از مریوان تا آزادی؛ چرا اهدای ۱۰ روز دسترنج یک کارگر خواب استبداد را آشفته میکند؟
۱۴۰۵/۵/۱۴
روایتی تکاندهنده از فداکاری قاسم، کارگر جوان مریوانی در سیامین گلریزان همیاری و بررسی ریشههای تاریخی و اجتماعی پشتیبانی مردمی از مقاومت ایران.
گفتگو با فریدون سلیمی
در آستانه سیامین گلریزان همیاری با سیمای آزادی، پیام صوتی تکاندهندهای از داخل ایران، توجه همگان را به خود جلب کرده است. قاسم، کارگر جوان مریوانی با وجود تمام سختیهای معیشتی و زندگی زیر خط فقر، ۱۰ روز از دسترنج خود را به این کارزار اختصاص داده است:
«من قاسم هستم از شهر مریوان؛ یک کارگر جوان. با وجود سختیها و نداشتن پسانداز، خوشحالم که میتوانم در برنامه همیاری شرکت کنم. سیمای آزادی همواره صدای نسل ما و حقوق پایمالشده کارگران بوده است. حقوق ۱۰ روزه خودم را کنار گذاشتم تا تقدیمتان کنم؛ چون معتقدم سیمای آزادی امید ما برای رسیدن به عدالت و پیروزی است.»
شبکه عظیم پشتیبانی مردمی؛ از سیل ۵۸ خوزستان تا کارزار همیاری
بسیار واضحه که این دوست گرامی ما، این عزیز، قاسم از مریوان، زندگیش با پول کارگری که معمولاً یکسوم، یکچهارم خط فقر هست، تامین هستش و چقدر در واقع یکسوم حقوقش رو هم برای سیمای آزادی در واقع پسانداز کرده و کنار گذاشته. چقدر این میتونه موثر باشه و اثر این کار چی هستش؟
فریدون سلیمی: بله. ابتدا درود میفرستم به دوست عزیزمون که همونطور که اشاره کردین، واقعاً از شیره جانش میپردازه و برای اینکه کمک کنه از جبههای که میدونه که جبهه مردم و مقاومت هست و آینده و سرنوشت مردم رو میخواد رقم بزنه. اما خب واقعیت اینه که از بدو تاسیس سازمان و از اونجایی هم که من از سال ۵۷ شاهد بودم مستقیماً، خب واقعیت این هستش که سازمان همواره با تکیه به مردم خودش و کمک و پشتیبانی اون بوده که تمام حیات بیش از ۶۰ سال خودش رو در واقع طی کرده و به همین خاطر حیاتش استمرار داشته، دستخوش بالا و پایینهای قدرتها و دولتها نبوده.
و واقعاً اگر از این دریچه به سوابق و به اصطلاح اونچه که تاریخچه سازمان از پشتیبانیهای مالی توسط مردم ایران حمایت شدند نگاه کنیم، خب تاریخچه بسیار درخشانی، واقعاً نمونهست، بینظیره از هر بابت و فکر نمیکنم تا الآن هم هیچوقت به فیلم و مستند نشده این. و خب واقعاً مایه افتخار مردم ایران هستش و اینها.
من یادم هست در همون فاز سیاسی در سال ۵۸ خودم خوزستان اهواز بودم و شاهد بودم اون موقع که سیل خوزستان اومده بود و به هر حال مردم آسیب دیده بودند، ستاد سازمان، ستاد سازمان در اون موقع بسیج شد برای کمک به سیلزدگان خوزستان در سراسر شهرهای اونجا و خب به اعتبار اعتمادی که در همون مدت کوتاه در جامعه خوزستان در شهرهای خوزستان ایجاد کرده بود، بسیار کمکها رو مردم از استانهای همجوار از شهرهایی که کمتر آسیب دیده بودند در همون اطراف به سازمان و به ستاد میآوردند.
واقعاً کامیون به کامیون کمک مالی و چیز میکردند، اجناس و نمیدانم اینها، تا بشه به سیلزدهها رسید و واقعاً با یک موج اعتماد سرشار از جانب مردم ما روبرو شدیم که خب اوایل فعالیتهای خودم بود، واقعاً خیلی برای خودم چشمگیر بود. این اعتماد برای اینکه مطمئن بودند که از طریق سازمان این کمکها به سیلزدهها میرسه. اما باید اذعان کنم که در همون مقطع، در همون فاز سیاسی، ما چطور توسط اقشار مختلف در خوزستان در اهواز حمایت میشدیم توسط کارگران، کارمندان، بازاریان... مثلاً شما میدونید در اونجا شرکتها و صنایع گستردهای بود؛
از پالایشگاه نفت گرفته تا نمیدونم صنایع فولاد گرفته تا شرکت نورد گرفته تا نمیدونم نیروگاههای برق گرفته، خب کارگران و کارمندان اینها واقعاً شبکههای وسیعی بودند از حمایتهای مالی و به این وسیله ما رو حمایت میکردند برای کارهای تبلیغاتی، برای مبارزات انتخاباتی که در اون مقطع بودش، هم بابت ریاست جمهوری، هم بابت مجلس و خب سایر به اصطلاح پشتیبانیهایی که برای مبارزه در اون موقع لازم بود.
و چقدر از اینها شهید شدند به اعتبار همین کمکهای مالی. و میخوام بگم که این تاریخچه از دل خون و رنجهای بسیاری گذشته و واقعاً هر بار که آدم برمیگرده به این شبکه عظیم گسترده پشتیبانی که از جانب مردم ایران از سازمان میشد در اون مقطع، و استمرار اون تا به امروز که ما میبینیم چطور اقشار مختلف پشتیبانی میکنند قرون به قرون واقعاً، اون موقع هم واقعاً همینطوری بودش و اینها، فکر نکنیم ما با پولهای خیلی کلانی مواجه بودیم و اینها، نه، واقعاً از همین شبکهها که ذرهذره جمعآوری میشد، غیر از کمکهایی که بازاریان میکردند به ما، و به این وسیله پشتیبانی میکردند سازمان رو.
میبینیم که خب الآن هم در زیر چنین سرکوبی از یک طرف و اختناقی و از طرف دیگه در چنین وضعیت اقتصادی فلاکتبار و معیشت سختی که مردم به نسبت اون روزگار بسیار در شرایط سختی هستند، اما از حقوقشون و از به اصطلاح گلوی خودشان میزنند تا کمک کنند، چون میدونند که چطور در سرنوشت مردم ایران تاثیر میذاره.
هراس استبداد از یک سنت پایدار؛ وقتی حمایت از آزادی جرم محسوب میشود
واقعاً میخوام بگم این سنت که از همون موقع استمرار پیدا کرده و به امروز رسیده، خب این محصول اثرگذاری گسترده اجتماعی سازمان بوده در بین تودههای مردم و واقعاً نشاندهنده ریشهداری اونه. به همین خاطر در همون مقطع هم چطور دادستانها و به اصطلاح قاضیهای همین قضاییه جلادان، تمام پشتیبانان و کسانی که هواداری و حمایت میکردند به هر طریقی از سازمان رو دادستانهاشون حکم میدادند، قاضیهاشون حکم میدادند و جان و مال اونها رو حلال اعلام میکردند تا به این وسیله از جلوی این استقبال و به اصطلاح چیز جلوگیری بکنند. به هر حال میخوام بگم که الآن هم که من وقتی همین پیام رو شنیدم، خب واقعاً همین خاطره رو و همین گذشته رو و همین تاریخچه رو زنده کرد که همچنان استمرار داره...
