جاودانگی مجاهد والا یزدان تیموریان

۱۴۰۵/۴/۳

مجاهد والا یزدان تیموریان پس از ۴۸ سال نبرد با فاشیسم مذهبی در صفوف مجاهدین در آلبانی، در اثر ایست قلبی درگذشت و به یاران شهید و صدیقش پیوست.

یزدان تیموریان، متولد ۱۳۳۱، فرزند پاکباز و قهرمان مردم ورامین، فارغ‌التحصیل مدیریت بازرگانی، در جریان انقلاب ضدسلطنتی و حین شرکت در تظاهرات و قیام علیه دیکتاتوری سلطنتی با آرمان‌های مجاهدین آشنا شد.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«در سال ۵۷ که دیگه رژیم ۲۲ بهمن سرنگون شد، ما تو پروسه این قیام و سرنگونی که شرکت داشتیم، از هر جا و هر جا تونستیم سلاح به دست بیاریم، داخل پادگان عشرت‌آباد به‌خصوص و غیره ادامه پیدا کرد و بعد هم که گفتم که چگونه تو فاز سیاسی که سازمان تمام تلاش خودش رو کرد، دو سال و نیم که مردم رو آگاه کنه که این کسی که اومده به نام خمینی و شما می‌گین تو ماه ما دنبالش می‌گردیم و امام و اینا، این جنایاتش رو یواش‌یواش شروع کنه، دونه‌دونه نشون بده و مردم آگاه بشن بهش. فاز سیاسی کلاً مأموریتش در واقع این بود که مردم رو به آگاهی برسونه و ما مبارزه مسلحانه نداشتیم تو این فاز با رژیم.»

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«اول جریان انقلاب و سرنگونی ۲۲ بهمن که رژیم سرنگون شد، سازمان فعالیتشون انجام می‌دادن که منم می‌رفتم اونجا، نشریه‌ها و اطلاعیه‌ها و چیزهای مختلف سازمان رو هم برای خودم می‌گرفتم، هم می‌آوردم تقسیم می‌کردم به جاهای مختلف می‌دادم. بعد سازمان از اونجا منتقل کرد کار خودش رو به یک ستادی به نام ستاد علوی. یه طبقه بود که تمام سازمان با همه کادرهای بالاش و هوادارانش، همه فعالینش تو اون ساختمان بودند. من به هادی گفتم: هادی من می‌خوام کار کنم. هر چی دارم ندارم برای سازمان بگذارم. منو وصل کن به سازمان، بتونم همکاری کنم. که یکی دو روز بعدش اومد گفت: بریم ستاد علوی. ما رو صاف برد تو ستاد علوی.»

او پس از شرکت در اولین سخنرانی برادر مجاهد مسعود رجوی در دانشگاه تهران در ۴ بهمن ۱۳۵۷، در ارتباط با مجاهدین قرار گرفت و پس از انقلاب فعالیت خودش را در نشریه پیام خلق آغاز کرد.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«سازمان میتینگ‌های مختلفی برگزار کرد در دانشگاه تهران، برادر مسعود توی امجدیه و نقاط مختلف تهران و نقاط مختلف ایران که با استقبال بسیار بسیار شگفت‌انگیزی روبه‌رو شد.»

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«در نشریه پیام خلق ما خوشبختانه قبول کردند که فعالیت کنیم. شهید مسعود گودرزی بود که مسئول مستقیم هم بود و کادر بالاترش اکبر طریقی بود که بعداً شهید شد. اون مسئول بالاتری این‌ها بود و باز هم کادر رده بالاتر از اونا که می‌اومدند و سرکشی می‌کرد، برادر مجاهد محمود احمدی بود که در اونجا فعالیت می‌کردند و من این افتخار رو پیدا کردم که به من این اعتماد رو کردند که با این نفرات آشنا بشم و کار کنم. چون این‌ها کادری بودند که تازه از زندان اومده بودند بیرون. با این‌ها شروع کردیم. تمام کارهای ترانزیتی این نشریه رو من قبول کردم.»

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«بعد این فاز سیاسی تا یک مرحله‌ای ادامه پیدا کرد و دیگه رسیدیم ما به تظاهرات‌های مقطعی که توی خیابان‌های مختلف، یعنی خمینی مطلق بسته بود، نمی‌ذاشت هیچ نوع فعالیت سیاسی تو جامعه انجام بشه. مثلاً خود من توی چهارراه مصدق بساط روزنامه‌فروشی داشتم. چهارراه انقلاب بود و نزدیک دانشگاه. این چهارراه و اونجا این بساط روزنامه‌فروشی داشتم که مسیر دانشجوها هم بود، از اونجا می‌رفتند دانشگاه. مستمراً باهاشون صحبت داشتیم، دیالوگ داشتیم، بحث داشتیم، بحث‌های سیاسی.»

یزدان کلیه امکانات و خانه‌اش را در اختیار مجاهدین قرار داد؛ به‌طوری که پس از بسته شدن ستاد مجاهدین، خانه او به یکی از مراکز و محل استقرار مجاهدین تبدیل شد.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«خمینی وقتی اطلاعیه‌های خیلی شداد و غلاظی بر علیه شخص برادر مسعود داد، سازمان برای این‌که باز هم بتونه ادامه بده به فعالیت افشاگرانه خودش، گفت همه این کارها رو ما تعطیل می‌کنیم. حتی به یه نقطه‌ای رسید که اون گفتش که باید این کار کنیم و تمام دفاتر خودشون رو سازمان اعلام کرد گفت می‌بندیم. و از اون نقطه، خود سازمان اعلام کرد که تمام خانه‌های مجاهدین تبدیل شدند به یک بنیاد و یک کانون برای مبارزه انقلابی ما، یک جنبش ملی مجاهدین. و خب من هم در این مدت، در این مقطع، هر امکاناتی داشتم رو در اختیار سازمان گذاشته بودم؛ از ماشین، حتی کوپن بنزین ماشین، نمی‌دونم اتاق‌های خونه، امکانات عادی‌سازی که داشتم.»

«در روز سی خرداد سال ۱۳۶۰، سازمان یک بسیج بسیار بسیار گسترده و بسیار شگفت‌انگیزی برای خود ما که واقعاً شگفتی‌زده شدیم که چطوری این همه جمعیت رو از کجا خبر کرد، کی، چه‌جوری همدیگر رو کیا خبر کردن. ولی خب سازمان یه همچین قدرتی داشت. و این روز سی خرداد، این جمعیت اومد و تو خیابون تخت جمشید بود، به طرف میدان فردوسی و داشتن حرکت می‌کردن. من خودم از این سمت، یعنی از سمت میدان فردوسی داشتم وارد می‌شدم. ناگهان خمینی جلاد ضدبشر فرمان رگبار بستن به جمعیت رو داد. جمعیت بی‌سلاح؛ اونم با سلاح‌های سنگینی که روی جیپ سوار بود. من دیدم. هم با سلاح‌های مثلاً دستی، کلاش و نمی‌دونم غیره و غیره. همه اومدن بستن رگبار، این کل این جمعیت. صدها نفر در آنجا شهید شدند.»

مجاهد خلق یزدان تیموریان در ۲۵ آذر ۱۳۶۰ دستگیر شد و مدت ۴ سال و ۳ ماه را در زندان‌های اوین، گوهردشت و قزل‌حصار گذراند.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«من در ۲۵ آذر سال ۱۳۶۰ که تو فاز نظامی بودیم و به اوج خودش رسیده بود، دستگیر شدم و بعد به زندان‌های اوین، بعد هم گوهردشت و قزل‌حصار رفتم و در پایان آخر سال ۶۴ از زندان بیرون آمدم. و بعد از یک مدتی که به دنبال سازمان می‌گشتم، بالاخره تونستم وصل بشم و بیام به ارتش آزادیبخش و اشرف. که این سال‌ها شاهد وحشیانه‌ترین جنایات رژیم خمینی بودم که فکر نمی‌کنم تو دنیا همچین چیزی مشابهش وجود داشته باشه.

من خودم یکی از اونایی بودم که بعضی از این صحنه‌ها رو تجربه کردم. مثلاً انفرادی، کابل خوردن، دستبند قپانی، قفس. و الان خیلی خوب اون لحظات رو به یاد میارم و احساس می‌کنم که تک‌تک اون زندانی‌هایی که تحت این شرایط وحشتناک بودیم و بودند، اون لحظات همیشه آرزو داشتیم که یه روزی دنیا صدای ما رو بشنوه، تصاویر ما رو ببینه. چون شهید اشرف گفته بود که دنیا خبردار نشد که بر مجاهدین چه گذشت در این زندان‌ها. و الان که داشتم این سلول‌های انفرادی، شکنجه‌گاه‌ها و قفس و غیره رو نگاه می‌کردم، احساس کردم که صدای اون‌ها به دنیا داره می‌رسه.»

او در اسفندماه ۱۳۶۴ پس از آزادی از زندان و وصل مجدد به سازمان، در سال ۱۳۶۵ به پاکستان اعزام شد و مدت یک‌سال در پایگاه‌های مجاهدین در پاکستان مسئولیت داشت.

در مهر ۱۳۶۶ به اشرف اعزام شد و لباس رزم و شرف ارتش آزادیبخش ملی ایران را به تن کرد و در عملیات عین‌خوش، آفتاب، چلچراغ، فروغ جاویدان و مروارید با منتهای دلاوری و شجاعت جنگید.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«حالا در ارتش آزادیبخش ملی ایران که وارد شدم، من تو تمام این عملیات‌ها بودم. اولش عملیات عین‌خوش بود، بعد عملیات آفتاب بود، بعد عملیات چلچراغ بود که تو اینا کلاً بیشتر آتشبار بودم. یعنی اول با خمپاره بود، بعد توپخانه بود و بعد هم رفتم توی مهندسی.

مهندسی ارتش آزادیبخش، مهندسی رزمی، که با کمرشکن هم وارد یگان‌های مهندسی شدم.»

مجاهد قهرمان یزدان تیموریان در دوران پایداری ۱۴ ساله در اشرف و لیبرتی، در برابر محاصره و حملات مزدوران نیروی تروریستی قدس به سرکردگی دژخیم قاسم سلیمانی و موشک‌باران‌های متعدد در لیبرتی ایستادگی کرد.

او در جریان حمله وحشیانه نیروهای زرهی مالکی و مزدوران نیروی تروریستی قدس به اشرف در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰، از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«در ۱۹ فروردین سال ۹۰ بود که مزدوران رژیم مالکی و وحوشش برای قتل‌عام اشرف حمله کردند. و هدفشون این بود که اشرف رو تخلیه کنند و ما رو بیرون کنند از اشرف. ولی در اینجا همه مقاومت کردند. با شهدای زیاد. من یکی از همون مجروحین بودم. که از فاصله خیلی نزدیک، روم به سمت چپ بود، از سمت راست یکی از همین وحوش با یک گلوله ام۱۶ زد توی ماهیچه پام و منفجر شد. طوری که این گوشت‌های پام ریزریز شد، ریخت روی لباس مسئولم. گفت تکون داد، ریخت. خون نبود. گوشت بود همش.»

مجاهد والا یزدان تیموریان:

«فی‌الواقع برای این‌که از اشرف دفاع کنم، از مسعود و مریم دفاع کنم، از دایره شرف که اشرف باشه دفاع کنم و می‌ارزه که آدم هزار بار جون بده. فی‌الواقع حسرت خوردم. حسرت خوردم به صبا که اون‌طور گفت تا آخرش ایستاده‌ایم و من هم تا آخرش ایستاده‌ام.»

مجاهد والا یزدان تیموریان در نقشه مسیر خود در سال ۱۳۹۰، در برابر مزدوران نیروی تروریستی قدس به سرکرده جلاد قاسم سلیمانی و سرسپردگان ولایت فقیه در حکومت مالکی در عراق، با ایمان و رزمندگی انقلابی و با عهد و پیمان برای نبرد تا آزادی مردم و میهنش در ایران، خطاب به فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، چنین خروشید:

«به دشمن ضدبشر می‌گوییم: می‌کشم، می‌کشم هر که برادرم کشت و می‌کشم، می‌کشم هر آن که خواهرم کشت. و به مشرکان خمینی‌پرست می‌گوییم: افٍ لکم و لما تعبدون. تف بر شما و هر آنچه می‌پرستید. تالله لاکیدن اصنامکم. به خدا سوگند تا آخرین خشت حکومت ننگینتان را پودر می‌کنیم. ای دشمنان ضدبشر و مرتجع! همه‌تان شاهد مقاومت ما در فروغ ایران و فروغ اشرف با دست خالی بودید. اما این بار با عزمی حداکثر و جنگی صد برابر، خشم و انتقام ما را نیز خواهید دید و تا مغز استخوان خواهید چشید. مرگ بر خامنه‌ای، لعنت بر خمینی. درود بر رجوی (مسعود و مریم). یزدان تیموریان ـ ۳۰ مرداد ۹۰»

یزدان پس از حمله وحوش خامنه‌ای در دهم شهریور ۱۳۹۲ و کشتار مجاهدین در اشرف، در اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی شرکت کرد و به مدت ۹۲ روز در اعتصاب بود.

«من یزدان تیموریان هستم که از رزمگاه لیبرتی، یکی از اعتصاب غذاکنندگان در این رزم باشکوه هستم و از اینجا به تمام ایرانیان، به‌خصوص اشرف‌نشان‌ها در سراسر جهان و اعتصاب غذاکنندگان در کشورهای مختلف سلام می‌رسونم و آرزوی موفقیت و آرزوی آزادی ۷ گروگانمون رو دارم. الان در سراسر شهرهای ایران ما شاهد اعتراضات شدید مردمی هستیم و علی‌رغم سرکوب و خفقان شدیدی که رژیم حاکم کرده بر تمام مردم ایران، ولی این اعتراضات کماکان ادامه داره. با آرزوی پیروزی برای شما.»

قهرمان پاکباز مجاهد خلق یزدان تیموریان در عمر پربار مبارزاتی و تشکیلاتی خود از آزمایش‌های متعدد دیگری هم با سربلندی عبور کرد. او از سال ۱۳۷۴ به دلایل خانوادگی که جای گزارش مفصل و جداگانه دیگری دارد، در معرض فشار و توطئه‌های پیاپی وزارت اطلاعات آخوندها بود، اما دشمن را بور و کور کرد.

مجاهد صدیق یزدان تیموریان در نقشه مسیر خود در سال ۱۴۰۳ چنین عهد می‌بندد:

«در این ایام، قهرمانان کانون‌های شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی و ارگان رهبری جمعی قیام، هر روز و هر شب راه آتشین رهایی را فرا روی خلقمان به نمایش می‌گذارند. پس از تو استعانت دارم، مرا در راه گسترش این نهادها و کانون‌های شورشی و انقلاب‌آفرین یاری نمایی. اگر مماشات استعمارگران و مرتجعان رنگارنگ نبود، این حکومت آخوندی مرتجع به‌جای ۴۵ سال، ۴ سال هم دوام نمی‌آورد و الان در عمق پوسیدگی و فلاکت به سر می‌برد. پس عهد ما بسیار واقعی و عملی است و تا آخرین نفس و آخرین قطره خونم مجاهد می‌مانم و مجاهد می‌جنگم و مجاهد می‌میرم. حاضر، حاضر، حاضر.»

یزدان تیموریان ـ ۱۲ فروردین ۱۴۰۳

پیام تسلیت خانم مریم رجوی

«درگذشت مجاهد پاکباز و قهرمان یزدان تیموریان را، که در تمامی سال‌های پیکار ۴۸ ساله در برابر دیکتاتوری آخوندی، یک دم از نبرد خالصانه برای آزادی خلق و میهن محبوبش باز نایستاد، تسلیت می‌گویم. درود بر او که تا آخرین لحظه زندگی و حتی در دوران سخت بیماری، با آرمان صدق و فدا، سرشار از رزمندگی و ایمان بود.همه چیز گواه به ثمر نشستن رزم و رنج و خون‌های نثارشده رشیدترین فرزندان مردم ایران و فرا رسیدن چشم‌انداز تابناک آزادی است.

یقین دارم که همرزمان مجاهد یزدان دلاور و شورشگران برای آزادی، به‌ویژه در ورامین که زادگاه این مجاهد قهرمان بود، راهش را تا پیروزی و تحقق ایران آزاد و جمهوری دموکراتیک ادامه خواهند داد.»

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط