رویاروی مجاهدین و ساواک شاهنشاهی در بیدادگاهها و زندان

گفتگو با محمد حیاتی

مدتی بعد همهٔ بازجوها را برای کاری صدا زدند و غیر از یکی دو نفر بقیه رفتند . در آن زیرزمین هیچکس بی نصیب نمانده و همه شکنجه شده و هر یک گوشه‌یی افتاده بودند و با هر تکانی که می‌خوردند صدای ناله‌شان شنیده می‌شد . برادر مجاهدی که چند متر آن طرف‌تر روی زمین افتاده بود، در همان روز دستگیر شده بود و در جریان دستگیری مقاومت کرده و تیر خورده بود.

وی را با همان وضعیت به بازجویی آورده و زده بودند و بعد هم در گوشه‌یی انداخته بودند . او دائماً از درد ناله می‌کرد و گاه از زیر چشمبندش به اطراف نگاه می‌کرد و همین که می‌دید کسی نیست، با صدای بلند که ما بشنویم ماجرا را تعریف می‌کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط