۱۴۰۵/۴/۲۱
راه دشوار آزادی ـ فاتحان راه دشوار آزادی
۱۴۰۵/۴/۲۸
قهرمانان و اسطورههای نسل جدید در جریان طی همین راه دشوار آزادی
سلام. در یک برنامه دیگه از مجموعه برنامههای راه دشوار آزادی هستیم. اما امروز میخواهیم برخلاف تمام برنامههای قبلی، به جای بررسی دشواریهای راه، بپردازیم به فاتحان این راه دشوار. بله، فاتحان راه دشوار آزادی.
افرادی که از بین جوانهای همین شهرها و روستاها بلند شدند و در جریان طی کردن همین راه دشوار آزادی، به قهرمانان و اسطورههای نسل جدید جوانهای ایران تبدیل شدند. قهرمانانی که میان همین شماها زاده شدند، مدرسه رفتند، کار کردند، درس خواندند، کشاورزی کردند، مهندس شدند؛ اما وقتی در معرض انتخاب بین زندگی زیر بار ستم آخوندی، یا مبارزه برای آزادی قرار گرفتند، به قیمت زندگی خودشان، راه دشوار آزادی را انتخاب کردند و جانشان را هم آگاهانه در این مسیر فدا کردند.
مجاهد شهید بابک علیپور: رژیم مجدداً حکم اعدام من و پنج نفر دیگه از برادرامو تو بیدادگاههای خودش که اصلاً مورد تایید ما نیست و بر اساس هیچ یک از پرنسیپهای بینالمللی هم مورد تایید نیست، تایید کرده. اما از اونجا که پشت ما به سازمان، سازمان مجاهدین و کانونهای شورشیش و خلق قهرمان گرمه، هیچ باکی نداریم؛ چرا که پیروزی در هر صورت از آن ماست.
مجاهد شهید اکبر دانشورکار: باور بکنید اگر یک بار دیگه تو این مسیر بخوام بیام و زندگی کنم، از همون اولش با تهاجم صددرصدی به جنگ ستم و ستمکار میرم. برای آزادی مردمم یک بار دیگه جونمو میدم. قسم به خون یاران، ایستادیم تا پایان.
مجاهد شهید ابوالحسن منتظر: و با عزمی جزم و انگیزهای بالاتر میروم تا در کنار یارانم در زندان، درس مقاومت و ایستادگی رو با هم استوارتر، با دیو ولایت مبارزهمان را مصممتر ادامه دهیم.
مجاهد شهید محمد تقوی: به سازمان وصل شدم، ادامه دادم، بازم برم رو اون، همین کارو خواهم کرد.
مجاهد شهید وحید بنیعامریان: شبا رو نه با ترس چوبهای دار شما، که با یاد دردهای مردمم روی بالش میذارم. و حرف آخرم به شما جلادها اینه: شمایی که ذاتتون همون ذات پلید سال ۶۷، حرف ما هم همینه. حرف من اینه: اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی، این از آن شما باد.
مجاهد شهید پویا قبادی: مجاهدین به کانونهای شورشی بگذرد که خون شهیدان ضایع شود. ما وارث خون شهیدانیم و تا رساندن خواهر مریم به میهن شیر و خورشید، دمی از پای نخواهیم نشست.
بله، حرف برنامه امروز ما نگاه به کساییه که راه دشوار آزادی رو فتح کردند، از سختی راه نهراسیدند. اولش که شروع کردند، از پیدا نبودن راه و چشمانداز مسیر ناامید نشدند. رفتند و رفتند تا راهو پیدا کردند، رهروان اون راه رو هم پیدا کردند، راهبر اون راه رو هم پیدا کردند و این مسیری بود که از ندانستن شروع شد، حتی به انکار کشید. بله، انکار.
مجاهد شهید اکبر دانشورکار: تا این که رسیدم به اون انتخاب سخت. دیگه چیزی بین این نبود. سازمان مجاهدین خلق بود. من سوالای زیادی داشتم. سوالام اینا بودن: چرا عراق؟ چرا حمله به ایران؟ چرا حجاب؟ اصلاً چرا اسلام؟ دعوای بین خمینی و رجوی بر سر سهمخواهی بود؟ به این علت. مسئله زیاد داشتم. اما مهمترین چیزی که بهم کمک میکردش که یه خرده تو انتخابم مصر باشم این بودش که از تمام جریانهایی که من عبور کرده بودم، همهشون بر علیه مجاهدین بد میگفتند. منو به فکر واداشت که چرا؟ چرا از سازمان دارند بد میگن؟ اصلاً بذار ببینیم که مجاهدین چی میگن.
بله، از تضاد و ابهام شروع کردند تا از دل تضاد، به وحدت با راه دشوار آزادی رسیدند. متحول شدند، متحول کردند و به هراسی پایانناپذیر برای دشمن تبدیل شدند. ببینید.
مجاهد شهید وحید بنیعامریان: آقای ولی فقیه که میخواهی ما رو اعدام بکنی و اینطوری ترس ایجاد بکنی توی جامعه، مانع گسترش جنبش بشی و در مقابل انقلاب سد ایجاد بکنی، میخواهم بهت یادآوری بکنم که من و امثال من از خون جوانهای آزادیخواهی بلند شدیم که توی تمام این سالها بی نام و نشان، بی اون که خیلیها بفهمند کی بودند و چی کردند و توی سیاهچالهای رژیم شما چه شکنجههایی رو متحمل شدند، اما در برابر تو و خمینی سر خم نکردند و هزار هزار بار چوبههای دار بوسه زدند. پس یقین کن که اگر من و امثال منم اعدام کنی، اما تکثیر میشیم، حتی اگه جنازههامونم مخفی کنی. و یقین کن که رژیمت هم از سرنگونی، راه فراری نخواهد داشت.
اگر ایران خرابآباد و ویران است
اگر جان من و تو جان ایران است
اگر این خاک زیر سایه مرگ است
اگر داغ گلوله سهم گلبرگ است
هین برخیز و چون تندر مسلح کن سلاحت را
به پا کن دار رزمآور، تو بشکن سد راهت را
قسم به خون یاران، میجنگیم تا پایان. سرشار از درد و رنج مردم، ایستاده بر بلندای رفیعترین قلههای مسئولیتپذیری و فداکاری. دفاعیه فرمانده، وحید بنیعامریان. درسی برای مردم جهان. از زندگی روی زانوها خودداری کنید. مرگ بر اصل ولایت فقیه، لعنت بر خامنه ای...
در یک ویدیویی که مخفیانه درست قبل از اعدام از زندان خارج شده، این شش مرد سرود مقاومت سر میدهند. راهی برای به چالش کشیدن رژیم.
این سرود چالشگر چنین میگوید: حریف تو در برابرت ایستاده، آبدیده در آتش. من ایمانم، من عصیانم. تاج و تخت ستمگر فرو خواهد پاشید. در گروه آن شش مردی که میدانند قرار است بمیرند، ترسی نیست، تردیدی نیست. یقینی وجود دارد که در پایان نامههایی که یکی از آنها، بابک علیپور، پیش از اعدام نوشته بود و منتشر شد، منعکس شده است: حاضر، حاضر، حاضر.
ویدیوی بسیار تاثیرگذار از مردانی که توسط رژیم به اعدام محکوم شدهاند و با این وجود در آخرین لحظات زندگی خود آواز میخوانند.
منم رگباری از آتش به سرتاپای تو ای جلاد
منم رگباری از آتش به سرتاپای تو ای جلاد
خب راستی چه خبره؟ چی شده؟ چه چیزی دیدند که اینطور واکنش نشون میدن و برانگیخته شدند؟ راستی جوانی مثل وحید بنیعامریان چه چیزی در مجاهدین دیده که اینطور شیفته و شیدا و سرفراز به سمت مرگ سرخ میره؟ یک جوان دهه هفتادی بوده که از قضا زندگی و آینده قابل قبولی هم میتونست برای خودش داشته باشه. در مجاهدین چه گمشدهای رو پیدا کرده که سراپا شوق و شوره؟
