راه دشوار آزادی ـ قسمت پنجم ـ نبردی که دیده نشد ـ بخش اول
۱۴۰۵/۲/۲۸
بازهم اتمی رژیم
خامنهای همچنان بر موضع خود پافشاری میکند و میگوید از غنیسازی عقبنشینی نخواهد کرد و برنامه اتمی را نیز ادامه میدهد. او نسبت به بحرانهای معیشتی مردم و پیامدهایی که این تقابل با جهان از دهه هفتاد تاکنون برای ایران داشته، بیاعتناست. اما پرسش اینجاست: چرا؟ در حالیکه خود او فتوا داده که ساخت بمب اتمی حرام است، پس منطق اصلی این سیاست چیست؟
اسلامی میگوید:
«ما برای سوخت راکتورهای قدرت و تحقیقاتی خود، سوخت کاملاً ایرانی میخواهیم.»
محمدجواد لاریجانی نیز میگوید:
«ما غنیسازی را برای اهداف مختلف میخواهیم؛ برای نیروگاهها، برای مراکز تحقیقاتی، برای صنایع پیشران و برای صنایع گوناگون. گاهی لازم است تا ۸۰ درصد غنیسازی انجام دهیم.»
از سوی دیگر، پزشکیان نیز تأکید میکند:
«جمهوری اسلامی ایران به دنبال سلاح هستهای نیست.»
و همچنین:
«ما به علم هستهای و انرژی هستهای نیاز داریم.»
اکنون که همه این اظهارات را شنیدیم، بد نیست سخنان خود خامنهای را نیز مرور کنیم:
«در این چند دهه اخیر که ما از انرژی هستهای در درمان مردم، کشاورزی و صنعت استفاده کردهایم، فشارهای زیادی بر ایران وارد شده و خواستهاند ما از این مسیر دست برداریم، اما تسلیم نشدهایم و نخواهیم شد.»
اکنون او از درمان، کشاورزی و صنعت سخن میگوید، اما شاید فراموش کرده باشد که در گذشته از پیشرفت نظامی و علمی شتابان نیز صحبت میکرد.
البته سخنان خامنهای، به تعبیر عامیانه، ابهامات زیادی دارد.
بهویژه آنجا که از واژه «نظامی» استفاده میشود؛ این واژه دقیقاً چه معنایی دارد؟
ظاهراً موضوع بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که مطرح میشود.
آنقدر از علم، انرژی و کاربردهای مختلف سخن گفتهاند که اصل ماجرا در میان این حرفها گم شده است. اما شاید پیام پنهان همه این سخنان، حسرت دستیابی به بمب اتمی باشد.
با کنار گذاشتن این بحثها، هر فرد منطقی حق دارد نسبت به پروژه اتمی حکومت تردید داشته باشد؛ بهویژه وقتی به هزینههای نجومی آن نگاه میکنیم؛ ارقامی که واقعاً حیرتانگیزند.
هزینههایی که بعید است صرفاً برای چند قلم دارو یا یک نیروگاه برق بوده باشد.
آیا تاکنون رقم دو تریلیون دلار هزینه پروژه اتمی رژیم را شنیدهاید؟
این رقم را یکی از کارشناسان حکومتی در سال ۱۴۰۳ مطرح کرد.
حسن هانیزاده به آن اشاره کرد.
جواد ظریف نیز از یک تریلیون دلار در یک دوره سهساله سخن گفت.
جهرمی، وزیر کار دولت احمدینژاد، نیز اعلام کرده بود که پرونده هستهای سالانه ۱۶۰ میلیارد دلار به کشور خسارت زده است؛ رقمی که اگر در دو دهه پیش از برجام محاسبه شود، به حدود چهار تریلیون دلار میرسد.
این پولها دقیقاً کجا هزینه شد؟
رفسنجانی نمونهای از آن را فاش کرد و گفت ۶۰ میلیون دلار به چینیها پرداخت شده بود، اما آنها پروژه را نیمهکاره رها کردند و رفتند.
حال تصور کنید هزینه واقعی این پروژه برای مردم ایران چقدر بوده است.
اگر تمام این هزینههای تریلیوندلاری فقط صرف یک پروژه تحقیقاتی و پزشکی شده باشد، جای تعجب دارد؛ زیرا اگر پروژهای نظامی و مرتبط با ساخت بمب اتمی بوده باشد، ابعاد آن بسیار فراتر خواهد بود.
اکنون بهتر است نگاهی به گذشته بیندازیم تا مشخص شود این پروژه واقعاً علمی و درمانی بوده یا آنگونه که خود خامنهای گفته، جنبهای «علمی ـ نظامی» داشته است.
ماجرا به دوران جنگ ایران و عراق بازمیگردد.
در آن زمان، محسن رضایی، رفسنجانی و دیگر فرماندهان حکومت در نامهای به خمینی اعلام کردند که برای پیروزی در جنگ، نیاز به تجهیزات اتمی، لیزری و شیمیایی دارند و بدون آنها سخن گفتن از پیروزی بیمعناست.
خمینی نیز در نامه پایان جنگ به این موضوع اشاره کرد؛ هرچند بعدها بخشهایی از آن سانسور شد.
در نسخه سانسورنشده این نامه آمده بود که فرماندهان سپاه برای پیروزی در جنگ، نیازمند «اتم و لیزر» بودهاند.
از همان زمان بود که حکومت تلاش برای خرید بمب اتم یا فناوری تولید آن را آغاز کرد.
رفسنجانی به پاکستان و برخی کشورهای جداشده از شوروی سابق سفر کرد تا به فناوری هستهای دست پیدا کند.
ماجرای ارتباط با عبدالقادر خان نیز در خاطرات هاشمی رفسنجانی و گزارشهای منتشرشده در روزنامه اعتماد در سال ۱۳۹۴ آمده است.
در این خاطرات گفته شده بود که پروژه با چهار هزار سانتریفیوژ خریداریشده از پاکستانیها در دماوند آغاز شد و قرار بود در الموت قزوین نیز تأسیسات آب سنگین و تونلهای زیرزمینی ساخته شود.
اگر هدف صرفاً پزشکی و کشاورزی بود، چرا همه چیز مخفیانه و زیر کوه انجام میشد؟
نمونههای دیگری نیز وجود دارد.
سیمون هندرسون، عضو مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، فاش کرد که عبدالقادر خان گفته بود شمخانی در سال ۱۹۸۰ برای خرید سه بمب اتمی به پاکستان سفر کرده، اما پاکستان این درخواست را نپذیرفته است.
استیو کول، روزنامهنگار مجله نیویورکر، نیز در شماره ۲۶ ژوئیه ۲۰۱۵ نوشت که ایران در سال ۱۹۸۷ تلاش کرده بود با پرداخت ۱۰ میلیون دلار، اسناد ساخت سانتریفیوژ و یک دستگاه سانتریفیوژ را از دفتر عبدالقادر خان در دبی خریداری کند.
به این ترتیب، حکومت وارد ماجراجویی عظیم و پرهزینهای شد که طی چهار دهه، بخش بزرگی از منابع و سرمایههای مردم ایران را به خود اختصاص داد.
در ادامه، مجاهدین وارد صحنه شدند و با ارائه اسناد و مدارک، اعلام کردند که حکومت به دنبال ساخت بمب اتمی است.
نخستین افشاگری آنها در ۲۷ خرداد ۱۳۷۰ انجام شد؛ زمانی که هنوز کمتر کسی تصور میکرد حکومت در حال پیگیری چنین پروژهای باشد.
این افشاگریها ادامه یافت تا به سال ۱۳۸۱ و افشای معروف تأسیسات مخفی رسید؛ افشاگریای که به گفته منتقدان، برنامه هستهای حکومت را با بحران جدی روبهرو کرد.
پس از آن نیز دهها افشاگری دیگر انجام شد که تعداد آنها از ۱۳۰ مورد فراتر رفت.
منتقدان حکومت میگویند این افشاگریها باعث شد جهان نسبت به برنامه هستهای ایران حساس شود و سیاستهای مماشاتآمیز زیر سؤال برود.
آنها همچنین ادعا میکنند که اعضای این جریان به دلیل این فعالیتها، هزینههای سنگینی از جمله اعدام و سرکوب پرداختهاند.
در نهایت، منتقدان میگویند زمانی که افشاگریها آغاز شد، حکومت حتی مقدار ناچیزی اورانیوم غنیشده نداشت، اما اکنون صدها کیلوگرم اورانیوم با غنای بالای ۶۰ درصد در اختیار دارد.
از نگاه آنان، این پروژه نهتنها منافع ملی را تأمین نکرده، بلکه موجب هدررفت منابع کشور شده است؛ منابعی که میتوانست صرف توسعه، رفاه و آبادانی ایران شود.
در همین چارچوب، مریم رجوی نیز در سخنانی اعلام کرد:
«پروژه اتمی رژیم از ابتدا تضمین بقای حکومت بود و نه یک پروژه ملی.»
در سالهای اخیر حتی برخی مقامهای حکومتی نیز، تحت فشار این افشاگریها، بهگونهای سخن گفتهاند که منتقدان آن را نشانه اعتراف غیرمستقیم به اهداف نظامی پروژه هستهای میدانند.
در نهایت، این پرسش همچنان مطرح است:
آیا هدف اصلی این پروژه، توسعه علمی و صنعتی بوده یا دستیابی به توان نظامی هستهای؟
و پرسش مهمتر:
اگر حکومت واقعاً به بمب اتمی دست پیدا میکرد، آیا وضعیت مردم ایران بهتر میشد یا تنشها و خطرات بیشتری متوجه کشور میشد؟
آنچه مسلم است، بسیاری از مردم ایران امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان آزادی و حق تعیین سرنوشت خود هستند.
