روایت شاهدان ـ محمدرضا فرجیپور ـ زندانی سیاسی سال ۶۱ تا ۶۳
۱۴۰۵/۴/۱۶
ما را به کمیته ارومیه منتقل کردند و عصر مرا در اتاقی انداختند
من محمدرضا فرجیپور هستم اهل شهرستان نقده. سال ۵۸ توسط برادر بزرگترم ابراهیم فرجیپور با سازمان آشنا شدم. آن زمان یازده سالم بود. نفراتی که در فاز سیاسی به خانه ما رفت و آمد داشتند تا جایی که یادم است، یکی مجاهد شهید عباس عسگری بود. دیگری مجاهد شهید افشین حسامی بود که در زندان زجرکش شد.
مجاهد شهید افشین حسامی از میلیشیای فعال دانش آموزی هوادار مجاهدین در ارومیه بود، او در رابطه با تشکیلات میلیشیای دانش آموزی وابسته به سازمان فعالیت میکرد.
افشین نیز مانند سایر میلیشاهای مجاهد خلق در مدرسه و خیابان نشریهها و اعلامیههای سازمان را بین مردم بهویژه دانشآموزان توزیع میکرد.
مزدوران خمینی که از فعالیتهای انقلابی او کینهها به دل داشتند، پس از اینکه او را دستگیر کردند به شیوه زجرکش کردن او را بهشهادت رساند.
وی در دوران اسارت شکنجههای بسیاری را متحمل شده بود، طوری که بهدلیل وخامت حالش قادر به راه رفتن نبود.
مزدوران او را به هنگام تیرباران روی زمین خواباندند، و از پا تا کمر به او به فاصلههای ۵ تا ۱۰دقیقه شلیک کردند و او را زجرکش کرده و بهشهادت رساندند.
افشین دانشآموز سال سوم نظری بود و در اردیبهشت سال۶۲ توسط مزدوران خمینی در زندان ارومیه بهشهادت رسید.
نفر دیگر مجاهد شهید بهروز آقازاده بود.
بهروز آقازاده از هواداران مجاهدین در فاز سیاسی بود و قبل از ۳۰خرداد۶۰ با پخش نشریه مجاهد، شعارنویسی و کارهای تبلیغی در مدرسه و محیط پیرامون خود فعالیت میکرد.
در سال۶۰ پس از دستگیری و شهادت تعدادی از یاران مجاهدش ارتباطش قطع شد، از آن پس با گوش کردن به صدای مجاهد در فعالیتها و پراتیکهایی که از سوی سازمان اعلام میشد شرکت میکرد.
اما این فعالیتها او را قانع نساخت و تصمیم گرفت برای شرکت در نبرد آزادیبخش علیه رژیم ضدبشری خمینی راهی قرارگاههای ارتش آزادیبخش شود.
در فروردین۶۷ به خارج کشور رفت و خود را به منطقه مرزی رساند، قبل از عملیات فروغ جاویدان در تیپهای رزمی ارتش آزادیبخش سازماندهی شد و با اعلام عملیات فروغ جاویدان جانانه بهسوی میدان شتافت، و به عهدی که با خدا و خلق خویش بسته بود وفا کرد. پیش از آن در تقاضانامهاش نوشته بود: «…معتقدم که این تنها سازمان مجاهدین است که به یمن برخورداری از ایدئولوژی، سیاست و استراتژی صحیحی که در پیش گرفته، میتواند رژیم خمینی را سرنگون کند و کشور عزیز مان را از چنگال خمینی ضدبشر رها سازد.
اما مجاهدین بهای این راه و روش و خطمشی راستین خود را با خون پاک هزاران هزار شهید و اسیر مقاومت پرداخته و میپردازند.
تقاضای اعزام به مرز ایران و عراق و جنگیدن با خمینی ضدبشر در صفوف دیگر برادران عزیزم در میدان نبرد را دارم، و حاضرم آخرین قطره خونم را در راه آزادی خلق به زنجیر کشیده شده ایران و آرمان مقدس مجاهدین نثار کنم». تقاضانامه ـ ۲ اردیبهشت۶۷
