سخنرانی بدری پورطباخ در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران، تیرماه ۱۴۰۵
۱۴۰۵/۵/۱۰
سخنرانی بدری پورطباخ - همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران
با سلام به همه دوستان، با اجازه خواهر مریم.
کهکشان امسال، همچنان که همه اشاره کردند، متفاوت از هر سال دیگری بود. برادر مسعود هم در ابتدا گفته بودند که سال جنگِ جنگها و آزمایشات است. اکثر دوستان و اشرفنشانها یا در صحنه بودند، یا دنبال کردند و قضایا را میدانستند. همه در این پروژه بزرگ سهیم بودند، لذا ابتدا میخواهم از همه تشکر کنم، چون همه خودشان در واقع در این پروژه دست داشتند.
در این فرصت کوتاه، من فقط میتوانم گزارش دو، سه ماه اخیر را بدهم و اینکه پشت صحنهها چه گذشت.
امسال از هر بابت توی شرایط ویژهیی قرار داشتیم. رویدادهایی مثل قیام را داشتیم، با هزاران شهید که پشت سر گذاشته بودیم، اعدامهای سیاسی، منجمله اعدام ۱۰ مجاهد سربدار را داشتیم، گسترش کمی و کیفی کانونهای شورشی را داشتیم، جنگ ۴۰ روزه و مرگ خامنهای که اشاره کردند، و امضای تفاهم دوجانبه اخیر که همچنان موضوع روی میز و بحث و فعال است. در این سال، توطئههای ارتجاعی، استعماری و فیک که آلترناتیو فیک بچه شاه را داشتیم هم که دیگر خودتان در جریانید. البته افول آن را هم توی ماههای اخیر همه دیدند.
در عینحال، ما امسال برنامههای متعددی داشتیم؛ تظاهرات بزرگ سالگرد انقلاب در برلین، تظاهرات بزرگ در پاریس و بقیه شهرها هم که وجود داشت. برای همین، امسال ما برای تعیین کهکشان دو سؤال روی میز داشتیم: سؤال اول این بود که برنامه چگونه و کجا باشد؟ سؤال دوم توان مالیمان بود؛ یعنی این توان مالی مهمتر هم بود. با توجه به پروژههایی که انجام شده بود، در نتیجه در صندوق مقروض بودیم، بدهکار.
سؤال این بود که آیا اصلاً با چنین بدهکاریای وارد این پروژه بشویم یا نشویم؟
در نهایت، به این نتیجه رسیدیم که ما بهخاطر این شرایط ویژه سیاسی باید پروژه را داشته باشیم و این پروژه هم، علیرغم وضعیت مالی که داریم، واجب است. بنابراین، دیگر باید پروژه را میگذاشتیم و به هر ترتیبی هم شده، مسأله مالیاش را حل میکردیم.
به این ترتیب، در واقع ما از آوریل پروژه را استارت زدیم. از اوایل آوریل دعوت ایرانیان شروع شد. درخواست اجازه ۲۰ آوریل به پلیس داده شد. ما بسیار زودتر، یعنی دو ماه زودتر، اجازه را داده بودیم، درخواست کرده بودیم. بلافاصله بعد از آن، کمیته برگزاری با مسئولیت آقای لوگاره و شخصیتهای برجسته دیگر تشکیل شد. این کمیته هم درخواستش را به پرفه برای ملاقات ارسال کرد. سپس جوامع و انجمنهای حقوقبشری ایرانی و غیرایرانی اسپانسر برنامه شدند. فقط نزدیک به ۶۰۰ تا انجمن و شخصیت بودند.
از آوریل، تماسها هم ایمیلی و هم تلفنی، بین ما و پرفکتور در جریان بود. یعنی شروع کردیم به پیگیری اجازه، که شفاهاً اوکی میدان ووبان را به ما دادند. یعنی گفتند که میدان ووبان اشکالی ندارد، ولی مسیر راهپیمایی باید بحث شود. لذا دستاندرکاران، از آن موقع که در واقع اجازه ووبان داده شد، روی تراکتهای تبلیغی اسم ووبان را آوردند و اعلام شد.
برای راهپیمایی، متعاقباً پلیس خودش یک مسیر به ما پیشنهاد کرد. چون طولانی بود، با توجه به گرما مشکل ایجاد میکرد، ما سه تا مسیر آلترناتیو انتخاب کردیم و به آنها پیشنهاد دادیم که یکی را گفتند موافقند.
ملاقات حضوری با کمیسر، با کمیسر پلیس که فرد بالایی در پرفه پاریس بود، روز دوشنبه ۱۵ ژوئن انجام شد. از همان ابتدای ملاقات، پلیس مربوطه که کمیسر سرهنگ بود، گفت که میدان حل است و مشکلی نیست. مسیر را باز هم جدید معرفی کرد؛ مسیری که خودشان پیشنهاد داده بودند، جدید معرفی کردند.
همان روز ما رفتیم مسیر جدید را چک کردیم. سه ساعت بعد از ملاقات، به آنها پاسخ مثبت دادیم. پلیس بلافاصله تأیید کرد که دریافت کرده است. سهشنبه ۱۶ ژوئن هم گفت که با قسمتهای دیگر، ترافیک و اینها صحبت کرده و توافق آنها را هم دارد. پس بنابراین، اوکی مسیر را هم سهشنبه صبح، در ۱۶ ژوئن، به ما دادند. گفتند مشکلی نیست. توی همین ملاقات دوشنبه، شرکتهای تأسیساتی و فنی که باید از روز جمعه کارشان را شروع میکردند، حضور داشتند، چون اینها باید تأسیساتشان را بنا میکردند تا بتوانند کارشان را پیش ببرند.
تو این ملاقات، مدیر سکیوریتی و مدیرهای شرکتهای اصلی هم حضور داشتند. تماسهای ما در مورد جزئیات دیگر ادامه داشت تا روز ۱۸ ژوئن.
۱۸ ژوئن تا ساعت ۱۹:۲۷ هیچ مشکلی در رابطه با چه میدان، چه مسیر وجود نداشت. یعنی کمیسر پلیس از پرفه در ایمیل ۱۹:۲۷ معذرتخواهی میکند که هنوز اجازه مکتوب را به ما نداده و بر سر همه چیز به توافق است. ۷ دقیقه بعد، یعنی ساعت ۱۹:۳۴، یعنی بعد از وقت اداری، ما یک نامه دریافت کردیم که نامه پرفه بود و گفته بود که تظاهرات لغو است. یعنی برگه لغو را بعد از ساعت اداری به ما دادند.
بلافاصله همان شب، برادران حقوقی شبانه یک لایحه نوشتند، صبح شکایت را ثبت کردند و همان موقع گفتند که دادگاه این موضوع، چون تقاضای دادگاه فوری است، ساعت ۱۶ برگزار میشود. تو دادگاه هم صریحاً پرفه گفته بود که ما هیچ مشکلی با این برگزار کنندهها نداریم. افراد جدی و منظمی هستند، هیچ اخلالی در تظاهراتشان وجود ندارد. مسأله ما این است که میترسیم اینها بین عوامل رژیم و عوامل سلطنت ساندویچ شوند.
همان قضایای بمبگذاری و تهدیدها و کارهای شیخ و شاه که میدانید. قاضی هم در پاسخ به این نکته پرفه همانجا گفته که وظیفه پلیس این است که امنیت اینها را تأمین کند، جلوی تعرض دیگران را به این تظاهر کنندهها بگیرد.
حکم دادگاه، همچنان که میدانید، ساعت ۹ و نیم صبح شنبه درآمد. توضیحاتم خیلی طولانی میشود، ولی میخواهم اینجا یک قسمتی از گزارش دستگاههای امنیتی فرانسه را که به دادگاه ارائه داده بودند، بخوانم. به این یادداشت در فرانسه میگویند «نت بلانش»، یعنی یادداشت سفید. دادگاههایی که میخواهند تصمیمات دولتی را مورد بررسی قرار بدهند، به آن توجه زیادی میکنند. من اینجا قسمتیش را میخواستم برای شما بخوانم.
میگوید که شعار اصلی این راهپیمایی، همانند سالهای گذشته، «نه شاه نه ملا» است. شعاری که از یکسو مبارزه گذشته این جریان با خاندان سلطنت و مخالفت آن با بازگشت رضا پهلوی به قدرت را نشان میدهد و از سوی دیگر، بیانگر مخالفت آن با نظام تئوکراتیک حاکم بر ایران است. مسئولان شورای ملی مقاومت ایران ابراز خرسندی کردهاند که شعار «نه شاه نه ملا» اکنون فراتر از هواداران این سازمان، توسط دیگر مخالفان حکومت ایران نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
اقلیتهای قومی ایران اکنون بیش از گذشته از برنامههای سازمان مجاهدین خلق حمایت میکنند و حتی متعهد شدهاند در راهپیمایی روز ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶ شرکت کنند. در این چارچوب، انتظار میرود نمایندگان کردها، عربها، بلوچها و اعضای دیگر اقوام ایرانی، همچنین فعالان و مسئولان جریانهای کمونیست و سوسیالیست، در این مراسم حضور داشته باشند. این در واقع لایحه پرفه به دادگاه است.
تا تاریخ ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶، بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ دستگاه اتوبوس برای انتقال شرکتکنندگان اجاره کردهاند، موضوعی که از احتمال حضور بیسابقه شرکتکنندگان حکایت دارد. یک شرکت حمل ونقل مسافری در منطقه ایلدوفرانس، که از سوی تشکلهای مختلف وابسته به مجاهدین خلق مورد تماس قرار گرفته بود، ناچار شده است علاوه بر ناوگان موجود خود، ۱۵ دستگاه اتوبوس اضافی نیز تأمین کند.
در قسمت دیگری به اعلام دولت موقت اشاره کرده، مینویسد: هدف از تشکیل این دولت موقت آن است که در نهایت قدرت را به مردم ایران منتقل کند.
علاوه بر این، یعنی باز این مال خود متن است، علاوه بر این، در لوموند مورخ ۵ مارس ۲۰۲۶، این سازمان مسئولیت یک حمله در تاریخ ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ علیه اقامتگاه علی خامنهای را برعهده گرفته بود. این حمله چند روز پیش از کشته شدن او در حملات هوایی نیروهای ائتلاف اسراییلی ـ آمریکایی رخ داده است.
در این قسمت نتیجه میگیرد: در شرایط کنونی که مذاکرات میان ایالات متحده و ایران با هدف دستیابی به یک توافق صلح در جریان است، این گردهمایی سازمان مجاهدین خلق با خطر جدی یک اقدام تروریستی ارزیابی میشود. با این حال، حکومت ایران، این هم باز جمله خودش است، تنها تهدیدی نیست که این تجمع سازمان مجاهدین خلق را هدف قرار میدهد، که بعد از آن میرود به همان قسمتهایی که قبلاً هم تو اطلاعیه گفته شده بود، حملات شاه پرستها و راهاندازی ساواک و غیره میپردازد، و میگوید البته ممکن است آنها هم عوامل رژیم باشند. عکس همین راهپیمایی ساواک را آوردند اینجا.
محتوای حکم را هم بهش نمیپردازم، این لایحهیی بود که پرفه به دادگاه ارائه کرده.
حالا برمیگردم به قبل از جریانهای دادگاه که دعوت ایرانیان را یککم، خیلی مختصر، توضیح بدهم. در مورد دعوت ایرانیان برای تظاهرات، همان اولین گزارشاتی که از برخوردها میآمد، مشخص بود که استقبال از تظاهرات بزرگ در پاریس بسیار زیاد است، متفاوت از قبل است و تا یک هفته مانده به ۲۰ ژوئن، پاسخ مثبت از ۱۰۰ هزار گذشته بود.
این در حالی بود که حتماً تو جریانید که مثلاً رژیم همه تلاشش را میکرد که نیروهای جدید جذب مقاومت نشوند. گزارشات بسیار زیادی از آلمان داشتیم که تهدید میکرد، تهدید خانوادهشان تو داخل، تهدید خودشان در خارج، مصادره اموالشان. برای مثال، دو نفر که خانوادهشان با آنها تماس گرفته بودند که رژیم سراغشان رفته بود، گفته بودند که به فرزندتان بگویید شرکت نکند، وگرنه هم برای شما مشکل ایجاد میشود و هم برای فردی که تو خارج است. یعنی فرد پناهنده و یا پناهجو را هم در خارج تهدید میکردند که دست ما به تو میرسد. البته اینها بیشتر تهدیدهای تو خالی بود و در مواردی هم که همین نیروها با دژخیمان برخورد قاطع میکردند، آنها دست و پای خودشان را جمع میکردند. در هر صورت، در کارزار کهکشان ۱۴۰۵ ما تجربه بسیار خوبی با هموطنانی داشتیم که تازه از ایران آمده بودند. هر جا که برادران و خواهران ما و اشرفنشانها فرصت پیدا میکردند که برای اینها توضیح بدهند و به تظاهرات پاریس آنها را دعوت کنند، با استقبال آنها مواجه میشدند.
موضوع بعدی، مسائل لجستیک بود که باید حل میشد. هر چه به زمان تظاهرات نزدیکتر میشدیم، افراد بیشتری مایل بودند که از کشورهای مختلف اروپایی و شهرهای دوردست فرانسه در تظاهرات شرکت کنند، که تأمین وسایل نقلیه و افزودن اتوبوسهایی که برای این کار در نظر گرفته شده بود، کار مشکل و پیچیدهای بود.
تأمین امنیت و سلامت تظاهر کنندهها، تعبیه ایستگاههای امداد پزشکی، آمبولانس آماده برای همچنین جمعیتی، سرویسهای بهداشتی توی محل تجمع در میدان ووبان، کار بسیار مشکلی بود. شاید هم که از همه مهمتر، با توجه به گرمای شدید آن روزها، مسأله آب آشامیدنی کافی برای جمعیتی بیش از صدهزار نفر و آبپاشهایی که فضا را کمی خنک کند، که از گرمازدگی جلوگیری کند.
ما برای ۸۰۰ اتوبوس برنامهریزی کرده بودیم، حالا اتوبوسها ساعت به ساعت بیشتر میشد. پروازهای هوایی، حرکت قطار، شخصیها، همه اینها روی میز بود که بعد هم تعدادی ظرف روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه به این اتوبوسها اضافه شد.
حالا برمیگردم به همان موضوع دادگاه که توقف زدم، آنجا که اعلام حکم دادگاه را اینها به صبح شنبه انداختند. لذا ما شب بررسی کردیم که چه کار کنیم. چون امکان نداشت که ما بتوانیم آرایش صحنه را بعد از اعلام حکم، چون تقریباً گفته بودند که ساعت ۱۰ حکم را اعلام میکنند، در نتیجه امکان نداشت که ما بتوانیم بعد از آن بچینیم. بنابراین، چند خط موازی را همزمان در پیش گرفتیم که برای احتمالات مختلف آمادگی داشته باشیم. ما نه میتوانستیم چیزی را متوقف کنیم، نه میتوانستیم تغییر بدهیم، چون اکثر اتوبوسها روانه پاریس شده بودند و دیگر کاری نمیشد کرد. شرکتها و سیستمهای فنی که توضیح دادم، که از قبل در ملاقات پلیس هم به آنها گفته شد، از صوت، سن، الایدیها، کامیونهای غذا، همه اینها در واقع کارشان را باید از روز قبل شروع میکردند، بنابراین همه در مسیر بودند.
یک مثالش را برایتان بزنم. چندصد سرویسهای بهداشتی باید جمعه مستقر میشد. ۱۰۰ تایشان بعدازظهر جمعه رسیده بودند و دعوای این بود که حالا اینها را چه کارشان کنند، چون راننده میخواست پیاده کند و برگردد و مسئول مربوطه هم همهاش در جنگوجدال این بودند که خب اینها را ببرند پارک کنند، ماشینش یک جایی پارک شود، ولی قبول نمیکردند، میگفتند ما باید پیاده کنیم. النهایه، همه این مسائلی که میگویم، روز جمعه تماماً به این مسائل لجستیک برنامه در واقع پرداخته شد. النهایه، از ساعت ۳ نیمهشب، در واقع مستقر کردن برخی وسایل شروع شد و آن را روی نقشه یک کم توضیح بدهم.
شما میدان ووبان را همهتان آشنایید. در واقع آن نقطه مرکزی میدان ووبان است. چمن، یعنی آن تجمع، قرار بوده تو نقطه مرکزی، همان جایی که نوشته میدان ووبان، جمعیت قرار بود اینجا باشند. اولین سری اتوبوسها ساعت ۶ صبح رسیدند، نزدیک به ۱۰ هزار نفر وارد این منطقه شده بودند. در اطراف، زیر درختها، سایه، یک تعدادی مشغول صبحانه بودند، یک تعدادی منتظر بودند که خستگی در کنند، که بعد همه بپیوندند در میدان.
ساعت ۸ و نیم، اولین سری پلیس وارد شد، لباسشخصیها وارد شدند و شروع کردند به تذکر دادن، یعنی شگفتزده شده بودند، متعجب بودند که چه شده، چون هم جمعیت پراکنده وجود داشت و هم تأسیسات بنا شده بود. تانکرهای غولپیکر آب، دم و دستگاه او بی ون و ال ای دی ها و دیگر همه این دم و دستگاهها برقرار بود. انتظار نداشتند چنین چیزی را. ساعت ۹ و نیم، دومین سری پلیسها آمدند که لباس رسمی بودند. با بلندگو اعلام کردند که جمعیت متفرق شوند. جوانان و یک تعدادی از اشرفنشانهای دیگر، همه صف جلو ایستادند، جلوی پلیس. حوالی ساعت ۹ و نیم، جواب منفی دادگاه رسید.
دقایقی بعد از همین جواب منفی، گروه پلیس سی آراسشان آمد. خواستند که با زور جمعیت را پراکنده کنند که از آن زمان دیگر همان درگیریهایی که در جریان هستید شروع شد.
ساعت ۱۰، به مرور ماشینهای پلیس بیشتر شد، نفرات با سپر و باتوم به دست وارد شدند و درگیریها بیشتر شد.
اول میدان ووبان را بست، همه خیابانهای منتهی به این میدان را که اتوبوسها باید میآمدند، توی انولید یا آن ویلارد و توغویل و اینها پیاده میکردند، این خیابانها را کامل بستند. در نتیجه، تنها راهی که میماند، رفتن از کوچههای فرعی بود که به چمن وارد میشد. اتوبوسها را همه را اطلاع دادند که از آن خیابانها و کوچههای فرعی بیایند. آن کوچههای فرعی که الآن باز هم توش جمعیت و اینها هست، که توی فیلمها هم نشان داده شده، اینها تقریباً تا ساعت ۱۰، ۱۰ و نیم باز بود. از ۱۰ و نیم متوجه شدند و خیابانهای فرعی را هم بستند، یعنی کل آن منطقه را در واقع بسته بودند. از یک ساعتی هم اصلاً اجازه ورود به این منطقه داده نمیشد. دیگر اتوبوسها هم که میرسیدند، دیگر نمیگذاشتند وارد شوند. در نتیجه، نفرات دستهجمعی، گروهگروه، ۱۰۰ نفر، ۱۰۰ نفر، همینطوری با کلاه و چتر و همه این چیزها در حرکت بودند، توی این خیابانها میرفتند. همچنان که شنیدید تو اخبار. در واقع، جمعیت رفتند نقاط دیگر، از جمله باستیل، تروکادرو، ریپوبلیک و خیابانهای دیگر، خیابان سگور و انولید و همه اینها، تجمعات خودشان را ادامه دادند.
تا ساعت ۱۵، درگیری کم و بیش ادامه داشت. ساعت ۱۴ تا ۱۵ تازه ورود فرانسویهایی بود که داشتند میآمدند به برنامه. مثلاً آقای لوگاره را اگر تو فیلم دیده باشید و آقای بکه، همین حوالی ساعت ۱۵، بین ۱۴ و ۱۵ وارد زمین شدند. این پراکندگی جمعیت هم تو اینجا تا ساعت ۹ شب ادامه داشت. مسئولان مربوطه، اینقدری که ثبت کردند، که فیلمهایش را هم دیدید، ۸۳۷ اتوبوس را ثبت کردند که وارد شدند. از فرودگاه شارل دو گل و اورلی، ساعت نزدیک ۱۲، ۱۲ و نیم، اطلاع دادند نفراتی که بهخصوص از اسکاندیناوی داشتند وارد میشدند و ایتالیا، آنها را هم جلویشان را گرفته بودند و گفته بودند که کنسل شده و باید برگردید.
مجروح و مصدوم ۴۱ نفر بودند که ۴ نفرشان به بیمارستان منتقل شدند. بازداشت و دستگیری ۵۳ نفر بودند که از این ۵۳ نفر، تعداد زیادیشان را همانجا تو صحنه میگرفتند، ول میکردند. ۲۰ نفرشان را بردند مرکز پلیس، تا غروب نگهشان داشتند، بعد ول کردند. سه نفرشان در بازداشت چند روز ماندند.
رسانهها و انعکاسات هم که خودتان در جریانید، که عدد ۱۰۰ هزار را از قبل اعلام کرده بودند. ما به رسانهها برای صحنه گفته بودیم که حوالی ساعت ۱۳:۳۰ برنامه شروع میشود و آن موقع حضور داشته باشند. بنابراین، صبح که این اتفاقات افتاد، در واقع رسانهها قاعدتاً نباید میبودند، ولی دیگر خبر پیچیده بود، یک تعدادی تو صحنه حاضر شدند. انعکاسات را دیدید.
اما در مورد شخصیتهای سیاسی. طرح اولیه ما این بود که در میدان ووبان، یک استیج بزرگی برای ۱۵۰ شخصیت در واقع قرار بوده بنا شود. همهچیزش چیده شده بود که دیگر وقتی خبر لغو آمد، تصمیم گرفتیم که از همه آنها توی سالن استقبال کنیم و در همانجا سخنرانی کنند که حتماً از سیمای آزادی دیدهاید.
من میخواستم یک مختصری هم راجع به کار عظیم پشتیبانی بگویم. در حد عدد و رقم، آن اقلامی که ترتیب داده شده بود برای این برنامه را میگویم، شما دیگر خودتان حسابش را بکنید که چه چیز باید بنا میشد. در ضمن بگویم که همزمان با برنامه ما، جشن موزیک در واقع پاریس بود که خیلی چیزها را به خودش اختصاص داده بود. همچنین مسابقه اسبدوانی هم در همان شام دومارس، چسبیده به برنامه ما، وجود داشت که خیلی از چیزهایی که بچهها میخواستند بروند، بهاصطلاح الزامات را دنبال کنند و تهیه کنند برای لجستیک، یا با قیمت بالا روبهرو میشدند یا گرفته شده بود از قبل.
مجموع پرسنل شرکتهایی که برای کار تو صحنه در واقع آماده شده بودند، ۱۲۰۰ نفر بود، یعنی پرسنل شرکتها. فیلمبرداران توجیه شده برای صحنه، علاوه بر شرکتهای تخصصی، ۱۸۹ نفر بودند. برای مهار گرما، تجهیزات خنککننده صنعتی فراهم شده بود که با ۹ ایستگاه در میدان، در واقع همین پودر آب تولید میکردند، که تانکرهایش را حتماً شما دیدید. اینها از روز قبل باید میآمدند در واقع زمین ووبان و کل این چمن را لولهکشی میکردند، که از پنجشنبه رفته بودند در واقع از این بوقیها میگذارند که مسیرها را میبندند، از پنجشنبه رفته بودند بوقیها را گذاشته بودند، که هم صوت باید تا این مسیر میرفت، هم این لولهکشیهایی که میخواستند انجام بدهند، به واسطه گرما، به همه این جاها بشود، در واقع از این خنککنندهها استفاده شود، چون یک دشمن اصلی آن روز برنامه برگزار میشد، این موضوع گرما بود، که بههرحال اجازه این را ندادند. ۹ ایستگاه در میدان و آن قسمت عقب چمن قرار بود برپا شود. علاوه بر این، ۱۰ ایستگاه خنککننده سیار در بین جمعیت در نظر گرفته شده بود. ۲۰ ایستگاه متمرکز توزیع آب یخ در اطراف زمین قرار بود ایجاد شود. ۹ ایستگاه موبیل، تریلیهای یخچالدار هم که نمیدانم توی فیلمها دیدید یا نه، برای کسانی که از صبح میرسیدند و بعضاً تا شب باید در واقع تو صحنه بودند، مواد غذایی و آب و اینها توی این تریلیها بود که پلیس مانع شد و نمیگذاشت که این مواد را خارج کنند، به جمعیت برسانند. ۲۶۰ سرویس بهداشتی تدارک دیده شده بود، همچنین شرکت نظافتش که نوبتی باید میآمد، در واقع اینها را رسیدگی میکرد.
در طرفین زمین، چادرهای فروش و توزیع مواد غذایی قرار بوده برقرار باشد که هیچکدام برقرار نشد. مسئولان و تیمهای مربوطه از اشرفنشانها در واقع با چه تلاشی مینیممها را توانستند به افرادی که آنجا بودند توزیع کنند. پلیس تریلیهای یخچالدار غذا را ساعت حوالی ۱۱، فکر کنم، با پلیس خارج کرد، یعنی آمد اسکورت کردند این تریلیها را و بردند بیرون. آب و مواد خنککننده هم که قرار بوده توی این چادرها در واقع توزیع شود، چون که چادرها برپا نشد، تریلیها را هم تقریباً خارج کرده بودند. برخی شرکتها خودشان با بچهها همکاری میکردند، رفتند از توی این خیابانهای جانبی، در واقع منتهی به این چمن، میآوردند، وارد میکردند. یک تعدادی مواد غذایی، اینجوری آب و مواد غذایی، اینجوری وارد جمعیت شد. همینجا باید از سیستم پشتیبانی و اشرفنشانهایی که با آنها همکاری میکردند، قدردانی بکنیم و تشکر زیاد.
روشن است که استقبال هموطنان، همه اینها رژیم را از ارائه این آلترناتیو اصلی به وحشت انداخت و متأسفانه دستگاههای مماشات هم که سالهاست تن به این تسلیم دادهاند. اما جا دارد که پیام برادر را الآن اینجا بگویم که چگونه با جنگندگیاشرفنشانان، از شر کثیر، این پروژه به خیر عظیم تبدیل شد.
اما در انتها بپردازیم به موضوع مالی. روشن است که منبع مالی ما، به جز خودمان و اشرفنشانها و مردممان، نیست، یعنی ما به جایی بند نیستیم که منابع مالیمان در واقع از جاهای دیگر باشد. و واقعیت این است که هزینههای جنگی که داریم پیش میبریم، به این دلیل میتوانیم پیش ببریم که اولویت مسئولیت هر مجاهد خلق و همچنین اشرفنشانها، همین موضوع مالی است. اما صادقانه بگویم که امسال منفی بودیم، دستگاه و مقروضتر بودیم، بدهیها، با شرایط جدیدی هم مواجه بودیم که دیگر خودتان میدانید، شرایط سیاسی میطلبید که پروژههای بیشتری داشته باشیم. برای همین دیگر وضعیتمان روشن بود تو این یک سال اخیر، بهطور خاص.
حالا چون خودتان دستاندرکار هستید، توضیح اضافه است برایتان، ولی برای گزارش به مردممان میگویم که ما مرتب قرض کردیم برای هر پروژهای، ولی با ایمان به اینکه میشود هر ناممکنی را ممکن کرد، وارد صحنه جنگ شدیم. و از حق نگذریم که خواهران و برادران اشرفنشان در کشورهای مختلف، با فداکاری، فداکاری هر چه بیشتر، از هیچ کمکی دریغ نکردند. مسائل بسیار زیاد بود، ولی اگر الآن از هر مسئولی بپرسید که مشکل اصلیاش چه بود، موضوع مالی بود. ما از همان صحنه ۳۰ خرداد هم باید باز پرداختهای (یعنی روز شنبه) باز پرداختهای قرضها را شروع میکردیم که دست بهکار شدیم.
الان هم از دوستان، نفرات، نفرات پیرامون خودتان، هر کس که میتوانید برای کمک مالی اقدام کنید تا بتوانیم هم بدهیها را حل کنیم و هم پروژههای آتی را بهسرعت استارت بزنیم.
اما در انتها هم میخواستم که از همه دوستان، اشرفنشانها، خواهران و برادرانی که در جایجای این پروژه نقش داشتند، بهطور خاص از مسئول اول عزیز مان، خواهر زهرا، تشکر ویژه بکنم که جابهجا پشتیبان در مراحل سخت پروژه بودند.
البته باید بیان بکنم و به همه بگویم که نقاطی بود که از همه اطراف و اکناف، «دیگر نمیشود، دیگر بس است، دیگر کافی است، دیگر اینجا بنبست است، دیگر اینجا تضادش قابل حل نیست» و هزار تئوری هم میتوانستیم ببافیم و بسازیم، به حق حتی، که بهدلیل واقعیت این تضاد، و باید ما دیگر اینجا ببندیم، این کاری نمیشود کرد، دیگر چارهای نداریم، دیگر نمیشود ادامه داد. ولی یک منطق وجود داشت، آن هم منطق انقلاب خواهر مریم، که همین دیروز هم تو بحثشان گفتند که در منطق مجاهد و جنگ تمامعیار و بیشکاف علیه هر ستمی، تسلیم در برابر همه تضادها قدغن است. و ۶۱ساله که مبارزه مجاهدین همین را اثبات کرده است.
ما هم با حرکت در این دستگاه، با رهنمودهای مادی و مشخص خواهر مریم، جا به جای پروژه توانستیم جمعی این پروژه را پیش ببریم. با عذرخواهی از طولانی شدن، از همهتان متشکرم.
فیلابی: این خودش میتوان و باید بود.
لینکهای مرتبط:
سخنرانی خانم مریم رجوی در آغاز اجلاس شورای ملی مقاومت ایران، ۵ و ۶تیر۱۴۰۵ | سیمای آزادی
