موج نو ـ قسمت بیست و دوم ـ دو اسلام سراپا متضاد
۱۴۰۵/۲/۲۶
مسیر پر فراز و نشیب آزادیخواهی در ایران
در چهار دهه گذشته، حاکمیت ولایت فقیه و عملکرد سرکوبگرانه روحانیت حاکم در ایران باعث شده بخش بزرگی از جامعه نسبت به دین و بهویژه اسلام دچار دافعه شود. بسیاری وقتی نام اسلام را میشنوند، پیش از هر چیز به یاد اجبار، سرکوب، زندان، تبعیض و خشونت میافتند. در چنین فضایی این سؤال مطرح میشود که چرا سازمان مجاهدین خلق، با وجود این فضای منفی، همچنان بر هویت اسلامی خود تأکید میکند و از اسلام سخن میگوید؟ آیا بهتر نیست برای دوری از حساسیتها، کمتر به این موضوع بپردازد؟
پاسخ مدافعان این دیدگاه آن است که نمیتوان بهخاطر سوءاستفاده یک حکومت از یک مفهوم، اصل آن را کنار گذاشت. همانطور که حکومت ایران مدام از «ایران» و «وطن» سخن میگوید، اما هیچکس به این دلیل از هویت ایرانی یا عشق به وطن دست نمیکشد، درباره اسلام نیز چنین است. به باور آنان، حکومت حاکم تلاش کرده دین را به انحصار خود درآورد و آن را ابزاری برای قدرت کند؛ درحالیکه راه درست، پس گرفتن حقیقت دین از دست کسانی است که آن را تحریف کردهاند، نه واگذاری کامل آن.
از همینجا بحث «دو اسلام سراپا متضاد» مطرح میشود؛ مفهومی که در سخنان رهبران مجاهدین نیز بارها تکرار شده است. از نگاه آنان، مسئله صرفاً تفاوت دو قرائت از اسلام نیست، بلکه تقابل «اسلام و ضداسلام» است. آنچه حکومت آخوندی به نام اسلام عرضه میکند، از نظر آنان نه دین، بلکه ضد ارزشهای واقعی اسلام است. در مقابل، مجاهدین خود را مدافع اسلامی معرفی میکنند که بر آزادی، عدالت، اختیار انسان و مقابله با ظلم تأکید دارد.
این ادعا، به گفته آنان، موضعی تازه و واکنشی به عملکرد جمهوری اسلامی نیست. مجاهدین تأکید میکنند که از همان آغاز نیز با تحمیل دینی و حکومت اجباری مخالف بودند. حتی در روزهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، زمانی که فضای جامعه سرشار از شعارهای مذهبی بود و بسیاری از نیروها از «انقلاب اسلامی» سخن میگفتند، مسعود رجوی از «انقلاب دموکراتیک» حرف میزد. آنان اصل «لا اکراه فی الدین» را محور نگاه خود قرار داده و میگویند ملاک مرزبندیشان نه عقیده و مذهب افراد، بلکه نسبت آنان با ظلم و ستم است.
یکی از مهمترین محورهای این دیدگاه، مفهوم «دینامیسم قرآن» و اجتهاد پویاست. به باور آنان، مشکل اصلی در نوع نگاه سنتی و متحجرانهای است که احکام تاریخی را بدون توجه به شرایط زمانه، عیناً به امروز تعمیم میدهد. درحالیکه اجتهاد واقعی یعنی تلاش برای فهم روح و جهتگیری اصلی دین و تطبیق آن با شرایط متحول جامعه.
برای نمونه، به موضوع ارث زنان اشاره میشود. منتقدان میگویند قرآن صریحاً سهم ارث زن را نصف مرد دانسته است. اما مدافعان این دیدگاه پاسخ میدهند که باید شرایط تاریخی نزول این حکم را در نظر گرفت. در جامعهای که زن اساساً فاقد حق و جایگاه انسانی بود، همین که قرآن برای او حق مالکیت و ارث قائل شد، گامی بزرگ و مترقی بهشمار میرفت. بنابراین، باید روح کلی قرآن را دید؛ روحی که در آیاتی مانند «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» بر برابری انسانها تأکید دارد و هیچ برتریای را بر پایه جنسیت یا موقعیت اجتماعی نمیپذیرد.
بر این اساس، آنان معتقدند اگر مسیر و جهتگیری قرآن را در بستر تاریخی آن ادامه دهیم، نتیجه طبیعی آن در دنیای امروز، برابری کامل زن و مرد است. از نگاه آنان، اسلام واقعی دینی پویا و هماهنگ با پیشرفت اجتماعی بشر است، نه مجموعهای از احکام ثابت و منجمد متعلق به قرون گذشته.
در همین چارچوب، مجاهدین میان خود و قرائت رسمی حکومت تفاوتی بنیادین قائل میشوند؛ تفاوتی که به گفته آنان در همه عرصهها دیده میشود: از آزادی پوشش و حقوق زنان گرفته تا تعریف حق و باطل. به باور آنان، حکومت معیار را «مؤمن و غیرمؤمن» قرار میدهد، اما اسلام مورد نظر مجاهدین، معیار را مقابله با ظلم و استثمار میداند.
بخش دیگری از این بحث به اتهام «مارکسیست اسلامی» بازمیگردد؛ برچسبی که نخست ساواک شاه علیه مجاهدین به کار برد و بعدها جمهوری اسلامی نیز آن را تکرار کرد. دلیل این اتهام، پذیرش مفاهیمی مانند تکامل و دیالکتیک از سوی مجاهدین بود. آنان معتقد بودند تکامل یک حقیقت علمی است و نهتنها با قرآن تضادی ندارد، بلکه میتوان نشانههای آن را در متون دینی و حتی اشعار مولوی نیز یافت.
در نگاه آنان، دیالکتیک نیز صرفاً یک روش علمی برای شناخت جهان است؛ روشی مبتنی بر تغییر، حرکت، تضاد و تحول که میتوان مشابه آن را در قرآن و نهجالبلاغه مشاهده کرد. از همین رو، مجاهدین خود را جریانی معرفی میکنند که تلاش داشته «غبار از چهره دین» بزداید و برداشتی نو و متناسب با زمانه از اسلام ارائه دهد؛ برداشتی که در تقابل کامل با اسلام حکومتی و قرائت ارتجاعی روحانیت قرار دارد.
