ساعت شنی؛ جولیا وارد هاو؛ زنی که «سرود نبرد جمهوری» را سرود، اما علیه جنگ و برای آزادی زنان جنگید

چطور یک شاعر در دل قرن نوزدهم، از حصارهای جنسیتی عبور کرد و به صدای صلح و آزادی زنان تبدیل شد؟

جولیا وارد هاو، نویسنده، شاعر، سخنران و رهبر برجسته جنبش حق رأی زنان، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های قرن نوزدهم آمریکا است.

زندگی او تلاقی نادری از نبوغ ادبی و کنشگری اجتماعی را به نمایش گذاشت؛ زنی که «سرود نبرد جمهوری» را سرود، اما نبرد اصلی‌اش برای رهایی زنان از قیدوبندها و ترویج صلح جهانی بود.

از خانه‌ای مرفه و محدودکننده تا آغاز یک عصیان فکری

جولیا وارد هاو در بیست‌وهفتم مه ۱۸۱۹ در یک خانواده برجسته و مرفه در شهر نیویورک دیده به جهان گشود. او چهارمین فرزند از هفت فرزند ساموئل وارد، یک بانکدار برجسته، و جولیا راش وارد، شاعری باذوق بود.

دوران کودکی او با یک فقدان زودهنگام و عمیق همراه بود. مادرش در سال ۱۸۲۴، زمانی که جولیا تنها پنج سال داشت، درگذشت. پدر جولیا پس از مرگ همسرش، برای تسکین اندوه خود به تعصب مذهبی شدید روی آورد. این سخت‌گیری‌ها خانه را به محیطی محدودکننده تبدیل کرد. بسیاری از کتاب‌ها و فعالیت‌ها، از جمله رفتن به تئاتر، ممنوع شدند.

اگرچه جولیا تا ۱۶ سالگی در خانه توسط معلمان خصوصی آموزش دید، اما عطش سیری‌ناپذیر او برای دانش، او را به سمت خودآموزی سوق داد. او به‌طور مستقل زبان‌های متعددی آموخت و به یک خواننده حریص تبدیل شد. این محیط متناقض، از سویی ثروت و فرصت‌های آموزشی و از سوی دیگر محدودیت‌های مذهبی، نخستین بذر عصیان را در روح او کاشت؛ عصیانی که تمام مسیر زندگی حرفه‌ای‌اش را شکل داد.

جولیا با استفاده از قدرت کلمه توانست از حصارهای طبقاتی و جنسیتی فراتر برود و از یک شاعر ناراضی در قفس، به یکی از معماران اصلی آزادی در قرن نوزدهم تبدیل شود. او یک شاعر میهن‌پرست بود که سلاح خودش را برای عدالت و صلح به کار گرفت.

چگونه یک شعر جنگی به یکی از ماندگارترین سرودهای آمریکا تبدیل شد؟

در اوایل جنگ داخلی آمریکا، جولیا همراه با همسرش که در آن زمان عضو کمیسیون بهداشتی نظامی رئیس‌جمهور لینکلن بود، از اردوگاه‌های ارتش اتحادیه در نزدیکی واشنگتن دی‌سی بازدید کرد. در حین این بازدید، گروه آن‌ها سرودهای جنگی رایج، از جمله آهنگ محبوب «بدن جان براون» را زمزمه می‌کردند. کشیش جیمز فریمن کلارک که از همراهان آن‌ها بود، به هاو پیشنهاد کرد که برای این ملودی آشنا، شعری جدید و الهام‌بخش‌تر بنویسد.

اشعار جدید هاو در فوریه ۱۸۶۲ در صفحه اول نشریه آتلانتیک مانثلی منتشر شد و عنوان «سرود نبرد جمهوری» را به خود گرفت. این شعر به‌سرعت به موفقیتی چشمگیر دست یافت و به سرود رسمی و ماندگار اتحادیه در طول جنگ داخلی تبدیل شد.

هاو بعدها لحظه الهام خود را با جزئیات توصیف کرد:

«در سپیده‌دم بیدار شدم و خطوط شعر به شکلی شگفت‌انگیز در مغزم شکل گرفتند. به‌سرعت آن‌ها را نوشتم، با این ترس که اگر فوری این کار را نکنم، آن‌ها را از دست خواهم داد.»

این لحظه تاریخی، تولد سرودی بود که قرار بود ملت آمریکا را در بحبوحه بزرگ‌ترین درگیری‌اش متحد سازد.

وقتی یک شاعر جنگ را دید، چرا به یکی از چهره‌های جنبش صلح تبدیل شد؟

بعد از پایان جنگ، که هاو نقش کلامی مهمی در آن ایفا کرده بود، به سمت کنشگری صلح سوق پیدا کرد. او با مشاهده ویرانی‌های جنگ داخلی به این باور رسید که زنان باید برای جلوگیری از تکرار چنین فاجعه‌ای متحد شوند. در سال ۱۸۷۰، او اعلامیه روز مادر را صادر کرد.

جولیا از سال ۱۸۶۸ شروع به سخنرانی و ترویج حق رأی زنان کرد. در همین سال، او باشگاه زنان نیوانگلند را تأسیس کرد و به اولین رئیس آن تبدیل شد. این فعالیت‌ها او را در مدار چهره‌های روشنفکر بوستون قرار داد.

فعالیت هاو در جنبش حق رأی زنان به‌سرعت او را به یک رهبر ملی تبدیل کرد. هنگامی که جنبش حق رأی در سال ۱۸۶۹ دچار انشعاب شد، هاو به همراه لوسی استون، رهبری انجمن حق رأی زنان آمریکا را بر عهده گرفت. او همچنین به‌عنوان ویراستار و مشارکت‌کننده اصلی در نشریه تأثیرگذار «مجله زنان» فعالیت کرد. این نشریه ابزاری حیاتی برای نشر آرمان‌های جنبش در سراسر کشور بود.

مبارزه برای حق رأی برای هاو فقط یک هدف سیاسی نبود، بلکه تداوم مبارزه شخصی‌اش علیه کنترل و محدودیت بود. او به‌صراحت اعلام کرد که هدفش مبارزه برای جایگاه زنان و آزادی آن‌ها از قیدوبند است. او در تورهای سخنرانی خود در سراسر کشور آموخت که شخصیت طبقه بالای اجتماعی خود را کنار بگذارد و با زنانی از تمام اقشار ارتباط برقرار کند. این انعطاف‌پذیری نشان‌دهنده بلوغ سیاسی او در جهت غلبه بر شکاف‌های طبقاتی بود تا هدف بزرگ حق رأی به ثمر بنشیند.

هاو بیش از ۴۰ سال برای این آرمان مبارزه کرد و با استدلال‌های مخالفان در جلسات رسمی، مانند کنگره ماساچوست، مقابله می‌نمود. او ۱۰ سال قبل از تصویب این حق، درگذشت.

ویرجینیا وولف در پاسخ به نامه دوست وکیلش که از او خواسته بود درباره جلوگیری از جنگ نظر بدهد، نامه‌ای سرگشاده می‌نویسد. ابتدا اشاره می‌کند که جهان مردانه قرن‌هاست با قدرت‌طلبی، سلسله‌مراتب و تمجید از افتخار و قهرمانی، خود را در چرخه‌ای بی‌پایان از جنگ وارد کرده است.

او توضیح می‌دهد که زنان به خاطر موقعیت تاریخی‌شان همیشه در حاشیه ساختار قدرت ایستاده‌اند و به همین دلیل نگاهشان به جنگ و خشونت، نگاه دیگری است؛ نگاهی از بیرون، از چشم کسانی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، اما کمترین سهم را داشته‌اند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط