کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راه‌حل دموکراتیک، نمایندگان جوامع ایرانیان در آلمان

۱۴۰۵/۷/۲۶

سخنرانی‌های سحر ثنایی، ویدا نیک طالعان، بهنام وفاسرشت و رضا موسوی در افشای بازسازی ساواک در اروپا، نفی دیکتاتوری شاه و شیخ و حمایت از طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی

در جریان کنفرانس آلمان با حضور نمایندگان پارلمان، شخصیت‌های سیاسی و نمایندگان جوامع ایرانی، سخنرانان با ارائه اسناد و مدارک به افشای ارعاب، تهدید و کارزارهای تخریب توسط هواداران سلطنت پرداخته و تاکید کردند که تنها راه نجات ایران، سرنگونی نظام مذهبی از طریق مقاومت سازمان‌یافته، کانون‌های شورشی و تحقق طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی است.

سحر ثنایی

لزوم به‌رسمیت شناختن حق دفاع مشروع مردم ایران و پشتیبانی از خانم مریم رجوی

بسیاری از شما مرا می‌شناسید و می‌دانید که خانواده‌ام نیز تا چه اندازه از جنایات رژیم ملاها آسیب‌دیده است. پس از تماشای ویدئویی که هم‌اکنون دیدیم، سخن گفتن برای من آسان نیست؛ این‌که بارها و بارها چهره زندانیانی را در برابر دیدگان داشته باشیم که هر روز در معرض خطر اعدام قرار دارند، در حالی‌که ما از تک‌تک لحظات برای دفاع از جان آنان بهره می‌گیریم. این نخبگان کشورمان هستند که هدف این سرکوب‌ها قرار گرفته‌اند و می‌توانم با اطمینان بگویم اکثر کسانی که امروز در این سالن نشسته‌اند نیز از این فجایع آسیب‌دیده‌اند.

هیچ‌یک از ما این اقدامات را از سر انتقام‌جویی انجام نمی‌دهیم، بلکه انگیزه ما عشق به آزادی است. ما خواهان رسیدگی به جنایات حقوق‌بشری در ایران و پاسخگو کردن عاملان آن هستیم؛ چرا که این امر، شالوده و بنیان یک دموکراسی است.

ما تلاش می‌کنیم حق دفاع مشروع مردم ایران به‌رسمیت شناخته شود تا این مسیرِ بسیار حیاتی و ضروری هموار گردد. این دقیقاً همان دلیلی است که رژیم ایران از دولتهای اروپایی می‌خواهد مقاومت را محدود کرده و صدای آن را به حاشیه برانند؛

روایت رژیم کاملاً روشن است: ادعا می‌کند هیچ جایگزینی وجود ندارد و جهان ناگزیر است میان بقای رژیم یا هرج‌ومرج، یکی را انتخاب کند. ما در برابر این ادعا می‌ایستیم. اما متأسفانه امروزه این تنها مانع نیست، مانع دیگری نیز وجود دارد؛ و آن، بزرگ‌نماییِ تصنعی یک آلترناتیو ظاهری و غیرمنتخب است، یعنی رضا پهلوی، فرزند دیکتاتور پیشین ایران.

با تبلیغات و لابی‌گریهای پرهزینه و فعالیت‌های هماهنگ‌شده در شبکه‌های اجتماعی—که بارها حتی در اینجا در آلمان نیز افشا شده است—او را بسیار فراتر از پایگاه اجتماعی واقعی‌اش نشان می‌دهند. تجربه ثابت کرده است که چنین صحنه‌سازی‌هایی می‌تواند افکار عمومی را از یک راه‌حل واقعی، دموکراتیک و ریشه‌دار در میان ملت ایران منحرف سازد. این رویکرد در نهایت سودی به مردم نمی‌رساند، بلکه در خدمت دیکتاتوری حاکم بر تهران است.

حمله به گردهمایی‌های مخالفان رژیم و کارزارهای تخریب شخصیت در فضای مجازی، به ایجاد رعب و وحشت، خاموش کردن صداهای دگراندیش و تعمیق تفرقه می‌انجامد.

ایجاد تفرقه میان مخالفان، صرف‌نظر از نیت بانیان آن، بیش از هر چیز به سود رژیم تمام می‌شود. نمایندگان رژیم بارها آشکارا اذعان کرده‌اند که پهلوی بیشترین نقش را در خنثی‌سازی اپوزیسیون ایفا کرده است.

بنیاد فریدریش ناومان. نقشی نمادین به‌عنوان نماینده مردم ایران به چهره‌ای مناقشه برانگیز اعطا می‌کند. پرسش محوری این است: چه کسی حق دارد به نام ملت ایران سخن بگوید و مشروعیت چنین نمایندگی‌ای از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

من به‌عنوان نسل پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ علیه نظام سلطنتی در ایران، با صدای رسا اعلام می‌کنم که دوستان من و نسل بعد از من متعهد به‌حق تعیین سرنوشت مردم ایران هستند و به همین دلیل، ما از خانم مریم رجوی و طرح ۱۰ ماده‌ای ایشان پشتیبانی می‌کنیم.

ویدا نیک طالعان

خانم‌ها و آقایان محترم، نمایندگان گرامی، من امروز نه‌فقط به‌عنوان یک قربانی صحبت می‌کنم. هر چند خودم نیز قربانی این موضوع هستم؛ از سوی هواداران سلطنت به‌شدت مورد توهین، تهدید و حملات وحشیانه قرار گرفته‌ام و به همین دلیل چند شکایت کیفری ثبت کرده‌ام. اما هم‌زمان، امروز به‌نمایندگی از بیش از ۱۰۰ زن و مرد ایرانی در آلمان سخن می‌گویم که تجربیات مشابهی داشته‌اند: دشنام، توهینهای جنسیتی، ارعاب، نفرت پراکنی در فضای مجازی، افشای اطلاعات شخصی، حملات سایبری و خشونت فیزیکی.

ایجاد ساختار امنیتی با الگوبرداری از ساواک در اروپا و پرونده‌سازی علیه ۶۰۰ فعال سیاسی

این‌ها درگیریهایی پراکنده یا سوءتفاهم‌هایی تصادفی نیستند. ما شاهد الگویی تکرار شونده و فراملی هستیم که هدف آن ساکت کردن افراد و کنار زدن آنان از عرصه سیاسی است. قربانیان به‌ویژه مخالفان بازگشت به سلطنت هستند.

گستره این اقدامات از کارزارهای نفرت پراکنی در اینترنت و تهدید و حمله در تجمعات گرفته تا مواردی از خشونت‌های شدید را در برمی‌گیرد.

یک نمونه تکان‌دهنده، پرونده مسعود مسجودی در کانادا است. او از منتقدان صریح هم رژیم ایران و هم رضا پهلوی بود. دو نفر از محافل سلطنت‌طلب به اتهام قتل عمد درجه‌یک تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند. رسیدگی قضایی به این پرونده هنوز به پایان نرسیده است. آقای مسجودی پیش از ناپدید شدنش، دو شکایت علیه شخص رضا پهلوی و شکایات دیگری علیه سایر افراد وابسته به او در کانادا ثبت کرده بود.

اروپا نیز از این موضوع متأثر شده است. گزارشی از نهادهای امنیتی فرانسه که به دادگاههای این کشور ارائه شده، ثبت کرده است که در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶

از طریق سامانه پلیس «Moncommissariat» پیام‌هایی حاوی نماد ساواک دریافت شده است. در این پیام‌ها صراحتاً در صورتی‌که تظاهرات برنامه‌ریزی شده شورای ملی مقاومت برای ۲۰ ژوئن در پاریس مجوز دریافت کند، تهدید به بمب‌گذاری شده بود، . در نهایت، آن تجمع ممنوع و لغو شد.

همین ارزیابی‌ها هم‌چنین نمایش علنی نمادهای ساواک را در ۱۰ مه در رگنسبورگ و در ۲۶ آوریل در لندن مستند کرده‌اند. آنچه به‌ویژه نگران‌کننده است این است که فعالانی از این جریان علناً اعلام کرده‌اند ساختاری امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی با الگوبرداری از ساواک در اروپا ایجاد کرده و برای حدود ۶۰۰ فعال سیاسی، از جمله برای من، پرونده‌های امنیتی تشکیل داده‌اند.

بله، هنگامی‌که افراد در آلمان یا دیگر کشورهای اروپایی شناسایی، تعقیب و مرعوب می‌شوند، این دیگر یک رقابت سیاسی عادی نیست؛ بلکه تهدیدی برای امنیت داخلی، حقوق بنیادین و فضای دموکراتیک است.

اما آنچه ما وظیفه خود می‌دانیم: ما مقاوم خواهیم ماند. ما برای دموکراسی، آزادی، کرامت انسانی و برابری خواهیم ایستاد. نباید اجازه دهیم که ارعاب، نفرت پراکنی و حذف‌گرایی بر جامعه ما حاکم شود؛ زیرا دموکراسی امری بدیهی و تضمین‌شده نیست، بلکه با حضور همه ما و آنچه هر روز انجام می‌دهیم زنده می‌ماند.

بهنام وفاسرشت

شباهت بازجویان رژیم با هواداران پهلوی و محکومیت قضایی مهاجمان

امروز نه‌تنها به‌عنوان یک زندانی سیاسی، بلکه به‌عنوان کسی صحبت می‌کنم که خود و خانواده‌ام از سوی هواداران پهلوی مورد توهین و تهدید قرار گرفته. البته این روش برای من و خانواده‌ام تازگی نداره. همین برخوردها را من در بازجویی و در زندانهای ایران دیده و شنیده‌ام و بین این رژیم و طرفداران پهلوی فرقی نمی‌بینم. من تاکنون درباره سه مورد شکایت به پلیس اعلام کردم و عوامل آنها شناسایی شده و در یکی از این پرونده‌ها فرد مورد تهاجم به پرداخت ۱۵۰۰ یورو جریمه. این شخصی که در کنار رضا پهلوی هست و این فرم دادگاهی‌ست که جریمه صادر کرده. اتفاقاً همین امروز هم که در به سمت اینجا داشتم حرکت می‌کردم از طرف پلیس‌ها به من تماس گرفتند چون همین شخص همین همین نامه و دوباره همون عکس‌ها و فیلم‌های ما را دوباره در فضای مجازی پخش کرد و شکایت مجددی علیه این در دادگاه است نیکول باز. من هم‌چنین نامه‌یی به بنیاد فریدریش مس نوشتم که تو تاریخ ۱۷، ۹، ۹ بوده. هدف این مهاجمی روشنه. می‌خواستند ما را با فشار و تهدید از صحنه کنار بزنند یا مجبورمان کنند که مانند آنها شعار «جاوید شاه» بدهیم و معنی‌اش همون «های پهلوی» هست؛ یک شعار فاشیستی. این رفتارها اختلاف سیاسی ساده نیست. هر مورد تهدید و توهین و حمله باید با دادسرا گزارش شود. هم‌چنین افراد افرادی فضای فعالیت را برای اپوزیسیون ناامن می‌کنند. آنها با ترسانیدن ترسانیدن مخالفان این رژیم آخوندی بهترین کمک را به آخوندها می‌کنند. ما باید از حق آزادی و بیان و فعالیت فعالیت‌های سیاسی و مسالمت‌آمیز دفاع کنیم.

رضا موسوی

رضا موسوی جامعه‌شناس در بررسی وضعیت جامعه ایران گفت:

جامعه ایران در وضعیتی انفجاری به سر می‌برد؛ نابرابری شدید اقتصادی، ناامیدی و عدم تأمین معیشت، از اصلی‌ترین محرک‌های اعتراضات سراسری است، به‌طوری‌که دستمزدها حتی به یک‌چهارم خط فقر هم نمی‌رسد.

او درباره ماهیت اقتصادی ایران یادآور شد که بحران موجود، تنها ناشی از تحریم یا سوء‌مدیریت نیست. اقتصاد در انحصار نخبگان حاکم، به‌ویژه سپاه پاسداران و هلدینگ‌های بیت خامنه‌ای است تا ثروت را از اکثریت جامعه به نفع اقلیتی کوچک تخلیه کنند.

این جامعه‌شناس با اشاره به مفاهیم گرامشی و هانا آرنت خاطرنشان کرد با انسداد تحول اقتصادی، تعارضات به عرصه اجتماعی منتقل شده و رژیم با فقدان مشروعیت، دچار یک «بحران ارگانیک» شده که تنها با خشونت عریان حکومت می‌کند. از این‌رو، خیزش سراسری و گسست از نظم حاکم، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

راه‌حل بحران ایران ماهیتاً درونی است و به‌طور گریزناپذیر به یک وضعیت انقلابی می‌انجامد. باین‌حال، تنگنای تاریخی چنین قیام‌هایی، بی‌شکلی و عدم انسجام آن‌هاست. لنین در رساله «چه باید کرد؟» تأکید می‌کند که اعتراض خودبه‌خودی، به‌تنهایی و بدون حضور یک پیشگام متشکل، قادر نیست و توده‌های نامتشکل توان آن را ندارند که یک رژیم سرکوبگر تادندان‌مسلح را سرنگون سازند. توده‌های غیرمتشکل اگر چه از انرژی انقلابی سرشارند، اما فاقد انسجام راهبردی هستند.

نقش کانون‌های شورشی و طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی در شکل‌گیری ارتش آزادی‌بخش

در این نقطه است که «کانون‌های شورشی» سازمان‌یافته نقشی کاتالیزور ایفا می‌کنند. آنها حلقه پیوند میان خودانگیختگی و تشکیلات هستند. آنها با نشان دادن آسیب‌پذیری رژیم از طریق عملیات‌های نامتقارن و هدفمند، بر «معضل کنش جمعی» که توسط مانکور اولسون تبیین شده و هم‌چنین بر ترس فلج‌کننده از سرکوب غلبه می‌کنند. آنها خشم پراکنده توده‌ها را هدایت کرده، تدارکات و لجستیک مقاومت را هماهنگ می‌سازند و اعتراضات پراکنده را به سمت سرنگونی استراتژیک و هدفمند رژیم پیش می‌برند. این امر پیش‌شرط ساختاری را برای شکل‌گیری ارتش آزادیبخش ملی و در نهایت سرنگونی نظام فراهم می‌سازد.

این بنیاد استراتژیک، همتای برنامه‌یی خود را در طرح ده‌ماده‌ای خانم مریم رجوی می‌یابد که به‌مثابه پیش‌نویس قانون اساسی برای یک ایران کثرت‌گرا، مبتنی بر جدایی دین و دولت و آزاد تدوین‌شده است. با توجه به این واقعیات، تغییر پارادایم در سیاست غرب ضرورتی انکارناپذیر است. نخستین گام برای اصلاح خطاهای دهه‌های گذشته، به‌رسمیت شناختن مشروعیت مقاومت سازمان‌یافته و نهاد نمایندگی‌کنن دهه آن، یعنی شورای ملی مقاومت ایران، و پشتیبانی سیاسی از آن است.

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در برلین– بحران در ایران و راه‌حل دموکراتیک | سیمای آزادی

کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راه‌حل دموکراتیک، هانس اولریش‌زایت | سیمای آزادی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط