سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران، تیرماه ۱۴۰۵

رضا موسوی، جامعه شناس و اسلام شناس، معمار ومتخصص مدیریت پروژه های معماری و زیرساخت های فناوری اطلاعات

با سلام به شما خانم مریم رجوی و اعضای شورای ملی مقاومت و حضار محترم و با تشکر از دعوت شما به جلسه شورای ملی مقاومت و این افتخاری که به من دادید. پویایی و پایداری هموطنان در رویداد بزرگ بیستم ژوئن در پاریس من را به یاد مقوله جاودانگی انداخت.

فیلسوف اسپانیایی میگل ده اونامونو انسان را در تضاد دائمی میان عقل و ایمان، میان تردید و یقین و از سویی میرایی و از سوی دیگر میل به جاودانگی می‌بیند. اونامونو می‌گوید که انسان در آرزوی جاودانگی است. عقل می‌گوید اما تو میرا و فانی هستی، ایمان می‌گوید زندگی بسا بیش از این‌هاست. اونامونو می‌گوید که انسان در تقابل دائمی میان عقل و میل به معنای جاودان در زندگی قرار دارد و دقیقاً همین تناقض دائمی، این معارضه دائمی درونی است که زندگی را می‌سازد.

در این‌جا دو پدیده در مقابل هم قرار دارند: یکی عشق به خود و دیگری عشق به دیگری. البته نباید عشق به خود را با خودشیفتگی یا نارسیسم اشتباه بگیریم. عشق به خود همان غریزه صیانت نفس است که طبیعت در وجود همه ما برای حفظ سلامت انسان قرار داده است. برای مثال وقتی در برابر پرتگاهی قرار می‌گیریم و گامی بیشتر ما را به اعماق پرتگاه پرتاب می‌کند، غریزه صیانت نفس ما را از آن برحذر می‌دارد. در این‌جا عقلانیت است که بر انسان حکم می‌کند.

در عشق به دیگری موضوع متفاوت است. فلاسفه زیادی خودشان را با این موضوع مشغول کرده‌اند و معتقدند که عشق به دیگری آن نیروی محرک تشکیل جامعه بشری است و با آن است که جامعه بشری تشکیل شده و در مسیر تکامل قرار گرفته است. البته عشق به دیگری همچون عشق به وطن است، همچون عشق به آزادی است. با عشق به دیگری، انسان خود را در آن سوژه مورد نظرش جاودان می‌کند و در عشق به دیگری، ایمانی حکم می‌کند که مفهوم مطلق دارد، نه صرفاً مفهوم مذهبی آن.

برای این‌که از مسائل فلسفی بیرون بیاییم، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی برنده نوبل ادبیات، داستان بسیار ساده‌ای در این رابطه طرح می‌کند. اون داستان مردی را تعریف می‌کند که در دهکده دوردستی زندگی می‌کند. همسرش باردار است و فرزند دخترکی را به دنیا می‌آورد. مادر هنگام زایمان و دخترک بعد از هفت سال در اثر یک تب ناشناخته فوت می‌کند. از این موضوع سال‌ها بیش از ده سال می‌گذرد تا این‌که دولت تصمیم می‌گیرد در آن حوالی سدی بسازد و از مردم دهکده می‌خواهد که اجساد بستگان‌شان را از آن خاک بیرون بیاورند و در محل دیگری دفن کنند.

این مرد هم در ابتدا تابوت همسرش را بیرون می‌آورد، در تابوت را باز می‌کند و از همسرش چیز زیادی جز چند استخوان باقی نمانده است. تابوت دخترش را که در جوار تابوت مادرش دفن شده بود باز می‌کند و می‌بیند که دخترک کمترین تغییری نکرده، تجزیه‌ای صورت نگرفته و درست مثل روز اول است. فریاد معجزه گورستان را پر می‌کند. به این ترتیب پولی جمع می‌کنند و این مرد دخترک را در جعبه‌ای قرار می‌دهد و به واتیکان می‌رود. از بدو ورودش به واتیکان مبارزه اون آغاز می‌شود و بیش از ۲۰ سال می‌گذرد و این مرد خستگی‌ناپذیر هنوز مسئله قداست دخترش را پیگیری می‌کند. داستان به این ترتیب پایان پیدا می‌کند که در مبارزه برای تقدس دخترش، قداست خود را ثابت کرده است.

از دید من یک تشابه شگرفی میان این داستان و سرگذشت مجاهدین در ۶۰ سال گذشته وجود دارد. مجاهدین در طول سالیان گذشته با پشتکاری عظیم و بی‌نظیر هرآنچه را که ممکن بود برای آزادی ایران کردند. از هیچ چیز فروگذار نکردند. به هر دری زدند، هر وجدانی را تکان دادند، به همه رجوع کردند، از قداست آزادی در ایران و از تقدس مبارزه برای آزادی گفتند و از ضرورت آن برای جهان.

نکته در این است که گذشت زمان روی پیکر و ظاهر مجاهدین سایه افکنده اما در امید و ایمان این‌ها به آزادی و در اراده آن‌ها برای محقق کردن این آزادی کمترین خللی وارد نکرده است. در این‌که مبارزه مجاهدین برای آزادی مردم ایران مقدس است تردیدی نیست و در این هم تردیدی نیست که مسیری را که مجاهدین برای دست‌یابی به این هدف پیگیری کردند، مسیری خون‌بار و سخت و دشوار بوده و آن هم مقدس است. اما ورای این دو، آنچه را که به‌طور ویژه مقدس است در واقع قداستی است که در وجود فردفرد این‌ها موجود است که موجب شده خیلی عظیمی از ایرانیان مبارزه برای آزادی برایشان در سرلوحه زندگی‌شان قرار گیرد.

این‌که ما این‌جا حضور داریم فقط به دلیل این اراده و ایمان و این قدسیتی است که در مجاهدین هست. مجاهدین در حقیقت با این مبارزه پویا و خستگی‌ناپذیرشان پیش از هر چیز قداست خودشان را اثبات کردند و در امر آزادی ایران جاودانه شدند. ما این قدسیت را در اعضای شورای ملی مقاومت، در حامیان مقاومت، در پویش و پایداری ایرانیان در بیستم ژوئن در پاریس، در فعالیت‌های کانون‌های شورشی در ایران و در جاودانگی شهدای مجاهدین و شهدای کانون‌های شورشی دیدیم. از این رو مایلم من به سهم خودم از قداست مجاهدین و از قداست همه هموطنانی که زندگی‌شان را صرف آزادی ایران می‌کنند سر تعظیم فرود آورم.

آرش مؤمنی: 

سلام مجدد به خواهر مریم و همه حضار محترم. ابتدا لازم می‌دانم که از همه مسئولان این اجلاس شورا تشکر کنم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند که چند دقیقه‌ای دیدگاه‌ها و احساساتم را با شما در میان بگذارم، به‌طور مشخص‌تر در رابطه با سی خردادی که چند روز پیش پشت سر گذاشتیم.

من از نسلی هستم که سی خرداد سال ۶۰ را ندیدم و اختناق و سرکوب حاکم بر آن دوران را به چشم تجربه نکردم، اما سی خرداد امسال برای من فقط یک تاریخ نبود، یک‌جور یادآوری زنده بود از همان ایستادگی و همان انتخاب سخت. در حالی که سی خرداد ۶۰ رژیم با اختناق و سرکوب می‌خواست صدای مقاومت ایران را خفه کند، در اینجا هم در زیر سایه سیاست مماشات می‌خواستند که با فشارهایی که ایجاد کردند صدای مقاومت را خفه کنند، اما نه آن اختناق جواب داد و نه این فشارها.

چیزی که سی خرداد امسال برای من بیش از هر چیزی به چشم می‌آمد، نقش برجسته جوانان بود؛ جوانانی که با همه فشارها، محدودیت‌ها و همه سنگ‌اندازی‌ها، باز هم ایستادند و نشان دادند که اراده تغییر هنوز زنده است. این فقط یک حضور ساده نیست، یک انتخاب و یک تصمیم برای ایستادن است. حقیقتش این است که این نسل از هیچ جا نیامده، از دل تجربه، از دل درد و از دل باور ساخته شده است. بخشی از این مسیر را هم می‌شود در فعالیت‌ها و ایستادگی‌های تیم وحید و کانون‌های شورشی دید.

پیام‌های برادر مسعود برای ما فقط یک متن و یک تحلیل نیست؛ شخصاً برای من هر پیامشان مثل یک نقطه روشن در یک مسیر تاریک و پیچیده است. انگار که یک‌دفعه همه چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد، ابهام‌ها کمتر می‌شود، مسیر روشن‌تر می‌شود و آدم حس می‌کند دوباره می‌تواند محکم‌تر ادامه دهد. خیلی از انگیزه‌ای که امروز در نسل جوان دیده می‌شود از همین جا تغذیه می‌کند. این را می‌شود خیلی واضح در گسترش برخاست‌های کانون‌های شورشی دید، هم در فعالیت‌هایشان، هم در تعدادشان، در کیفیت کارشان، مقاومت و ایستادگی‌شان در زندان‌ها و هم در فعالیت‌های میدانی.

نتیجه این آگاهی و این انگیزه را در سی خرداد امسال دیدیم، جایی که جوانان توانستند معادلاتی را که ارتجاع، استعمار و دول حاکم برای حفظ وضعیت موجود چیده بودند به چالش بکشند و نشان دهند که مقاومت ایران تسلیم نمی‌شود.

در کنار همه این‌ها، یک نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اهمیت کار تشکیلاتی و یگانه است. ما هم در این زمینه تجربه کوچکی داشتیم؛ مدتی است که تشکیلات جوانان را راه‌اندازی کرده‌ایم و در این مدت چند پروژه و کنفرانس در رابطه با جوانان برگزار کردیم. کم‌کم داریم یاد می‌گیریم چطور یک جمع فقط یک جمع نباشد، بلکه یک بدنه منسجم باشد؛ جایی که قانون، ارزش و کار جمعی واقعاً در رفتارهای روزمره جاری شود.

در نتیجه برای من سی خرداد فقط یک روز نیست، ادامه داشتن یک راه است. راهی که از نسل قبل شروع شده، به نسل ما رسیده و الان دارد با دست جوان‌ترها ادامه پیدا می‌کند. و چیزی که این مسیر را زنده نگه می‌دارد، همین باور و همین ایستادن است.

بیشتر بدانیم:

سخنرانی خانم مریم رجوی در آغاز اجلاس شورای ملی مقاومت ایران، ۵ و ۶تیر۱۴۰۵ | سیمای آزادی

سخنرانی بدری پورطباخ در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران، تیرماه ۱۴۰۵ | سیمای آزادی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط