نامتان گم نخواهد شد؛ به یاد سی هزار گل سرخ که در تابستان ۶۷ سربدار شدند
۱۴۰۵/۶/۴
از اوین تا خاوران؛ ۳۰ هزار ستاره، یک فریاد «نه»
به نظر من بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما را محکوم میکنند، به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ مینویسند.
منتظری ۲۴ مرداد ۱۳۶۷
اتل متل ستاره و سرِ دار
یه آسمون سرود بیدار
اتل متل تپیدن شقایق
عروج سی هزار تا عاشق
آه، فدایت...
گم مکن، شو...
نا به چنگان...
گم مکن، شو...
وقتی اوین به صحنه مرگ تبدیل شد، صدای زندانیان چطور خاموش نشد؟
سراسر سلطه شب بود
اوین چون کرکسان مرگ، مغلوب بود
جنایت دست در دست خباثت
از پلیدیها لبالب بود
صدایی در خزان وحشی سلول میپیچید
زخمیاشونو باید کشت
به خون کینه آغشت
شکنجهشون مباحه
بدتر از این تو راهه
زیر شکنجه مهیب
با قپونی یا با صلیب
زندونی تسلیم نمیشد
ذلیل دژخیم نمیشد
به قولش استوار میموند
با افتخار رجز میخوند
مترسانیدم از کابوس خوابی
مترسانیدم از کابوس خوابی
در شبان شب وعده اعدام
اینک این من این شما دشمن
اینک این من این شما دشمن
اینک این من این شما دشمن
بگیرید...
لباسهای مرگشان...
تابستان ۶۷؛ وقتی سه سؤال، به حکم اعدام ۳۰ هزار انسان ختم شد
هرگز زندگی هرگز
سقوط و بندگی هرگز
چراغ خاطره ایمان
به خاداران پیمان
این حکایت ادامه داشت
گلوله و قلبای سرخ
پوست برهنه و درخت
کابل سیاه و پای سرخ
تا رسیدیم به ۶۷ به تابستون داغ و تفت
نقشه سرد قتل عام، طرح سیاه انتقام
یا توبه و مصاحبه، یا گردن و طناب دار
فتوای کشتن همه، حکایت اون ۳۰۰۰۰
آخر راهرو یه اتاق
پر از حضور اتفاق
اتاقی که آماده بود برای یک هیئت مرگ
چند تا آخوند غولتشن
تو دستاشون نکبت مرگ
یه میز چرکی فاصله مابین تاریکی و نور
در این طرف ذلت و مرگ، در اون طرف اوج غرور
سه تا سوال کلیشهای، البته سخت و ریشهای
اسم؟ نازلی
اتهام؟ مجاهد
حکم؟ اعدام
نازلی خندید به مخافت طناب دار
یک ستاره شد در امتداد ۳۰۰۰۰
اگر ۳۰ هزار بار «نه» گفته شد، چرا هنوز صدای خاوران زنده است؟
چه کسی امشب درِ بسته قفس را باز خواهد کرد؟
باز خواهد کرد...
چه کسی امشب فراز شعلهها پرواز خواهد کرد؟
پرواز خواهد کرد...
کدام از ما...
کدام از ما صلیب خویش را بر دوش خواهد برد؟
چه کسی در خطِ پایان باز...
باز... باز خواهد کرد...
۳۰۰۰۰ بار به تو گفتم نه
یک ایران بار به تو میگویم نه
تو گوهردشت، قزلحصار
سقفها پر از طناب دار
کامیونهای بسته چادر
تونکشها گر و گر
لودر و بولدوزر به کار
قبرهای جمعی بیشمار
یکی به اسم خاوران
مزار بینام و نشان
برخاستند، سد شکستند
در سینه این خاک، بذر شقایق کاشتند
با نام خاوران، در یاد یاران
آیینه اسرار، چشم تمام دار
