از رؤیای ساختن ایران تا میدان نبرد سیاسی ـ گفتگو با امیر بلورچی
۱۴۰۵/۵/۵
امیر بلورچی از آرزوهای نیمهتمام برای آبادانی ایران، سالهای فعالیت در کنار مقاومت و چشمانداز آینده پس از سرنگونی رژیم میگوید.
با سلام به هممیهنان عزیز و بینندگان گرامی سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران. در این برنامه گفتگویی داریم با آقای امیر بلورچی، از یاران مجاهدین و فعالان مقاومت ایران که سالهاست در راه مبارزه با رژیم آخوندی یار و پشتیبان مجاهدین و مقاومت ایران هستند.
امیر عزیز خیلی خوش آمدین. تشکر میکنم از اینکه وقتتونو به ما دادین برای انجام این گفتگو.
خیلی متشکرم. منم سلام دارم خدمت شما و خدمت همه بینندگان عزیزتون. بسیار خوشحالم که تونستم همچین موقعیتی رو درش شرکت داشته باشم.
لطف دارین. بسیار ممنونم. کمی از خودتون بگین تا بیشتر آشنا بشن دوستانمون، بینندگانمون.
بله. من همونجوری که خودتون اشاره کردید، ساکن، در حال حاضر ساکن آمریکا هستم. هرچند که وقتی برای دوران تحصیلات آمدم به آمریکا هیچوقت فکر نمیکردم تا این مدت در آمریکا باشم چون قصدم این بود که به محض اتمام تحصیلات برگردم ایران و در امر سازندگی ایران، جادهها، بهخصوص رشته تحصیلیم جوری بود که ساختمانها و سازههای بسیار پیشرفته بود. در دوران بعد از سرنگونی شاه فکر میکردم این بهترین موقعیته برای اینکه تمام کسانی مثل من، چه زن، چه مرد، دست به این اقدام بزنن و همت کنن که واقعاً از پایه ایرانمون ساخته بشه. ولی خب، سیر وقایع به اینجا رسید که الان هنوز در آمریکا هستم.
رشته تحصیلی من در دانشگاه صنعتی شریف مهندسی سازه بود ولی به اتمام نرسوندم و اون مهندسی سازه رو با تحصیل در آمریکا و اخذ فوقلیسانس و همچنین لیسانس ریاضی در آمریکا به پایان رسوندم. در حال حاضر فعالیت من در رابطه با مقاومت و پیشبرد اهداف مقاومت، بهخصوص در زمینه دیپلماسی انقلابی اون، همکاری و کار با دفتر نمایندگی شورای ملی مقاومت در آمریکا هستش.
بله، بسیار ممنونم. اونطور که میدونم، همون نزدیکیهای سرنگونی رژیم سلطنتی از ایران خارج شدین برای تحصیلات، آقای بلورچی.
بله. تو اون شرایط واقعاً تصمیمگیری مشکل بود و شرایطی که خب کشورمون داشت، در از تمام شاخصهایی که بود به نظر میرسید که در یک دوران دگرگونی اساسی هستیم. و من نمیخواستم به هیچ وجه در این امر سهیم نباشم ولی به اصرار مادرم و به اصرار خانواده به شرط اینکه با این چیز که با این چشمانداز که چون از تحصیلم زیاد باقی نمونده بود، بیشتر از یک سال و نیم، با اتمام اون خب برمیگردم و همون چیزی که اول گفتمو ادامه میدم. نه تنها خلاصه به عنوان ستون فقرات خانواده بلکه هرچه بیشتر در امر پیشرفت ایران، پیشرفت کشورمون، زیرساختهاش و پیشرفتش به سوی یک آینده بهتر و برای تمام هموطنان سهیم باشم.
خود من از دوران دبیرستان و یا تا قبلش که خیلی مسائل ورزشی رو دنبال میکردم، تو محلهای که زندگی میکردیم میدیدم تمام بچههای همسن و سال من چه مشکلات زیادی داشتن که بتونن یه تکه زمین داشته باشن توش فوتبال بازی کنن، والیبال بازی کنن. هر تکه زمینی که پیدا میکردن، میساختن، سنگاشو برمیداشتن، آبوجاروش میکردن، تمیز میکردن ولی هنوز چندی نگذشته اونجا صاحب زمین میاومد، خانهسازی میکرد، آپارتمانسازی میکرد. من برای خودم شرط گذاشته بودم به محض اینکه بتونم صاحب شغلی بشم و تخصصی بشم، از محله خودمون شروع میکنم برای هر محلهای یک محل بازی، یک زمین ورزش فوتبال برای نوجوانان و جوانانی که دنبال ورزش بودن بسازم. الانم دیر نشده. با چشمانداز سرنگونی و پیروزی که هستش، هنوزم هنوزه خب این یکی از چیزهایی هستش که وقتی برگردم ایران حتماً حتماً سعی میکنم انجام ددم با کمک میدونم خیلی جوانهای دیگه، خیلی مهندسهای دیگه، خیلی کسانی که خواهان ورزش سالم برای جوانها هستند، از کمک و پشتیبانی اونا هم برخوردار خواهم بود.
بله. آقای بلورچی با توجه به فعالیتهاتون، از تازهترین وقایع شروع کنیم. میدونم که شما برای تظاهرات صد هزار نفری ۳۰ خرداد به پاریس رفته بودین. اهداف این تظاهرات چی بود و چرا با چنین شرایطی روبهرو شدیم که مانع برگزاری این تظاهرات شدند؟ آیا این موانعی که ایجاد کردن با اون اهداف ارتباطی داشت؟
صددرصد. با همونجوری که بارها آقای مسعود رجوی گفتن، هیچکس بدون دلیل برعلیه مجاهدین، با عناد نسبت به مجاهدین کاری رو انجام نمیده، در لیستهای مختلف نمیذارتشون، تهاجم نمیکنه به محل استقرارشون، محل فعالیتشون، دفاترشون رو نمیبندن، تظاهراتشون رو با حمله مواجه نمیکنن و خیلی چیزهای دیگهای که فکر کنم انواع و اقسامشو چیزی نبوده که تو این چهل و چند ساله مقاومت ایران ندیده باشه از تمام این، از این تهدیداتی که بر علیه مقاومت بوده و از این چالشهایی که به وجود آوردن.
غیر از اینکه اینا همه در مسیر کمکرسوندن و مماشات با این رژیم برای سرپا نگهداشتنشِ، چونکه بهخوبی هر کس میتونه ببینه، بهخصوص من که به سهم خودم مقداری در مسائل دیپلماسی سر و کار دارم و در محافل مختلف سیاسی آمریکا ناظرش بودم، هر کس با یک مقدار کم تجربه سیاسی اینا، وقتی به تشکیلات مجاهدین و به پایداریشون، به پایداری چهل و چند سالهشون و از پس کارهای غیرممکنی که همه فکر میکردن محاله که مجاهدین بتونن پیروز بشن، بهخصوص مسئله سلامتی و ایمنی و ماندگاری مجاهدین در عراق بعد از سال ۲۰۰۳ میلادی و از بین نرفتن اشرف، از بین نرفتن تشکیلات مجاهدین و همچنین دراومدن از لیست تروریستی آمریکا و سایر جهانوطن، انگلستان، فرانسه و همچنین اتحادیه اروپا، بله.
بهخوبی میدونن که این تنها گردآور میدان مبارزه با رژیم و تنها کسی که مقاومت که این بنیه، این چشمانداز، این پشتکار، این تشکیلات داره که این رژیمو بندازه، چیزی نیست جز مقاومت، جز مجاهدین و شورای ملی مقاومت. واسه همینم هست که در مواردی که هر موقع بساط مماشات چیده میشه و هر موقع که به واضحترین شیوه میخوان به رژیم ایران پیام بدن که خلاصه ما دنبال مماشات و استمالتجویی از شما هستیم، سازمان مجاهدین و تشکیلاتشون و هوادارانشون و همچنین شورای ملی مقاومت و اعضاش در خارج از ایران، مورد تهاجم قرار میگیرند، تهاجم سیاسی، فیزیکی همینجوری که در پاریس همه شاهدش بودند، با این بر اساس مسائل بسیار واهی.
مثلاً همونجوری که در اطلاعیه شورای ملی مقاومت گفته شد در رابطه با این تظاهراتی که در پاریس بود، این از ماهها قبل اجازهش به دست رسیده بود، اجازهش در دسترس بود و اینی که در تنها یک روز قبل از انجام تظاهرات بخوان ابطال اونو به خاطر تهدیدات به اصطلاح که رژیم کرده بود یا بقایای ساواک و سلطنت کرده بودن و عدم پیگیری مسببین خلاصه این تهدیدات از طرف خود پلیس فرانسه، نشوندهنده این بود که بر اساس زمینه ای که ایجاد شده میخوان در آخرین لحظات با توجه به تحولات سیاسی دیگهای که بود، بخوان این پیامو برسانند. تظاهرات همونجوری که همه ما بهش اشراف داشتیم برای یک چیز مهم بود، رسوندن صدای مردم ایران، صدای زندانیان سیاسی، بهخصوص زندانیانی که در ماههای اخیر به خاطر امر مقدس و ملیمیهنی براندازی این رژیم پا به میدان گذاشته بودن، بود. همچنین صدای خانواده و خود قهرمانان و مجاهدینی که در طول این چند ماه توسط این رژیم اعدام شده بودن به خاطر...
از رؤیای ساختن ایران تا میدان نبرد سیاسی ـ گفتگو با امیر بلورچی ـ قسمت دوم
از رؤیای ساختن ایران تا میدان نبرد سیاسی ـ گفتگو با امیر بلورچی ـ قسمت سوم
