فراسو؛ مسیر اصولی، تب مماشات و شعلههای جنگ!
۱۴۰۵/۶/۲
از وعده اصلاح رژیم تا شکست چنددههای سیاست مماشات؛ معیارهای یک آلترناتیو جدی چیست؟
گفتگو با جواد دبیران معاون نمایندگی شورای ملی مقاومت ایران در آلمان
سلام به شما بینندگان گرامی سیمای آزادی.
پیچیدگیهای شرایط سیاسی میهنمون به حدیه که گاهی شعلههای جنگ با رژیم بالا میگیره و گاهی تب مماشات. گاهی در رژیم ادعاهایی تحت عنوان اینکه ما ابرقدرت چهارم هستیم مطرح میشه و گاهی رئیسجمهورشم میگه چرا ۷ ساله در باتلاقیم؛ و از این قبیل اظهارات ضد و نقیض بسیار زیاد هست.
اما صورت مسئله درست چیه و چطور باید در برابر این همه هیاهو و کشمکشهای سیاسی، مسیر اصولی رو از ادعاها و تمایلات جدا کنیم؟ این موضوعیه که قصد داریم با میهمان گفتگوی این هفته فراسو آقای جواد دبیران، معاون نمایندگی شورای ملی مقاومت ایران در آلمان به اون بپردازیم. آقای دبیران سلام میکنم به شما و خیلی خوش آمدید.
جواد دبیران: من هم سلام دارم خدمت شما و بینندگان عزیز برنامهتون، علیالخصوص کانونهای قهرمان شورشی، پیشقراولان ارتش آزادیبخش ملی. در خدمتتون هستم.
برای ابتدا بگذارید از اینجا شروع کنیم. وضعیت دیکتاتوری ولایت فقیه و نامشروع بودنش و اینکه مردم ایران در قیامهای متعدد خواهان سرنگونی اون بودند بر کسی پوشیده نیست. اما در صحنه بینالمللی هم شاهد هستیم که سیاست رایج چند دهه اخیر در مقابل رژیم آخوندی زیر ضرب رفته. در کنفرانسهایی هم که اخیراً مقاومت ایران برگزار کرد، بسیاری گفتند سیاست مماشات با رژیم اعم از تغییر رفتار یا مهار شکست خورده. از نظر شما کدوم شواهد مشخص این نتیجهگیری رو توجیه میکنه؟
جواد دبیران: خب اگر نخواهیم خودمون رو در حد فقط حرف محدود بکنیم، کافیه مسیر ۳۰ و چند ساله سیاست اتحادیه اروپا و اروپا رو در قبال رژیم مرور کنیم. از گفتگوی انتقادی که تو دهه ۷۰ بهش پرداختند یا بعداً اسمش رو گذاشتند گفتگوی جامع وقتی که خاتمی اومد، تا بعد از اون وقتی که مذاکرات هستهای سه کشور اصلی اروپایی بود با رژیم، بعدش رسیدیم به برجام و بعد سالیانی که تلاش میشد تا همون برجام رو حفظ بکنند تا تحریمهای هدفمند و به اصطلاح اسنپبک یا ماشه و در نهایت بازگشت به فشار و جنگ.
واقعیت اینه که تقریباً همه ابزارهای مختلف و متعارف رو اروپا امتحان کرد. مسئله این نیستش که مذاکره خودش ذاتاً غلط هستش؛ مذاکره خب میتونه برای جلوگیری از جنگ یا یک بحران یا حل یک پرونده مشخصی لازم باشه. ولی مسئله اینه که این امید که از درون همین ساختار، ساختار همین حاکمیت، یک رژیم به اصطلاح متعارفتر و قابل اصلاح بیرون بیاد، این غلط بارها با واقعیت یا بهتر بگم با دیوار سخت واقعیت برخورد کرده و جواب رد گرفته.
واقعیت اینه که تو همون سالهایی که غرب دنبال به اصطلاح عناصر معتدل یا مدره در درون این رژیم میگشت، همون موقع داشت ماشین سرکوب و ماشین اعدام رژیم تو داخل یکریز کارش رو میکرد. برنامهی موشکی رژیم داشت توسعه پیدا میکرد، شبکههای نیابتی و منطقهای رژیم و تروریسم رژیم تو منطقه گسترش پیدا میکرد و پروژه هستهای رژیم مخفیانه داشت پیش میرفت.
فراموش نکنیم که همون موقع افشای سایتهای اتمی نطنز و اراک تو سال ۲۰۰۲ (۱۳۸۱ خودمون) که توسط مقاومت ایران انجام شد، به اصطلاح یک سرپصل بود که ابعاد پنهان برنامههای هستهای رژیم رو آورد و تو دستور کار رسیدگی بینالمللی گذاشت. یعنی ما الان برمیگردیم نگاه میکنیم، اسناد ما صحبت از ۱۳۳ رشته افشاگری اتمی و هستهای میکنه تو تمام این سه دههای که گفتم سیاستهای اروپا ادامه داشت. تو تمام این مدت ما فقط یک منتقد نبودیم به سیاست غرب، بلکه خودش دست به کار شده، موارد زیادی از این اطلاعات رو جمعآوری کرده در داخل با توجه به شبکهای که داشته و این اطلاعات رو افشا کرده و اینطوری در واقع روی سیاست بینالمللی تاثیر گذاشته.
آقای پائولو جنتیلونی، نخستوزیر سابق ایتالیا که خودش یک سیاستمدار بسیار پرتجربهست و بیش از دو دهه در سطوح رهبری بالا سیاست رو پیش برده در کشور خودش، تو کنفرانس رم که تو تیرماه بود خیلی صریح گفت که خودش جزء کسانی بود که زمانی به راهحلهای دیپلماتیک امید بسته بود در ارتباط با رژیم، ولی این امیدها راه به جایی نبرد و کارساز نشد. به همین خاطر من فکر میکنم این جمعبندی درسته که مذاکره برای حل یک بحران لازم هست، اما اینکه تبدیل بشه به استراتژی تغییر ماهیت رژیم (اون هم یک همچین رژیمی)، خب این امری است که سالیان یا بهتر بگم دهههاست توسط اروپا امتحان شده، آزموده شده و شکست خورده.
خط مقاومت چی بود تو همین فاصله؟ خط مقاومت این بود و همواره روی این تأکید داشت که مسئله ایران در نهایت مسئله داخلی قدرت سیاسیه و نه یک مسئلهای که محدود بشه به یک پرونده هستهای یا یک مسئله دیپلماتیک.
آلترناتیو را با شعار نمیسنجند؛ سازمان، هزینه و برنامه تعیینکنندهاند
بله ممنونم از توضیحاتتون. از محورهای صحبتهای سخنرانان در کنفرانسهای مقاومت، بیاعتباری آلترناتیو سلطنت بود. با اینکه رضا پهلوی ظاهراً با ذائقه سیاسی شخصیتهای غربی باید نزدیکتر باشه، اما این شخصیتها چرا و با چه استدلالی بیاعتباری آلترناتیو سلطنت رو مطرح میکردند؟
جواد دبیران: خب اجازه بدید من به این موضوع از موضع سیاسی اول نپردازم، از موضع سیاسی مقاومت. سوال ساده در این رابطه به نظر من اینه که خب یک آلترناتیو جدی، باید ببینیم معیازش چیه و با چه معیارهایی باید خلوصش رو سنجید؟ آیا تو داخل کشور سازمان داره؟ تشکیلات داره؟ آیا تو دوران سرکوب سنگین رژیم هزینه داده؟ و اگه هزینه داده این استمرار داشته؟ ما بحث ۴ دهه رو داریم میکنیم. آیا چنین جریانی مستقل از دولتهای خارجی عمل میکنه؟ برنامه روشنی داره برای انتقال قدرت؟ و مثلاً حتی بعد از سقوط رژیم، میتونه حاکمیت رو به رای مردم بسپره؟ اینها سوالای جدیه. اینها همون معیارهاییه که به نظر من برای بررسی هر آلترناتیو جدی باید مطرح کرد.
اگر با این معیارها نگاه کنیم و این معیارها رو بگذاریم وسط، خب من فکر میکنم مشکل جریان سلطنت خیلی روشنتر میشه. با هیچکدوم از اینها تطابق نداره. خبرگزاری رویترز یک ماه پیش تو ماه ژوئیه، اومد یک تحقیق خیلی مفصلی کرده بود که اونجا ارائه داد. اگه اشتباه نکنم با نزدیک به ۵۰ نفر مصاحبه کرده بود برای یک همچین تحقیقی. اونجا میگه که آنچه که به پروژه رضا پهلوی لطمه زده، فقدان سازماندهی گسترده تو داخل ایران، عدم تواناییش در متحد کردن اپوزیسیون و مشکلاتی که تو شبکه حامیانش باهاش مواجهه است. این قضاوت دیگه قضاوت مقاومت ایران نیست. این یک تحقیق معتبریه که توسط رویترز داده شد.
در نقطه مقابل این، ما شاهد این هستیم که یک مقاومتی هست، ۶۱ سال استمرار کار سازمانی تشکیلاتی در مبارزه با دو تا دیکتاتوری داره، برخوردار هستش از شبکه داخل کشور و یک ساختار سیاسی شورای ملی مقاومت، برنامه انتقال داره، طرح ده مادهای داره؛ برنامهای داره که میگه بعد از سرنگونی، دولت موقت باید حداکثر ظرف ۶ ماه انتخابات آزاد برای مجلس موسسان و قانونگذاری ملی برگزار کنه. یعنی این مقاومت مدعی مالکیت ایران نیست، ماموریت خودش رو تیز تعریف کرده و گفته ماموریتش انتقال حاکمیت به مردم است.
