همیاری؛ روایتی از نسلی که استقلال را با فداکاری ساخت

دو روایت از همیاران سیمای آزادی؛ از جمع‌آوری کمک‌های مردمی در آمریکا تا خاطرات نسل جوانی که باور داشت استقلال یک سازمان، از حمایت مردم آغاز می‌شود.

محمد وکیلی هستم از ایالت ماساچوست آمریکا. خواستم درباره کمک‌های مالی سازمان، کمی از خاطرات گذشته برای شما صحبت کنم.

همان‌طور که می‌دانید، یکی از پایه‌های استقلال هر حزب یا سازمان سیاسی، استقلال مالی آن است؛ موضوعی که از نخستین روزهای تأسیس سازمان، همواره در صدر تصمیم‌گیری‌ها قرار داشت تا هزینه‌ها تنها از طریق کمک‌های مردم، هواداران و اعضای سازمان تأمین شود.

به همین دلیل، هر سال همیاری مالی از طریق سیمای آزادی برگزار می‌شد و به یک سنت ماندگار تبدیل شده بود. ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه در آمریکا و کانادا، داوطلبانه مبالغ مختلفی، از کمک‌های یک دلاری گرفته تا مبالغ بسیار بزرگ، برای حمایت مالی از سازمان پرداخت می‌کردند. این تاریخچه، نشان‌دهنده اتکای سازمان به مردم و ایستادن بر پای خود است.

از جشن استقلال آمریکا تا همیاری برای یک آرمان مشترک

برای اینکه بتوانیم سهمی در این حمایت داشته باشیم، خودمان به میان مردم می‌رفتیم، هدفمان را معرفی می‌کردیم و از آن‌ها درخواست کمک مالی می‌کردیم.

یکی از خاطرات ماندگار من مربوط به روز استقلال آمریکاست؛ پیشنهادی که از سوی برادر شهیدم، مهران امان‌پور، مطرح شد. در مراسم چهارم ژوئیه، حدود دو میلیون نفر از مردم در جشن‌های محلی حضور داشتند. ما از این فرصت استفاده کردیم و با تهیه نوشابه، بستنی و آب سرد، در میان مردم حاضر شدیم و ضمن پذیرایی از آن‌ها، توانستیم کمک‌های مالی برای سازمان جمع‌آوری کنیم.

خوشبختانه استقبال بسیار خوبی صورت گرفت و همان شب مبلغ قابل توجهی برای حمایت از فعالیت‌های سازمان جمع‌آوری شد.

وقتی کودکان هم سهم خود را در همیاری ادا می‌کردند

با سلام، من تارا شفیعی هستم از واشنگتن آمریکا.

من هم خاطره‌ای از همیاری دارم که مربوط به دوران کودکی من است. این خاطره را تعریف می‌کنم تا بگویم مجاهدین از هیچ دولت یا نهادی پول دریافت نمی‌کنند و تمام کمک‌های مالی، حاصل مشارکت تک‌تک هواداران و اعضاست.

آن زمان کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودم و برادرم حدود شانزده یا هفده سال داشت. ما تازه خواندن و نوشتن را یاد گرفته بودیم و در اتاقی می‌نشستیم و با همان دست‌خط کودکانه برای مجاهدین نشریه می‌نوشتیم. برادرم همیشه ما را تشویق می‌کرد و می‌گفت این مطالب باید به دست مردم برسد، چون برای آگاهی آن‌هاست.

یکی از خاطرات شیرینم مربوط به تنها تلویزیون خانه‌مان است؛ همان تلویزیون کوچک سیاه‌وسفید. یک روز که باران شدیدی می‌بارید، برادرم تلویزیون را برداشت تا با خودش ببرد. مادرم پرسید تلویزیون را کجا می‌بری؟ او پاسخ داد: «باید آن را به جایی ببریم که همه بتوانند پیام‌های برادر مسعود را ببینند.»

آن روزها، این جوانان همه داشته‌های خود را در مسیر مبارزه می‌گذاشتند. برادرم که بعدها به فرمانده پیمان معروف شد، در ادامه مسیر مبارزه، به شهادت رسید. یاد و خاطره جلال شفیعی و همه شهیدان این راه، جاودان باد.

همیاری؛ پیوندی که با باور و مسئولیت ادامه پیدا می‌کند

این همیاری برای ما تنها یک کمک مالی نیست. همه هواداران، از صمیم قلب و هر اندازه که در توانشان باشد، در آن مشارکت می‌کنند.

ما به سازمان خود افتخار می‌کنیم و باور داریم که آزادی مردم ایران، در کنار کانون‌های شورشی و با اتکای به مردم ایران، محقق خواهد شد.

به امید آزادی ایران و فردایی آزاد برای میهنمان.

 
 
 
 
لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط