درگذشت مجاهد صدیق علیرضا شریعت پناهی

۱۴۰۴/۵/۲۱

گزارش و گفتگو با محمود رویایی

علیرضا شریعت پناهی، از هواداران سازمان مجاهدین خلق، با وجود محدودیت‌های جسمی مادرزادی، نماد مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم بود. با وجود مشکلات فراوان جسمی اما رژیم ۱۴ سال او را در زندان نگهداشت اما او همواره با دلی سرشار از آرمانهای آزادیخواهی، هرگز در مقابل رژیم آخوندی کوتاه نیامد، روحیه شادابش زبان‌زد همه دوستان و زندانیان بود، علیرضا پس از ۱۴ سال زندان و شکنجه، در ۱۷ مرداد ۱۴۰۴، به جاودانه فروغ‌ها پیوست و یاد و نامش گرامی!

گزارشی بود از زندگی مجاهد صدیق علیرضا شریعت‌پناهی که روز جمعه ۱۷ مرداد پس از سال‌ها مجاهدت و پایداری جاودانه شد. در این قسمت از برنامه می‌خواهیم بیشتر با این مجاهد صدیق آشنا شویم.

محمود رویایی: «علیرضا سال ۱۳۴۵ در یک خانوادهٔ فرهنگی به‌دنیا اومد. اون که فلج مادرزاد بود و با دست و پای ناقص وارد این جهان شد، از لحظهٔ تولد تا آخرین روز زندگیش به مدت ۵۹ سال با این بیماری و این درد و رنج دست و پنجه نرم کرد. این‌که میگم درد و رنج منظورم فقط درد فیزیکی و جسمی نیست. زندگی و کار تو این جامعه با این وضعیت و این مشکلات اجتماعی خیلی ظرفیت می‌خواد ولی علیرضا چنان ظرفیت و پتانسیلی داشت که هر چه فشار و تحقیر و زنجیر و زندان بیشتر می‌شد، ایستادگی و مقاومتش هم بیشتر می‌شد. علیرضا پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا میشه و به‌عنوان هوادار مجاهدین در بخش دانش‌آموزی فعالیتش را شروع می‌کنه. مدتی ارتباطش قطع میشه و با هسته‌های مقاومت دوباره به فعالیتش ادامه می‌ده و پس از مدتی دستگیر میشه. نکتهٔ جالب و البته عجیب تو زندگی علیرضا اینه که با این وضعیتش که به‌سادگی قادر به کارهای فردی خودش هم نبود، روحیهٔ خیلی بالایی در برابر زندانبان و بازجوها داشت و نسبت به هم‌بندی‌هایش خیلی مهربون و فداکار بود. تا جایی که می‌دونم حوالی سال ۶۸ اونو آزادش کردن. علیرضا آزاد شد اما باز به فعالیتش ادامه داد. سال ۷۱ ـ ۷۲ دستگیرش کردن و دوباره رفت زیر شکنجه. البته من از شکنجه‌ها و فشارهایی که به اون آوردن چیزی نگفتم شنیدم توی زندان زیر فشار یک بار لگنش شکست و عفونت کرد، یک بار روده‌اش پاره شد، ریه‌اش آب آورد و خیلی سختی کشید. همون دوران وقتی خانواده‌اش به رئیس زندان مراجعه کردن و گفتن چی از جون این بچه میخوان مگه این با این وضعیت چیکار میتونه بکنه بهشون می‌گفتن این مغزش برای مجاهدین کار می‌کنه و برای نظام خطر داره. نکته‌یی که شاید کمتر به اون توجه شده باشه اینه که زندانبان که خیلی براش سخت بود یه فرد معلول جلوش بایسته و براش رجز بخونه خیلی تلاش کرد علیرضا رو بشکنه. به همین خاطر معمولاً اونو قاطی بچه‌ها تو بند زندانیان سیاسی نمی‌کردن. شنیدم سال ۷۲ هم که بچه‌هارو تو دو تا اتاق آخر سالن یک جمع کرده بودن نذاشتن قاطی بچه‌ها بشه لابد می‌دونستن وقتی پیش بچه‌ها باشه بیشتر بهش رسیدگی می‌کنن اما خبر نداشتن علیرضا هر جا که باشه خودش منبع انرژیه و محیطشو زنده می‌کنه. علیرضا بعد از چند سال آزاد شد و با همون وضعیت برای دیدن بچه‌ها به اشرف اومد. وقتی برگشت دستگیرش کردن دوباره ۴سال زندان بود. حتماً تعجب می‌کنین اگه بشنوین دوباره بعد از آزادی با همه بیماریها و مشکلاتی که داشت، با همون وضعیت واقعاً نمی‌دونم چه جوری سال۸۷ دوباره خودشو به اشرف رسوند. اون واقعاً عاشق بود و از همین عشق و عاطفه‌یی که به مردم و آرمانش داشت انرژی می‌گرفت. علیرضا را دوباره ۲۸ شهریور ۹۴ دستگیر و به مکان نامعلوم منتقلش کردن و شورای ملی مقاومت هم در همین رابطه اطلاعیه داد.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط