صد و سی و پنجمین کارزار سهشنبههای نه به اعدام؛ یاد و خاطره سربداران قتلعام ۶۷
۱۴۰۵/۶/۳
۱۳۵ هفته «نه به اعدام»؛ از دیوارهای زندان تا نسل جوان، یک پیام هنوز زنده است: مقاومت برای آزادی و عدالت
گفتگو با رضا شمیرانی
در صد و سی و پنجمین هفته کارزار سهشنبههای نه به اعدام هستیم. کارزاری که نزدیک به سه سال هست که به رغم تمام فشارهای دژخیمان رژیم در زندانها نه تنها خاموش نشده، بلکه گستردهتر هم شده. برای نگاهی به بیانیهی این هفتهی این کارزار، همراه هستیم با آقای رضا شمیرانی، زندانی سیاسی دههی ۶۰ و از شاهدان قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷.
آقای شمیرانی، اگه موافق باشید از بیانیهی این هفتهی کارزار سهشنبههای نه به اعدام آغاز کنیم. برجستهترین نکات بیانیهی کارزار این هفته چی هست؟
خب، این بیانیه طبق معمول اشاره داره به آمار و ارقام که گفته بودش که از زمان پزشکیان تا الان ۴۰۰۰ نفر و از ۱۴۰۵ تا الان، یعنی همین سال موجود، ۱۷۸ نفر اعدام شدن. اشاره میکنه به شرایط جامعه، به ماشین سرکوب رژیم و ایستادگی مردم. اما اگه اجازه بدین، یه نکتهی خیلی جالبی تو این بیانیه من دیدم که از روش براتون بخونم، چون خیلی گویا و نیاز به هیچگونه تفسیری نداره.
تو این بیانیه گفتن که، در واقع، زندان نور، اگه توجه داشته باشین، هفتهی گذشته یک زندان جدید اضافه شد، امروز زندان نور بهش اضافه شد تو مازندران که ۶۱ زندان شد. یعنی علیرغم سرکوب و همهی مسائلی که میدونیم، هر هفته داره یک زندان به این زندانها اضافه میشه. که تو این رابطه اشاره نوشتن که:
«این زندانیان تنها امیدشان را به توان جمعی خود، مردم و جوانهای گرهزدهاند که در مقابل ماشین سرکوب ایستاده و مقاومت میکنند.» یعنی حرف در واقع اون مانیفست این ۱۳۵ جلسه داد هفته که اینها این برنامه رو دران اجرا میکنن، یعنی حرکت اعتراضی رو دران انجام میدن، این خلاصهی کلام چیزیه که خودشون گفتن: توان جمعی، استقامت از مردم و نیروهای شورشی و جوانانی که به اینها دران میپیوندن و روز به روز داره ارزششون اضافه میشه. این اصل کلام پیام این هفتهی زندانیان سیاسی، زندانیان صد و سی و پنجمین جلسهی اعتراضی زندانیان هستش.
درود بر شما، خیلی ممنونیم و درود میفرستیم به همهی این زندانیان مقاوم و سرموضع. آقای شمیرانی، در سالگرد قتلعام تابستان ۶۷ هستیم و روزهایی که بهخصوص برای شما یادآور یاران سربداری هست که از نزدیک با آنها بودید و یادشان همیشه با شماست. راستی اون نامها را امروز کجا میشه دید؟ فدای بیکران اون سربداران چی شد؟ چه نتیجهای داشت بعد از گذشت بیش از سه دهه؟
قتلعام ۶۷ قرار بود ترس بسازد؛ اما مقاومت را به نسلهای بعد رساند
خب، اگر واقعیتشو بخواهیم بدونیم، تابستان ۶۷ برای من یک واقعه و یک تاریخ... واقعیت و وقایع تاریخی نیستش. من در اونجا بودم، بخشی از زندگی گذشتهی من هستش، بخشی از خاطراتی هست که در من هیچوقت فراموش نمیشه. با کسانی بودم، دیروز ۷ سال با کسانی جوانانی بودم، با مجاهدینی بودم، با مقاومینی بودم که شاهد مقاومت و ایستادگی اونها بودم و میدیدم یک به یک اونها را از کنار من دارن میبرن و اعدام میکنن.
اما در واقع ۶۷ رو ما نمیتونیم یک پدیدهی گذشته، مربوط به گذشته، ازش نام ببریم. ۶۷ در واقع یک پیام داشت، پیام مقاومت و ایستادگی زندانیان سیاسی در مقابل جلاد و شکنجهگران بودش و این پیام، پیام مقاومت، تداوم پیدا کرد تا به امروز جوانان شورشی و مجاهدینی که ما میبینیم روز به روز دارن اعدام میشن، دسته دسته دارن اعدام میشن، این امتداد پیدا کرده.
رژیم تو سال ۶۷ هدفش این بود که با این قتلعام، علاوه بر این که زندانیان را نابود بکنه، بلکه میخواست یک ترسی تو برای روی جامعه ایجاد کنه، یک ترسی برای نسلهای بعدی به وجود بیاره که پیوستن به مقاومت سزایش اعدام هستش. ولی آیا موفق شد؟ ما داریم میبینیم که امروز بعد از گذشت ۳۵ سال، همون خط مقاومت امتداد پیدا کرده و نسل ۶۷، نسل من نسل ۶۷ بود، ولی کسانی که اون زمان هنوز به دنیا نیامده بودن، نسل جدید میبینیم شکل گرفته. دو تا نسل متفاوت بودن، نسل ۶۷ و نسل جدید، ولی یک حرف رو میزنن. امروز ببینید هر یک نفری که اینها دارن اعدام میکنن، من یاد اون بچههایی میافتم که ۶۷ اعدام میشدن. همون حرفی که اونها میزدن، خواستهای که اونها داشتن رو همین افراد دارن. یعنی رژیم نه تنها موفق نشد با اعدام و سرکوب این ترس رو تو جامعه بگسترونه، بلکه امروز همون روال داره ادامه پیدا کنه، همون مقاومت و ایستادگی وجود داره.
از «سربداران ۶۷» تا جوانان امروز؛ یک نسل رفت، اما راه مقاومت ادامه پیدا کرد
ولی ۶۷ برای ما و برای من به عنوان یک زندانی سیاسی که اون زمان از شاهد بودم، بیانگر مرگ نیست، بلکه ۶۷ بیانگر یک خط مقاومت و ایستادگی که تداوم پیدا کرده و امتداد داره و این نکته هستش که باید بهش توجه بکنیم. و آنچه که امروز ما داریم میبینیم، مقاومتی که جوانان شورشی دارن میکنن، ببینید وقتی تو زندانها میرن، اینها میدونن که حکم اعدامشون بر وفق مراد هست، ولی وصیتنامه مینویسن. مجاهدینی که وصیتنامه مینویسن، با رهبرشون پیوند عهد میبندن و تعهد میدن که تا آخرین قطرهی خونشون ایستادگی میکنن برای آزادی، برای دادخواهی، برای احقاق عدالت تو جامعه. این تداوم، یک پیوندی بین این دو نسل وجود داره.
و این هم من اشاره بکنم، امروز حرکتهایی که صورت میگیره، چه از جانب بازماندگان ۶۷، چه از جانب تمامی زندانیانی که امروز وجود داره، ما به دنبال انتقام نیستیم، ما به دنبال تحقق عدالت هستیم. ما میخواهیم تمامی اون عاملان و آمرانی که در این جنایتهای ۶۷ تا به امروز نقش داشتن، اینها حسابرسی بشه و پاسخگوی اعمال خودشون بشه، اعمال خودشون باشن. چرا؟ چون ما میخواهیم آزادی را برای مردم کشورمون بیاریم و نمیخواهیم کسانی که این مرگ رو تو جامعه دارن تزریق میکنن، کارشون تداوم پیدا کنه و سر کار باشن.
در واقع اینجوری میتونم بگم، از اون سربداران ۱۳۶۷ تا جوانان معترض امروز، آنچه که ادامه پیدا کرده، ادامهیافتهی مرگ نیست، بلکه مقاومت و ایستادگی برای آزادی و تحقق عدالت تو جامعهی ما هستش. اینه که صحبتِ سوالهایی که شما کردید، تو همین میگنجه. اون جوانها رفتن، ولی جایگزین اونها هست و رژیم موفق نشد با اعدام اونها، نسل آینده را به وحشت بیندازه، کمااینکه ۳۵ سال گذشته و نسل جدید همون راهی رو داره میره که زندانیان سال ۶۷ رفتن. و این برای من مهمه به عنوان یک زندانی ۶۷، دقیقاً همون چیزهایی که بچهها از کنار من میرفتن، امروز خوشبختانه به مدد اینترنت و امکانات تکنیکی که وجود داره، اینها تونستن حرف خودشون رو بزنن. ولی برای اینکه شما بدونید و همهی بینندگان شما بدونن، امروز فقط ما ۶ تا وصیتنامهی عیانی را دیدیم و یارانش که این وصیتنامهها را نوشتن، ولی ای کاش این امکان بود میدیدید که ۳۰ هزار نفر این وصیتنامهها را نوشتن، این تعهد را دادن به رهبر خودشون، ولی هیچکس نفهمید جز اونهایی که اونجا بودن و دیدن، اینه که خبردار نشد، ولی همون آدمهای اون روز با همین آدمهای امروز یک دست، یک پیمان، یک راه اومدن و امیدواریم که روزی برسه که تو کشورمون خواستهی اونهایی که اعدام شدن، چه از سال ۶۰ تا امروز، تحقق پیدا کنه. مرگ تو کشور ما، اعدام تو کشور ما دکانش بسته بشه و کسانی که به دنبال اعدام و جنایت هستن، به زبالهدان تاریخ سپرده بشن و کشور ما پر از آزادی و عدالت باشه.
