پاراگراف سفید؛ خیر و شر واقعاً چیست؟ اگر مقصدی نباشد، نجات چه معنایی دارد؟

برای پیدا کردن حقیقت، باید اول جهان را بشناسیم

سلامی دوباره به شما جستجوگران حقیقت در جهانی بسیار پیچیده. همه ما در هر کجای این سیاره خاکی که ایستاده‌ایم، یه هدف مشترک در ژرفای وجودمون داریم. دستیابی به رستگاری، سعادت و خوشبختی، فرار از چنگال بدی، شقاوت و هلاکت. اما پرسش اینجاست، این خیر و شر که زندگی ما رو جهت میده، چطور تعریف میشه؟ ملاک سنجش چیه؟

شعر با موسیقی

به تماشا سوگند، و به آغاز کلام، و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه‌ای در قفس است...

اول باید جهان را بشناسیم و تعبیر و تفسیر کنیم که چیست و چه می‌گوید. چرا که ما جزئی از جهان و تابع حرکت کلی جهان می‌باشیم. معنای این حرف این است که اگر به طور واقعی، نه لفظی و حرفی، نه بر حسب دلخواه من و شما، در این دنیا حق و باطل، خیر و شر، سعادت و شقاوتی وجود داشته باشد، باید از واقعیت خود جهان بجوشد و در خود آن ریشه داشته باشد و لاغیر. یعنی باید از تبیین و تفسیری که از جهان می‌کنیم، بیرون بیاید.

چرا که سعادت و رستگاری منوط به این است که مسیر کلی، سمت و حرکت خود جهان چیست، نه اینکه بر اساس تفکرات خودمان چیزی را به عنوان سعادت یا به عنوان حق قرار دهیم.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که معتقدیم هدفمنده. مجموعه‌ای در هم تنیده شده که درون هیچ تضادی تصادفی نیست. اگه هستی یه کل یکپارچه است، آیا نباید معنی مفاهیمی مثل خیر و شر رو در دل همین یکپارچگی پیدا کنیم؟ آیا نباید به جای جستجوی تعاریف سطحی، به ریشه‌های وجودی و ساختار بنیادین هستی رجوع کنیم؟

ما در جستجوی سعادت، رستگاری و خیر و حق بودیم. گریزان از شقاوت، بدبختی، شر و باطل. و دیدیم که برای به دست آوردن حق و خیر، بایستی از تبیین جهان شروع کنیم. جهانی که جزو و تابع آن هستیم. حتماً هم ما کلمه تفسیر یا تعبیر خواب را شنیده‌ایم. تبیین جهان هم چیزی‌ست شبیه تعبیر و تفسیر خواب. با این تفاوت خیلی مهم که اینجا نه با رویا و توهم، بلکه با واقعیت محض سروکار داریم. واقعیت محض. چیزی که بایستی خودمان را با آن تطبیق دهیم. آن هم در بیداری. یعنی برای به دست آوردن حق و باطل و شناخت واقعیت‌ها، بایستی خودمان در بیداری آگاهانه و ارادی با این تفسیر واقع‌گرایانه از جهان، تطبیق دهیم.

اگر مقصدی نباشد، امید و نجات چه معنایی دارند؟

جهان رو میشه به کشتی در میانه اقیانوسی طوفانی تشبیه کرد. سرنشینانش انسان‌هایی هستند که چشم به افق دوختند. اگه باور داشته باشند که ساحلی در پیشه، که کرانه‌ای هست، امید و نجات معنا پیدا می‌کنند. اما اگه همه چیز فقط امواج بی‌پایان باشه، اگه هیچ ساحلی وجود نداشته باشه، اون وقت نجات معنایی نداره. نجات تنها در پیوند با هدف معنا پیدا میکنه. همونطور که امید تنها وقتی زنده‌ست که مقصدی وجود داشته باشه.

یک کشتی شناور در اقیانوسی ژرف، در میانه‌ی راه، در چنبره‌ی خشم طوفانی سهمگین گرفتار می‌شود. کشتی با انبوه مسافرین خود، چتر نابودی را بر بالای خود می‌بیند. ناخدا و خدمه تمام هدفشان رسیدن به ساحل است. ساحلی که کشتی را از شکسته شدن و نابودی در میان بازوان قدرتمند طوفان، نجات می‌دهد. اما آیا دریا ساحل و کرانه‌ای دارد؟ اگر تمامی گستره‌ی عالم اقیانوسی بی‌ساحل است، دیگر برای مسافرین کشتی گرفتار شده در طوفان، رهایی و نجات معنایی ندارد. اما اگر ساحل و کرانه حقیقت دارند، پس نور امید در دل مسافرین و خدمه‌ی کشتی روشن است. چرا که آن‌ها هدفی دارند که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.

اینجاست که هر لنگر کشیدن، هر بادبان برافراشتن و هر کاری که خدمه و مسافرین برای رسیدن به هدف یعنی ساحل انجام می‌دهند، معنادار می‌شود. اگر کار آن‌ها در راستای رسیدن به ساحل نجات است، پس با هدف تمامی کشتی منطبق است. اگر آن کار در راستای کمک برای رسیدن به ساحل نیست، پس بیهوده است. در راستای نجات و بهروزی کشتی نیست. آری، ساحل و کرانه‌ست که برای آن کشتی نشسته بر طوفان مرگ‌آفرین، واژه‌های نجات و نابودی را معنادار می‌کند.

حال اگر کشتی خودش هدفی نداشته باشد، سرگردان می‌شود. اگر کرانه‌ای یا ساحلی وجود نداشته باشد، در آن صورت چون هدف و مقصودی در کار نیست، هلاک و نجاتی هم در کار نخواهد بود. و بین کارهایی که مسافرین مختلف هم می‌کنند، فرقی نمی‌کند.

خیر و شر؛ دو مسیر متفاوت به سوی یک مقصد

نجات و رستگاری تنها در راستای یه هدف غایی و یک کرانه مقصود هست که معنی دارند. اگه هستی هدفمنده، پس خیر و شر هم بر پایه همسویی یا ناسازگاری با کمال و غایت اون مجموعه واحد تعریف می‌شن. پس آیا سعادت ما در گروی یافتن اون ساحل نجات و همجهت شدن با مسیر کلیش نیست؟

اگر ما ایمان داشته باشیم که هستی یک کل واحد و یک ساختار یکپارچه و هدفمنده، در تمامی این هستی نامتناهی، هیچ پدیده‌ای مجزا نیست. هر جزء در خدمت کله. پس مفاهیمی مثل خیر و شر، سعادت و شقاوت از دل همین هستی که یک کل واحد هست، می‌جوشند. به عبارت دیگه، خیر اون چیزیه که ما رو به تکامل و هماهنگی با هستی نزدیک می‌کنه و در مقابلش، شر صرفاً همون فاصله گرفتن و یا عدم هماهنگی با اون غایت وجودی و تکامله.

یک بار دیگه به مسافران کشتی گرفتار در طوفان فکر کنیم. کشتی گرفتار در امواج، به دنبال نجاته. این واژه‌ی نجات در حالی معنی‌داره که مسافران باور دارند که ساحلی در کار هست. در این حالت، هر عمل شجاعانه و یا هر تلاش برای رسیدن مسافران به مقصد، معنی پیدا می‌کنه، چون در راستای هدف اون کشتیه. اما اگر به این نتیجه برسند که اقیانوس بی‌نهایته و هیچ ساحلی در کار نیست، اینجا دیگه مفهوم نجات، رستگاری، امید و حتی فداکاری برای بقا بی‌معنی میشه. بنابراین، ساحله که برای مسافران کشتی، کلمه‌ی نجات و رهایی رو در مقابل نابودی و هلاک معنی می‌بخشه.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط