ترس رژیم از تکرار فروغ جاویدان؛ هشدار کارشناس اطلاعاتی درباره عقب‌نشینی از تنگه هرمز

۱۴۰۵/۵/۱۰

کابوس سرنگونی نظام ۳۸سال پس از فروغ جاویدان، هشدارهای وحشت‌آلود کارشناس اطلاعاتی در تلویزیون حکومتی، درباره تکرار همان وضعیت در مذاکره و بارز شدن ضعف رژیم

ما نمی‌توانیم از تنگه هرمز عدول کنیم. همین الآن با هر بهانه‌یی از تنگه هرمز عدول بشود. پیش‌بینی من این است که همان اتفاق سال ۶۷، یعنی پیام غلط دارد صادر می‌شود

جایی که رفتیم مذاکره جایی که رفتیم نرمش قهرمانانه، طرف گفت این آماده اسقاط و سقوط است

ما در سال ۶۷ بیست و هفت تیرماه قطعنامه را پذیرفتیم. این به‌شدت روی وضعیت ما تأثیر گذاشت در چشم دشمنانمان

من برای این‌که بزرگی این ماجرای حمله مجاهدین از مرزهای غربی را تجسم خوبی از بزرگی‌اش بدهم، باید برگردم به عقب. یک دار و دسته‌ای بودند این‌ها یک فرقه‌یی بودند. تعداد بالایی جوانهای این مملکت را توانسته بودند با خودشان همراه کنند.

۳۰ خرداد ۶۰ این‌ها اعلام مبارزه مسلحانه کردند. تخمین زده می‌شد که ۳۰ هزار نفر نیروی اسلحه به دست آموزش دیده دارند.

مسعود رجوی آدم باسواد و کتاب‌خوانده‌ای بود. رجوی قلدر بود، اصلاً یک چیزی بود. رجوی که صحبت می‌کرد یک هو در استادیوم شیرودی (امجدیه)۳۰ هزار نفر غش و ضعف می‌رفتند.آن صحنه‌ها را من اوصافش را شنیدم.

مرداد ماه ۶۰ که به آن پرواز انقلاب می‌گویند. رفتند در فرانسه دولت در تبعید تشکیل دادند. کلی از این گروهها را دور خودشان جمع کردند.

آقای رجوی مرکزش پاریس بود پاریس هم به این‌ها سرویس می‌داد. آنها هم سوسیالیست بودند این‌ها هم سوسیالیست بودند. بهترین موقعیت بود آن موقع برای آقای رجوی

ما سال ۶۵ با یک سری مذاکرات و برگ برنده‌ها وآتوهایی که از فرانسه داشتیم. توانستیم یک پول کلانی از فرانسه بگیریم. یکی هم از این‌ها قول گرفتیم که رجوی را باید اخراج کنید. رجوی را احضار کردند و گفتند که دیگر نمی‌توانیم در خدمتتان باشیم

این‌ها رفتند در عراق مستقر شدند عملاً یگان شدند. به همه فراخوان دادند از همه جای دنیا به عراق رفتند. در ۲۷ تیرماه ۶۷ قطعنامه را پذیرفتیم. این به‌شدت روی وضعیت ما تأثیر گذاشت. در وضعیت بسیار دردناک و بدی قرار گرفتیم

برای مقابله با مجاهدین(در عملیات فروغ جاویدان پس از بسیجی که خمینی اعلام کرد)؛ حدود ۸۰۰ هزار نفر الی یک میلیون نفر راه افتادند به سمت جبهه‌ها یک مقدارش هم به‌خاطر تک جنوب بود

 

تلویزیون رژیم ـ ۵ مرداد ۱۴۰۵

گوینده: راجع به‌عملیات مرصاد امشب با یکی از پژوهشگران حوزه تاریخ و دفاع مقدس جناب آقای صمدی صحبت خواهیم کرد سلام عرض می‌کنم خیلی خوش آمدید. مخلصیم آقا زحمت به شما دادیم قبول زحمت می‌فرمایید خیلی به ما افتخار می‌دهید به ما هم افتخار دادید همسفر آبادان ما بودید خیلی ممنونم از شما آن بحثی هم که آنجا داشتیم کنار بهمنشیر خیلی مورد توجه قرار گرفت دستتان درد نکند.

آقا چه شد که یک دفعه منافقین به سرشان زد فکر کردند که می‌توانند به ایران حمله بکنند

صمدی پژوهشگر حوزه تاریخ: من برای این‌که بزرگی این ماجرای حمله منافقین از مرزهای غربی کشور را یک کم درست کنم یعنی تجسم خوبی از بزرگی‌اش بدهم باید یک کم برگردم به عقب یک دار و دسته‌ای بودند این‌ها یک فرقه‌یی بودند که هنوز هم بقایایشان وجود دارد دیگر بله یک تعداد از جوانهای این مملکت را در سنین دبیرستان و اوایل دانشگاه تعداد بالایی را توانسته بودند با خودشان همراه کنند سال شصت که سی خرداد شصت که این‌ها اعلام مبارزه مسلحانه کردند با یک اعلامیه حالا بچه‌هایی که علاقه‌مندند می‌توانند در ماجرای نیمروز یک یک چیزش را یک مجملی از این واقعه را ببینند آنموقع تخمین زده می‌شد که ۳۰ هزار نفر این‌ها نیروی اسلحه به دست‌آموزش دیده دارند در سطح کشور درسته خانه‌های تیمی خانه‌های تیمی یعنی خانه‌هایی که اجاره کرده بودند یا خریده بودندحالا بودجه خوبی هم داشتند جایی هم چیزی نمی‌گرفتند کسی هم نمی‌دانست منشأ این پول‌ها کجاست در سراسر کشور پراکنده بودند و همه هم مسلح یک تعداد زیادی اسلحه از پادگانها همان اوایل انقلاب برداشته بودند دهه فجر که تا سقوط رژیم پادگانها باز شد برده بودند این‌ها سی هزار چریک مسلح بودند خودشان می‌گفتند که ما پانصد هزار تا هم هوادار جدی داریم در سراسر کشور حسابشان هم به چیز بود به انتخابات کاندیداهایشان در انتخابات من گفتم حداقل ۵۰۰ هزار تا رأی داشتیم مثلا در انتخابات مجلس اول اولین انتخابات مجلس این‌ها به حساب خودشان گذاشته بودن آره و خلاصه این‌ها می‌روند در خانه‌های زیرزمینی و بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ تا زمانی که خانه زعفرانیه خودشان آره موسی خیابانی چون خود مسعود رجوی با بنی‌صدر بله بهش می‌گویند پرواز انقلاب رفتن آنجا دولت تشکیل دادند در فرانسه دولت در تبعید بله آقای رئیس‌جمهور بنی‌صدر آقای نخست‌وزیر آقای مسعود رجوی کلی از این گروهها مروه‌ها را دور خودشان جمع کردند آقای رجوی مرکزش پاریس بود پاریس هم به این‌ها سرویس می‌داد آنها هم سوسیالیست بودند این‌ها هم سوسیالیست بودند بهترین موقعیت بود آن موقع برای آقای رجوی

ما سال شصت و پنج با یک سری مذاکرات و برگ برنده‌هایی که آتوهایی که از فرانسه داشتیم در اوج اقتدار یک دولت سوسیالیستی که برای فرانسوی‌ها خیلی مهم است این چیزها بله که ما سوسیالیستیم گروهها آن موقع در زمان جنگ سرد که اصلاً در غیر از این‌که حالا تعصب دارند که اپوزیسیون‌ها را نگه می‌دارند و چیز در اوج هم‌چنین وضعیتی این یکی از مذاکرات نیمچه مذاکرات‌های موفق ماست ما آن سال هم توانستیم یک پول کلانی از فرانسه بگیریم بابت وامی که شاه به این‌ها داده بود برای ساختن تأسیسات هسته‌یی یک پرونده‌یی بود یک کاری کردیم یک نصفش را در یک فقره چک به ما تحویل دادند یعنی آن قدر توانستیم یکی هم از این‌ها قول گرفتیم که دار و دسته رجوی را باید اخراج کنید این حالا بدون این‌که دادار دودور راه بیندازند فقط رجوی را احضار کردند و گفتند که دیگر نمی‌توانیم سال شصت و پنج دیگر نمی‌توانیم در خدمتتان باشیم صدام هم آمد به دعوت کرد طارق عزیز رفت دعوت کرد این‌ها رفتند در عراق مستقر شدند دار و دسته رجوی فراخوان دادند از همه جای دنیا رفتند عراق و این‌ها دیگر اردوگاه داشتند آموزش می‌دادند و چیز بغل مرزهای ما هم مرزبانی‌ها نیروهایشان مستقر شدند بعضی از پاسگاهها هم حتی مسلط این‌ها تحویل گرفتند این جوری که در ذهنم هست این بود تا سال شصت و هفت.

حالا ما در سال شصت و هفت بیست و هفت تیرماه شصت و هفت قطعنامه را پذیرفتیم این به‌شدت روی وضعیت ما تأثیر گذاشت

دیگر پذیرش قطعنامه این تصور را به‌وجود آورد من نمی‌دانم چرا جز سؤالات من است چرا دشمنان ما ما تا یک جا که کوتاه می‌آییم با زور قطعنامه ما کوتاه آمدیم با زور چه به‌قول حضرت آقا نرمش قهرمانانه نشان می‌دهیم مثال صلح امام حسن چه یک جایی مثلا پیش خودمان می‌گوییم با این‌ها راه بیاییم برویم جلو تا یک جایی مثلا مثل سعدآباد برجام و این در هر صورت این‌ها فکر می‌کنند نظام مستعد سقوط است خب بعداً اسنادش درآمد که این‌ها به‌صورت سمبلیک همه بنا داشتند که قبل از پذیرش قطعنامه که ایران قطعنامه را نخواهد پذیرفت و ما ابتدای مهر سال شصت و هفت در سالگرد آغاز نهمین سال جنگ حمله می‌کنیم و مجاهدین را وارد می‌کنیم از دار و دسته رجوی را این‌ها بیایند بعد مجامع جهانی همان بعد همان تز قدیمی

قطعنامه را که ما پذیرفتیم خیلی این‌ها عجیب بود برایشان یعنی تصور نمی‌کردند دیگر بعد برنامه‌ها به هم خورد آقای رجوی طبق معمول که همه را گول آقا من عادتا به این‌ها می‌گویم آقا این‌ها (نامفهوم) شیاطین هستند و این مسعود رجوی طبق عادتش که همیشه خوب فریب می‌داد مجامع جهانی را ببین البته مسعود رجوی آدم باسواد و کتاب‌خوانده‌ای بود

قطعا خیلی باهوش‌تر از این این‌که الآن هست یعنی اصلاً این‌که منگل این‌که کودن اصلاً یعنی به نظر من واقعاً بدون این‌که بخواهم اهانت کنم ایشان مشکل ضریب هوشی دارد آقای مدعی چیز آن موقع این کارهایی که این الآن انجام می‌دهد با این اُسکولیهاش رجوی با هوشمندی انجام می‌داد

مجری: پهلوی رو می‌گین دیگه نه آخه دیگر گفتنی نیست همه می‌دانند دیگر سید پهلوی را می‌گوید (با خنده)

صمدی با تعجب: آره من کی چه کسی دیگر واجد این شرایط است (خنده مجری)

رجوی قلدر بود اصلاً یک چیزی بود رجوی صحبت می‌کرد یک هو استادیوم شیرودی سی هزار نفر غش و ضعف نصفشان زن و دختر بودند غش و ضعف می‌رفتند باید آن صحنه‌ها را من اوصافش را شنیدم

خدمتتان عرض شود که این دوباره رفت گول زد این خارجی‌ها را کانال ارتباطی خارجی سوسیالیست احزاب سوسیالیستی خیلی روابطشان مویرگی و خوب بود که آقا به هم نزنید آنها محاسباتشان به هم خورده بود هم نزنید من انجام می‌دهم

خود رجوی یک شیطان مجسم گفت نه آدم‌های ما در تهران هستند آدم‌های ما در مسیرند کجا؟ در زندان

مجری: می‌رویم زندانها را یعنی چیز می‌کنیم

صمدی: به زندانها دستگیر شده‌هایشان یک ۲هزار نفر ۳ هزار نفر این‌ها در سطح کشور کادر داشتند دستگیر شده بودند عمده‌شان در کرمانشاه متمرکز بودند اینجا لب مرز بود این‌ها رفت و آمد می‌کردند در جنگ دستگیر می‌شدند خیلی آنجا نیرو داشتند

صمدی: سوار خودروهایی که از برزیل تانک‌هایی هستند یک لاستیک دارند تانک شنی است که دارد می‌آورد آن هم جلویش را گرفتند تو با تانک لاستیک با این باید بیندازی در جاده فقط گاز بدهی این‌ها را داده بودند به این‌ها سوار شدند در جاده باریک این قدری بعضی جاها دشت می‌شود آخه جاهل خب از تو جاده برای چه می‌آیید جاده آسفالت با خیال راحت یک جلسه هم گذاشتند آقای رجوی فیلمش هست دیگه صحبت کرده خب داریم می‌رویم ببین این آقا سید رجوی آدم جاهل و احمقی نبود من اصلاً این را نمی‌پذیرم فضای داخل این اشتباه محاسباتی را ایجاد کرده بود این خیلی، داخل ایران این‌که تو آن سپاهی که هشت سال جنگیده حداقل احمد پنج تای اول احمد کاظمی مرتضی قربانی‌اش هستند دیگه عاشورا و نجف هست تو روی چه حساب کردی که این‌ها نمی‌آیند جلویت واقعاً هم کسی آنجا نبودها

تصور این‌که من الآن هم معتقدم ما در این مرز باریک داریم حرکت می‌کنیم آقا سید این‌که دوباره دشمن به اشتباه محاسباتی بیفته

مجری: دوباره پیام ضعف به خارج از کشور صادر

صمدی: تصور ارسال من معتقدم اگر الآن ما برای همین من اعتقاد دارم که ما نمی‌توانیم از تنگه هرمز عدول کنیم همین الآن با هر بهانه‌یی از تنگه هرمز عدول بشود پیش‌بینی من این است که همان اتفاق سال ۶۷ یعنی پیام غلط داره صادر میشه ببین این الآن ما الآن نبرد هرمز هستیم دیگه اسمش نبرد هرمز است ما داریم سر تنگه هرمز به‌صورت حیثیتی می‌جنگیم عدول از تنگه هرمز با هر بهانه‌یی من اعتقاد دارمها می‌توانیم اصلاً شکل ماجرا یک جوری است

مجری: شبیه همان چیزی که گفتید جایی که رفتیم مذاکره جایی که رفتیم نرمش قهرمانانه جایی که یک مرافقتی یا موافقتی نشان دادیم طرف گفت آهان این‌ها در آستانه

صمدی: این آماده اسقاط است نه این‌که باهاش کنار (بیایی) این آماده سقوط است خیلی چیز عجیبی است ولی یک چیزهایی هم بهت بگویم این‌ها کاش فرصت باشد این‌ها را یک زمانی بگوییم ما عملیاتی داشتیم صد در صد شکست‌خورده صد در صد الآن نمی‌خواهم وارد شوم

مجری: خب آقای صمدی عزیز می‌خواهم زمان را از دست ندهیم یک ذره راجع به مرصاد بیشتر صحبت کنیم این‌ها انداختند توی ستون و آمدند چه اتفاقی افتاد؟

صمدی: توی خاطرات آقای هاشمی هست تا دو سه روز شاید دو روز چهل و هشت ساعت یک کم کمتر از چهل و هشت ساعت تهران نمی‌دانستند این کی است در اینجا می‌گفتند آقا اینجا حمله شده این‌ها آمدند اسلام‌آباد را گرفتند آخه این‌ها کی‌اند؟ همه یگانها که پایین هستند خیلی چیز عجیب و هم دردناک هم خنده‌دار که حتی بچه‌های سپاه که پایین بودند در جنوب این شمال دیگه این‌ها هم گفتند اینها کی هستنند این‌ها که همه یگانهایشان اینجایند که این‌ها کی‌اند از اون جا حمله کردند سپاه یکم که استعدادی ندارد از آنجا وارد شود سپاه سه و چهار و هفت اینجا دارند می‌جنگند تا بالاخره یکی رفت گفت بابا این‌ها فارسی صحبت می‌کنند در بی‌سیم هایشان فارسی صحبت می‌کنند اینها منافق هستند که دیگر یک دو تا بچه‌های بدر آنجا بودند بچه‌های تیپ قائم بودند جاده را بستند در تنگه حسن‌آباد هم آنجا گیر آوردند و از بالا هم یکی دو سه تا هلیکوپتر آمد این‌ها به ردیف زد مسعود رجوی و آن رئیس‌جمهور منتخب اش مریم رجوی از پشت آمده بودند حتی بعضی‌ها آمدند گفتند این‌ها دارند برمی‌گردند یک نفر برود ته جاده را ببندد این‌ها آنجا گیر می‌افتند نداشتیم دیگه خیلی آشفته بود من یادم است بچه بودیم تا مردم بفهمند آنجا چه خبر است نزدیک به یک میلیون نفر اعزام در طول جنگ همچین چیزی نداشتیم ما یک میلیون نفر حدوداً هشتصد هزار نفر یک میلیون نفر راه افتادند به سمت جبهه‌ها یک مقدارش هم به‌خاطر تک جنوب بود

صمدی: قصه مرصاد این است این منافقین نفوذشان خیلی دردناک است این نفوذی که دارند اذیت‌کننده است ولی این ارسال پیام ضعف آقا من آقایانی که به هر دلیلی یکی با دلسوزی یکی از سر عشق به مذاکره یکی از سر این‌که نه باید با همه کنار بیاییم این‌ها صحبت‌هایشان زیاد است الآن در فضای مجازی همه هم اجازه بروز دارند آقا این پیامی که ارسال می‌کنیم طرف مقابل طرف مقابل حساب می‌کند روی این خودمان بعضی‌هامان را تحویل نمی‌گیریم ولی آن تحویل آن می‌نشیند محاسبه می‌کند می‌گوید چه خبر است در این مملکت من بیایم نیروهایم از زندان بیایم بیرون تیپ شان آماده است که ما بعد از چند تا از این فرمانده لشکرها و تیپ‌ها را گرفتیم تا اوین در اوین این‌ها هم یگانهای فاتح تهران تعیین کرده بودند درب اوین باز می‌شود فرمانده لشکر مان می‌آیند بیرون تیپ‌هایشان را تحویل می‌گیرند این‌ها را گرفتند اعدام کردند تازه نشستیم ببین چقدر، چقدر نشاندیم این‌ها را، آقا تو به منافقین وفاداری؟ مثلا گفته آره نمی‌خواهی بیشتر فکر کنی؟ نه من وفادارم بعضی‌ها هم برگشتند فکر کن بد می‌شه‌ها ببین این دیگر فکر کن اعدام نه ما آن‌هایی که به اینجا رسیده بودند اینهارو گرفتند اعدام شان کردند که الآن می‌گوید ۳۰ هزار نفر از این قصه‌هایی که به‌هرحال این پیام ضعف را صادر کردن دشمن را به هوس می‌اندازد چند بار باید این هوس را تجربه کنیم سید که دست برداریم از این فضا؟ آقا در زمان جنگ این حرف‌ها را نزن برادر من این موضع را نگیر بگذار جنگ تمام بشه

بیشتر بدانیم:

درماندگی رژیم و گروکشی تنگه هرمز برای بازدارندگی در برابر مجاهدین؛ درجمعه بازار | سیمای آزادی

کابوس سرنگونی؛ اعتراف رسانه‌های حکومتی به ابعاد عملیات فروغ جاویدان | سیمای آزادی

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط