«دیگه نمیتونم مریضامو درمان کنم»؛ وقتی گرانی، پزشک را هم در برابر رنج بیمار درمانده میکند
۱۴۰۵/۵/۲۵
بیمار دارو ندارد، غذای مناسب ندارد؛ پزشک چه چارهای دارد؟
«دیگه نمیتونم مریضامو درمان کنم، نمیتونم. مریض اومده، دارم براش دارو مینویسم، التماس میکنه که خانم دکتر دارو کم بنویس، نمیتونم بخرم. میخوام بهش تغذیه مناسب بگم چی بخوره، میگه من اینا رو نمیتونم تهیه بکنم. من چیکار کنم؟ مریض اومده با قند ۴۰۰، بهش میگم چرا قندت رفته بالا؟ نون نخور، برنج کم بخور، میگه مگه من میتونم اینارو، سیبزمینی بخورم؟ داروهامو دارم نصف دارم میکنم که زود تموم نشه، چون نمیتونم برم بخرم. من نمیتونم دیگه تحمل کنم. اصلاً روم نمیشه به مریضام دستور غذایی بدم یا دارو بنویسم براشون. خودت یه چارهای بکن.»
