موج نو ـ قسمت بیست و سوم ـ جدایی دین از دولت

۱۴۰۵/۳/۲

چطور مجاهدین مسلمان به جدایی دین از دولت معتقد هستند؟

در طرح ده‌ ماده‌ای مریم رجوی، یکی از اصول مهم، جدایی دین از دولت است. در نگاه اول شاید این موضوع متناقض به نظر برسد؛ زیرا سازمان مجاهدین خلق خود را مسلمان می‌داند و همواره از اسلام به‌عنوان دینی مبتنی بر آزادی، برابری و اختیار دفاع کرده است. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک جریان مذهبی می‌تواند هم‌زمان طرفدار جدایی دین از دولت باشد؟

پاسخ در تفاوت میان «جدایی دین از دولت» و «جدایی دین از سیاست» نهفته است. مقاومت ایران از ابتدای شکل‌گیری خود، به‌ویژه در برنامه شورای ملی مقاومت که در آبان ۱۳۶۰ توسط مسعود رجوی منتشر شد، بر اصل جدایی دین از دولت تأکید کرده است. این اصل در بسیاری از کشورهای جهان با مفهوم «سکولاریسم» شناخته می‌شود.

اندیشمندانی مانند چارلز تیلور، جان لاک، توماس جفرسون و همچنین عبدالله نعیم درباره مفهوم و قوانین جدایی دین از دولت نظریه‌پردازی کرده‌اند. نکته مهم این است که بسیاری از این افراد خود دارای باورهای دینی بودند و همین موضوع نشان می‌دهد که اعتقاد مذهبی لزوماً با سکولاریسم در تضاد نیست.

بر اساس این دیدگاه، جدایی دین از دولت به این معناست که حکومت نباید ابزار تحمیل یک عقیده دینی خاص شود و هیچ دین یا نهاد مذهبی نباید در ساختار قدرت سیاسی برتری داشته باشد. اما این اصل هرگز به معنای حذف دین از جامعه یا منع افراد مذهبی از فعالیت سیاسی نیست.

در واقع، جدا کردن دین از سیاست عملاً امکان‌پذیر نیست؛ زیرا هر فرد یا گروه سیاسی، چه مذهبی باشد و چه غیرمذهبی، تحت تأثیر باورها و ارزش‌های فکری خود عمل می‌کند. نمی‌توان به یک مسلمان، مسیحی یا فرد لائیک گفت که به دلیل عقایدش حق فعالیت سیاسی ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که وقتی فردی به قدرت سیاسی می‌رسد، از دین خود به‌عنوان ابزار اعمال قدرت و تحمیل عقیده استفاده نکند.

نمونه‌های متعددی از این الگو در جهان وجود دارد. در اروپا احزاب دموکرات مسیحی فعالیت می‌کنند و در کشورهایی مانند هند و پاکستان نیز احزاب مسلمان حضور دارند، بدون آن‌که اصل جدایی دین از دولت نقض شود. در آمریکا نیز بسیاری از رؤسای جمهور افراد مذهبی و معتقدی بوده‌اند، اما قوانین و ساختار جمهوری بر پایه برتری یک دین خاص بنا نشده است.

بنابراین، آنچه خطرناک تلقی می‌شود، استفاده ابزاری از دین برای حکومت و اعمال قدرت است؛ همان چیزی که منتقدان، آن را ویژگی حکومت ولایت فقیه در ایران می‌دانند. در این نوع حکومت، دین به ابزاری برای تحمیل قوانین و محدودیت‌های اجباری تبدیل می‌شود. در مقابل، اصل جدایی دین از دولت تلاش می‌کند آزادی همه ادیان و عقاید را تضمین کند و اجازه ندهد هیچ نهاد مذهبی، مانند مسجد یا کلیسا، قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد.

عبدالله نعیم نیز بر این باور است که سکولاریسم به معنای حذف دین نیست، بلکه هدف آن حفظ آزادی ادیان و جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی از باورهای مذهبی است. بر این اساس، یک مسلمان، مسیحی یا یهودی حق دارد در سیاست فعال باشد، اما دولت موظف است نسبت به همه شهروندان و باورها بی‌طرف بماند.

در پایان، هدف از طرح این بحث روشن کردن مفهوم جدایی دین از دولت در برنامه ده‌ماده‌ای مریم رجوی است. این دیدگاه تأکید می‌کند که در ایران آینده، همه ادیان و عقاید آزاد خواهند بود، اما نهادهای دینی در ساختار قدرت سیاسی نقشی نخواهند داشت. جامعه‌ای که بر پایه آزادی انتخاب، آگاهی و دوری از هرگونه اجبار دینی یا غیردینی اداره شود، همان مدلی است که مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت از آن دفاع می‌کنند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط