۱۴۰۵/۲/۱۷
پیام اکبر دانشور کار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام
۱۴۰۵/۲/۱۷
جلب توجهات بهشهادت مجاهدان سربدار
گزارش و گفتگو با مهدی عقبایی
بخشهایی از صحبتهای مجاهد قهرمان اکبر دانشور کار را پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام در زندان قزلحصار دیدیم در این قسمت از برنامه میخواهیم به این موضوع بپردازیم
همانطور که این روزها شاهد هستیم این شهادتها بسیار مورد توجه قرار گرفته و توجهات به سمتشان جلب شده؟
«اجازه بدهید من از یک زاویه دیگر به این موضوع نگاه کنم.
بیایید یک لحظه شرایط را در نظر بگیریم؛ ما با سخنان فردی مواجه هستیم که خودش میگوید:
«الان هم که زیر حکم اعدامم»
یعنی در آستانه اعدام، در داخل زندان و زیر کنترل کامل دژخیمان.
اما با این حال، با چنان صلابت و سرزندگی صحبت میکند که خودش میگوید:
«شاید گفتنش چراغی باشه برای اون کسایی که دنبال حق و حقیقت و عدالت هستند»
این سطح از شفافیت و انگیزه، واقعاً میتواند افکار عمومی نه فقط ایران، بلکه دنیا را تکان بدهد.
پس سؤال واقعی همین است: چرا این پیام آنطور که باید بازتاب پیدا نکرد؟
بهنظر من پاسخ در چند عامل است:
اول، یک سانسور چندلایه—که فقط داخلی نیست، بلکه در سطح بینالمللی هم، بهخاطر سیاستهای مماشات، اجازه برجسته شدن چنین صداهایی داده نمیشود.
دوم، جریانهایی که فضای سیاسی و انقلابی ایران را خراب و منحرف کردهاند. مثل اصلاحطلبان قلابی و شاه پرستها که خود اکبر به اینها اشاره میکند
سوم، شیطانسازی سازمانیافته رژیم که باز اکبر خودش هم به آن اشاره میکند: «از تمام جریانهایی که من عبور کرده بودم همهشان برعلیه مجاهدین بد میگفتند»
بنابراین اگر این موانع نبود، چنین پیامی باید بازتابی بسیار گستردهتر میداشت چون از دل یک تجربه واقعی و یک انتخاب آگاهانه بیرون آمده است.
حالا بعد از این نگاه به سؤال شما جواب میدهم. خوب آنقدر پیام زلال و تکاندهنده و از دل واقعیتهای ایران بود، آنقدر خونشان پاک و مظلومانه بود که توانست در سانسور ظالمانه قرن شکاف ایجاد کند و ذرهای از آن عظمت و خورشید را بازتاب بده».
استدلالهایی که برای طرد راهحلهایی که به سرنگونی رژیم نمیانجامد چه چیزهایی بوده؟
«اینجا نکته بسیار مهم این است که این استدلالها کاملاً تجربی است، نه تئوریک.
اکبر خودش این مسیر را طی کرده. از ابتدا در فضای مذهبی بوده، در جنگ حضور داشته، بعد وارد اصلاحات شده و خودش میگوید: «شدم یک اصلاحطلب، ۴ سال عمرم تباه شد»
و نقطه تعیینکننده زمانی است که به این نتیجه میرسد: «اصلاح رژیم ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه امکانپذیر نیست» یعنی تجربه مستقیم به او نشان میدهد که این مسیر بنبست است.
بعد به مرحله بعد میرسد و میگوید: «آهان براندازی. این رژیم باید سرنگون بشه»
اما حتی در اینجا هم با یک بحران مواجه میشود: «اپوزیسیونهایی که خواستار سرنگونی هستند خیلی کم هستند»
از طرف دیگر، وقتی با واقعیتهای اجتماعی مثل آبان ۹۸ مواجه میشود، به یک تضاد جدی میرسد. خودش میگوید: «دستکم ۱۵۰۰ نفر کشته شدند. بعدش رضا پهلوی گفت مبارزه خشونتپرهیز. این اصلاً جایی نداشت»
بنابراین به یک جمعبندی روشن میرسد: هر راهحلی که پاسخگوی این سطح از خشونت و ساختار سرکوب نباشد، عملاً بیاثر است.
و در نهایت به این نقطه میرسد که: مسأله فقط تغییر افراد نیست، بلکه تغییر کل ساختار است.
و همین او را به سمت انتخابی میبرد که خودش آن را اینطور خلاصه میکند: «مجاهدین در یککلام دنبال آزادی هستند»
چطور دانشور کار به عمق شیطانسازیها علیه مجاهدین راه برده؟
این دقیقاً نقطهعطف مسیر اوست.
او خودش صریح میگوید: «آنقدر از مجاهدین بد شنیده بودم که وحشت داشتم بهش نزدیک بشوم»
اما یک نکته کلیدی ذهنش را درگیر میکند: «از تمام جریانهایی که من عبور کرده بودم همهشان برعلیه مجاهدین بد میگفتند. چرا؟»
این «چرا» نقطه شروع تحول است. و همین باعث میشود که برود و خودش بررسی کند: «اصلاً بگذار ببینیم مجاهدین چه میگند» و وقتی این کار را میکند، به یک درک متفاوت میرسد.
در نهایت به این نتیجه میرسد که مسیرش یک مسیر آگاهانه و تکاملی بوده: «مسیری که آمدم کاملاً نشاندهنده مسیر تکامله» و حتی فراتر از آن، با قاطعیت میگوید: «اگر یکبار دیگر. از همان اولش با تهاجم صددرصدی به جنگ ستم میروم»
اما نکته مهمتر این است که این فقط داستان یک فرد نیست.
خود او میگوید: «شاید گفتنش چراغی باشه برای اون کسایی که دنبال حق و حقیقت و عدالت هستند»
یعنی این یک الگوست، نه یک استثناء.
واقعیت این است که اگر این سانسور نبود، اگر این شیطانسازیها نبود، اگر این فضا مسموم نشده بود—خیلیها میتوانستند همین مسیر را طی کنند.
و امروز هم هر کسی که در معرض چنین پیامهایی قرار میگیرد، دچار سؤال میشود.
بنابراین در جمعبندی میشود گفت این فقط یک روایت فردی نیست بلکه نشانه یک واقعیت عمیق اجتماعی است.
و همانطور که خودش با قاطعیت میگوید: «برای آزادی مردمم یکبار دیگر جونم را میدهم»
این همان نقطهای است که پیام را از یک روایت شخصی، به یک پیام اجتماعی و تاریخی تبدیل میکند».
