه عقیدتی ـ سیاسی ـ تشکیلاتی ماست. بهترین خودمان را، برادر مجاهدم موسی را انتخاب کردیم و به شما هم پیشنهاد میکنیم. و ما امروز " محور" و" لنگر " تشکیلاتیمان را به شما پیشنهاد میکنیم. بارها از برادر شهید و بنیانگذارمان شنیدم که گفته بود هم دردورانی که ما زندان بودیم وهم مدت کوتاهی که او هنوز در بیرون بود جزو کسانی که نام میبرد که تا آخر در این راه خواهند ایستاد. در صدرشان موسی بود.
چه در روزگاری که یکسال در فلسطین بسر برد، و چه در سالی که دستگیر شد و ساعتی بعد ما پیکر نیمه جان و بیهوش او را دیدیم که سیاه شده بود و بعد فهمیدیم که لدی الورود با سر زده بود به میز و فرقش شکافته بود و خونین شده بود و بعد به بیمارستان بردند و جراحیش کردند وهنوز هم غدهای در سردارد، ولی باز هم دژخیمان از سیاه کردنش، سیاهکردن تمام پیکرش خودداری نکردند بعد در بیدادگاه هم، مرد و مردانه دفاع کرد. از تبریز گفت، از خلق گفت، از ایران گفت، از سرداران گفت. یادم هست وقتی که در زندان کارها خیلی به ما سخت میشد، به راستی او تکیه گاه ما بود، نه، تکیه گاه ما، بلکه تکیهگاه همهی زندانیها. به خاطر برخوردهای قاطعش، به خاطر سازش ناپذیریاش. اگر موسی نبود، سازمان ما هم نبود. براستی بگویم، ما عادت به تعریف نداریم، اما فقط به مثابهی یک گزارش به شما همشهریهایش به خلق قهرمان تبریز، بایستی گزارش بدهم.
