از قتلعام ۶۷ تا سهشنبههای نه به اعدام؛ چرا صدای مقاومت خاموش نشد؟
۱۴۰۵/۵/۱۳
در صدوسیودومین هفته کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، روایت زندانیان سیاسی و خانوادههای قتلعام ۶۷ نشان میدهد که چهار دهه سرکوب، نهتنها مقاومت را متوقف نکرده، بلکه آن را به جنبشی فراگیرتر تبدیل کرده است.
گفتگو با راضیه قدرتی
در ۱۳۲امین هفته کارزار سهشنبههای نه به اعدام که مصادف هست با ایام سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، همراه هستیم با خانم راضیه قدرتی، از زندانیان سیاسی دهه ۶۰، تا راجع به همین مناسبت و همین تداوم صحبت کنیم.
اگر موافق باشید از همین هفته، یعنی ۱۳۲امین هفته کارزار سهشنبههای نه به اعدام آغاز کنیم و بیانیهای که زندانیان سیاسی در همین رابطه منتشر کردند. بفرمایید که چه نکاتی در این بیانیه مطرح شده است.
راضیه قدرتی: بله. امروز زندانیان سیاسی در ۱۳۲امین هفته کارزار نه به اعدام که در ۵۹ زندان برگزار شد، بیانیهای صادر کردند و خواهان همبستگی جمعی علیه اعدام شدند. اعلام کردند که در هفتههای اخیر ۳۵ زندانی اعدام شدهاند که در میان آنها یک زن و یک کودکمجرم وجود داشته است. همچنین گفتند که ۲۸ نفر تنها در طول یک هفته اعدام شدند که سه تن از آنها از جوانان معترض قیام بودند.
در بخش دیگری از بیانیه اشاره شده که رژیم به بهانه جنگ، نیروهای خود را به خیابانها آورده و در همهجا ایستهای بازرسی ایجاد کرده است؛ اقدامی که نه برای جلوگیری از جنگ، بلکه برای سرکوب جامعه انجام میشود. در این بیانیه تأکید شده که بزرگترین ترس همه باندهای رژیم، شکلگیری قیام است وگرنه جنگ برای رژیم «نعمت» محسوب میشود.
همچنین به اعتصاب غذای زندانیان واحد دو زندان قزلحصار اشاره شده که ۱۵۰۰ زندانی با ارادهای پولادین، دو هفته اعتصاب غذا کردند و پس از آنکه مسئولان زندان اعلام کردند اعدامها را متوقف میکنند، به اعتصاب خود پایان دادند.
در پایان نیز زندانیان عضو کارزار سهشنبههای نه به اعدام تأکید کردند که هرچه رژیم اعدامها را افزایش دهد، اراده آنان برای مقابله با این سیاست قویتر خواهد شد. همچنین هشدار دادند که تهدید دادستانی رژیم علیه مخالفان اعدام، نشاندهنده تأثیرگذاری این جنبش است و بر ضرورت فراگیر شدن آن تأکید کردند.
وقتی خانوادهها هم به بخشی از مقاومت تبدیل شدند
بله، خیلی متشکریم از شما. اما خانم قدرتی، رژیم آخوندی از ۲۷ تیرماه سال ۶۷ اعدامها و قتلعام زندانیان سیاسی را آغاز کرد. برادر شما، شهید یونس قدرتی، در همان زمان در زندان بود. لطفاً به مناسبت سالگرد قتلعام ۶۷ از آنچه رخ داد و خود شما شاهدش بودید بگویید؛ اینکه در این سوی میلهها، میان خانوادهها و کسانی که عزیزانشان در زندان بودند، چه میگذشت.
راضیه قدرتی: ابتدا یک اصلاح بکنم؛ اسم برادر من یونس قدرتی بود، شما فرمودید محسن.
معذرت میخواهم.
راضیه قدرتی: خواهش میکنم. در سال ۱۳۶۷، زمانی که رژیم جنایتکار آخوندی قتلعام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز را آغاز کرد و ۳۰ هزار زندانی سیاسی را به دار آویخت، خانوادههای زندانیان و اعدامشدگان و همچنین زندانیان بازمانده، سالها بود که ماهیت واقعی این رژیم را شناخته بودند و در برابر آن ایستادگی میکردند.
آنها بهخوبی میدانستند با چه حکومتی روبهرو هستند. خانوادهها در ملاقاتها و برخورد با مسئولان زندان، همواره درگیر و معترض بودند و خود زندانیان نیز در برابر زندانبانان ایستادگی میکردند. به همین دلیل، اعدامها نهتنها نتوانست خانوادهها را به سکوت وادار کند یا در دل آنها ترس ایجاد کند، بلکه انگیزهشان را برای ادامه راه عزیزانشان چند برابر کرد.
من از خانواده خودم میتوانم مثال بزنم. در آن روزها درد و فشار بسیار زیادی را تحمل کردند، اما هرگز تسلیم نشدند و حاضر نشدند در برابر حکومت سر خم کنند.
یک ساک، یک خبر و جنایتی که پنهان نماند
پس از آنکه ملاقاتها قطع شد و بیخبری همهجا را فرا گرفت، اواخر آذرماه به ما خبر دادند که مقابل زندان اوین حاضر شویم. وقتی همراه خانواده به آنجا رسیدیم، جمعیت زیادی از خانوادهها حضور داشتند.
وقتی پدرم را صدا کردند، تنها یک ساک به او تحویل دادند و با بیرحمی گفتند: «پسرتان را اعدام کردیم.» سپس ما را تهدید کردند که حق برگزاری هیچ مراسمی ندارید، کسی نباید از این موضوع باخبر شود و نباید با کسی درباره آن صحبت کنید. این خود نشان میداد که رژیم از افشای ابعاد این جنایت هراس دارد.
اما زمانی که به شهرستان برگشتیم، از همان فردای آن روز مردم به دیدن ما آمدند. با وجود اینکه پاسداران مرتب اطراف خانه گشت میزدند تا فضای رعب و وحشت ایجاد کنند، مردم ما را تنها نگذاشتند و برای همدردی به خانهمان آمدند؛ چون درد مشترکی داشتند.
نمونه دیگری را هم میتوانم از مادر شادلب بگویم. زمانی که دو پسرش، احمد و ابراهیم، اعدام شدند و خبر را به او دادند، مادر با لبخند گفت: «دست شما درد نکند.» مأمور رژیم از این واکنش حیرت کرده بود، چون این مادر در واقع وصیت فرزندانش را اجرا میکرد و به راه آنان وفادار مانده بود.
از خاوران تا خیزشهای امروز؛ مقاومتی که نسل به نسل ادامه یافت
در واقع این خانوادهها هرگز عقبنشینی نکردند. مراسم برگزار میکردند، در گردهماییها و سخنرانیها حضور مییافتند و تلاش میکردند اخبار و واقعیتهای مربوط به زندانیان سیاسی را به گوش دیگر خانوادهها برسانند.
همین مقاومت، همین ایستادگی و همین روشنگریهای پیوسته بود که بهتدریج روی هم انباشته شد و زمینه را برای شکلگیری جنبشهای بزرگ و خیزشهای بعدی، از جمله اعتراضات ۸۸، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ فراهم کرد.
در حقیقت، جنبشهای اجتماعی در یک روند تدریجی شکل میگیرند. اینگونه نیست که امروز حرکتی آغاز شود و فردای آن نتیجه نهایی به دست آید. این مقاومت از همان سالها آغاز شد، نسل به نسل ادامه پیدا کرد و امروز به مرحلهای گستردهتر و قدرتمندتر رسیده است.
