۱۴۰۵/۵/۲۴
موج نو؛ آیا رژیم ایران واقعاً <span class="exception">قویتر</span> شده است؟ آیا سرنگونشدنی است؟
۱۴۰۵/۵/۳۱
موشک، سرکوب و هیاهوی نظامی؛ نشانه قدرت یا آخرین تلاشهای یک دیکتاتوری برای بقا؟
این همون سؤال برنامه ماس. راستی پاسخ چیه؟!خود آخوندا که تو تبلیغات و رسانه هاشون میگن ما اصلاً امپراتور
بله!این روزها بازار خالی بندی بسیجیها داغه. اما واقعیت چیه؟! آیا واقعیت همینه که اینا میگن. یا پشت این داد و قالها. واقعیت دیگهای در جریانه؟!
اجازه بدید من همین سؤال رو با یه مثال شبیه سازی کنم. ما اینجا یه دسته کلید داریم. این طرف هم یه قفل. کلید اول رو میندازیم. قفل باز نمیشه. دومی رو میندازیم. باز هم باز نمیشه. سومی رو میندازیم. باز هم باز نمیشه. این بهمعنی چیه؟!آیا کلیدها خرابن؟ آیا معنیش اینه که این قفل بازنشدنیه؟!نه آقاجون. معنیش اینه که این کلیدها کلید اصلی این قفل نیستن. باید دنبال کلید اصلی بود.
سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه هم راه داره. قفل این رژیم با هر کلیدی باز نمیشه. باید کلید درست رو پیدا کرد.
چهل و هفت ساله که از عمر این رژیم میگذره. اما طولانیشدن یه وضعیت، به این معنی نیست که اون وضعیت همیشگیه.
ولی ذهن ما گاهی این دوتا رو با هم اشتباه میگیره. وقتی چیزی مدت زیادی ادامه پیدا میکنه، کمکم فکر میکنیم همیشه بوده و همیشه هم میمونه. مثل کسی که سالها توی زندانه و بعد از یه مدت، دیوارهای زندان رو بخشی از دنیا میبینه.
دقیقاً. در حالیکه اون دیوارها ساخته شدن. و هر چیزی که ساخته شده، میتونه از بین بره. پس بخشی از مشکل، فقط بیرون از ما نیست. یه بخشش تصویریه که اون واقعیت توی ذهن ما ساخته.
پس سؤال این نیست که چرا این رژیم هنوز سرنگون نشده! سؤال اینه که راستی چه عاملی باعث بقای این رژیم شده؟ یا چه کمبودی باعث شده این رژیم سرنگون نشه؟
یا به زبان اون مثالی که زدیم: کلید اصلی کجاست؟
«رژیم قویتر شده» ؟ پس چرا از جنگ و قیام همزمان میترسد؟
آقا اینکه کلیدهای قبلی کلید باز کردن این قفل نبودن رو من قبول دارم. اما من میگم این رژیم قویتر شده! این رو نمیشه منکر شد. چرا؟ نگاه کن کل دنیا رو علاف کرده! موشک میزنه! به تأسیسات کشورهای دیگه حمله میکنه! پایگاههای مختلف آمریکایی رو میزنه. مردم و جوونهای ایران رو هم اعدام میکنه. اینا نشونه قدرتش نیست؟ ابر قدرت آمریکا رو تهدید میکنه!
نه!
ئه. چرا؟!
چون پشتوانه سیاسی نداره. پاسخ رو خانم مریم رجوی در سخنرانی مهمش در بنیاد اینائودی ایتالیا داده است.
حالا سؤال اینه که رژیم چطوری از یک جنگ مهیب برای بقای خودش استفاده میکنه؟ مگه این جنگ بهش ضربه نمیزنه؟
آهااااااااان. به جای خوبی رسیدیم. اتفاقاً همه داستان همینه. پس معلومه یه عامل خیلی خطرناکتری وجود داره که رژیم برای فرار از اون مجبوره به جنگی پناه ببره که البته اون هم براش مهلکه. وزیر خارجه رژیم دقیقاً به این واقعیت اعتراف میکنه. ببین!
میبینی چی میگه؟ میگه اگر نمیجنگیدیم. باید هزینه بیشتری میدادیم. میگه جنگیدیم چون هزینه جنگیدن کمتر از نجنگیدن بود.
بابا تو جنگ خامنهای به درک رفت. سرکرده سپاه و وزیر اطلاعات و لاریجانی و شمخانی و. کلی پاسدار به فنا رفتن. راستی اون چیه که هزینهاش از کتلت شدن رئیس ستاد کل نیروهای مسلح رژیم بیشتره؟ اون چیه که هزینهاش از کشته شدن سرکرده سپاه ضد خاتم و کلی پاسدار و ارگان دیگه تو رژیم بیشتره؟!چیه اون هزینه که بهخاطر فرار از اون حاضره به تحمل این هزینهها شدن؟!
اون چیزی که هزینهاش برای رژیم از جنگ بیشتره. اسمش همون عامل سرنگونیه. رژیم حاضره جنگ بشه. خامنهای هم به فنا بره اما سرنگون نشه. بریم ببینیم تا همینجای کار. رژیم از همین جنگ چه استفادهای کرده. بریم ببینیم از جنگ چطور سپری برای بقای خودش ساخته.
وقتی آتش جنگ خاموش شد، بحرانهای رژیم فوران کردند
اینا کارآیی بود که رژیم با استفاده از فرصت جنگ انجام داد. حالا وقتی آتشبس شد چی شد؟! یه بار مرور کنید.
هیچی دیگه همه شون افتادن به جون هم. کینگ مجتبی گفت علی الاصول نظر دیگهای داشتم. بسیجیها ریختن سر پزشکیان و قالیباف. به عراقچی سنگ زدن و مرگ بر عراقچی گفتن. حتی خواستار عزل و محاکمه پزشکیان شدن. اون یکی اسمش رو گذاشت شبه کودتا. بعد صدا و سیما حرفای پزشکیان رو قطع کرد. پزشکیان هرچی از دهنش دراومد به رئیس صدا و سیما گفت. خلاصه. . سران نظامی رو دارن جابهجا میکنن تیکه و پاره کردن همدیگه رو.
تو کف خیابون هم شاهد بودیم که اعتراضات اقشار شروع شد. از کارگرا تا بازنشستهها. بعد هم مردم قهرمان اصفهان که به اعدام شورشگرها در ملأعام اعتراض کردن و کار به درگیری کشید. وقتی عراقچی میگه نجنگیدن خطرش بیشتر از جنگیدنه. یعنی همین.
یعنی به چشم دیدیم که فروکش کردن آتش جنگ به بیثباتی رژیم دامن زد. در واقع همه بلاهایی که تو این مدت بر سر رژیم اومده بود زیر سرپوش جنگ مخفی شده بود. اما بعدش دیدیم که سرباز کرد و بحران فوران کرد. حالا سؤال اینه که راستی چرا رژیم گرفتار چنین گسستهایی شده؟ چرا نمیتونه مهارش کنه؟
جامعه انفجاری و بحران مشروعیت؛ دو شکاف عمیق زیر پای رژیم
این سؤال دو عامل عمده داره. اولیش آمادگی جامعه ایران برای از سرگیری قیامهاس.
پس دلیل اول ضعف رژیم. جامعه انفجاری ایرانه. دومیش چیه؟ دومیش اینه که هژمونی ولایت فقیه به خطر افتاده. ستون قبلی خیمه ولایت فرو ریخته و جدیده هم بهشدت لرزانه.
علاوه بر این دو عامل مبنایی. رژیم ولایت فقیه در محاصره انواع و اقسام بحرانهاس. بحرانهایی که روزبهروز تشدید میشن. بذارید بخشی از این بحرانها رو با هم مرور کنیم.
به گفته همه کارشناسان اقتصادی، اقتصاد ایران در حال سقوط آزاده. سالهاست که رشد تولید ناخالص داخلی منفی شده و سرانه تولید ناخالص داخلی از سال ۹۰ تا ۴۰۳ نصف شده و سالهاست که اقتصاد ایران توانایی تولید شغل رو از دست داده.
پول ایران یکی از بیارزشترین پولهای جهان تبدیل شده. زیرساختهای کشور دچار ویرانی هستن. محیطزیست ایران در عرصههای متعدد دچار فروپاشی شده. بسیاری از شهرها از جمله پایتخت بهشدت با کمبود آب مواجهن.
کشوری که روی دریای نفت و گازه، در تأمین انرژی مورد نیاز خودش ناتوانه. این رژیم با قرار دادن اقتصاد کشور تحت کنترل سپاه پاسداران و بنیادهای وابسته به خامنهای، طبقه متوسط و بخش خصوصی مستقل رو نابود کرده.
تو این وضعیت حتی اگر درآمد رژیم از محل فروش نفت هم جهش پیدا کنه یا داراییهای مالی مسدود شده رژیم آزاد بشه باز هم چیزی تغییر نمیکنه چون مثل همیشه پولها خرج موشک و پهپاد و نیابتی میشه.
موشک و موشکپرانی مساوی قدرت نیست؛ تفاوت «توان آسیبزدن» با قدرت واقعی
اما همه این بحرانها و عوامل ضعف و گسستگی قبول. همه اینها رو به چشم میشه دید. اما بالأخره یه چیزهای دیگهای هم مقابل چشمهای ما هستن. اینکه رژیم داره موشک میزنه. تنگه میبنده. نیابتیهاش هستن. ساختارش سرپاست. اینکه مجبوره و برای نجات از مرگ داره دست و پا میزنه قابل فهمه. ولی بالأخره توانش رو داره که میزنه. اینها نشونه قدرت نیست؟!
اول باید بین دو چیز فرق بذاریم: بین قدرت و ثبات، با توان آسیب زدن. یه چاقو توی دست یه دیوونه خطرناکه اما یه مسلسل دست یه آدم عاقل خطرناک نیست. از قضا کسی که احساس خطر میکنه دائم اسلحهش رو به بقیه نشون میده! به نظرت چندتا کشور تو دنیا هستن که میتونن همین کارها رو بکنن؟ مثلاً مصر کانال سوئز رو ببنده! عرضش حدوداً ۲۰۰ متره! یا مثلاً چندتا کشور تو دنیا هستن که میتونن موشک بزنن به همسایههاشون. ولی نیازی به اینکار ندارن! اونی که اینکار رو میکنه و عواقب خطرناک اون رو میپذیره یعنی مشکلات بزرگتری داره!
هانا آرنت، فیلسوف سیاسی، میگه خشونت معمولاً وقتی وارد صحنه میشه که قدرت در خطر افتاده.
قدرت واقعی از مشروعیت مردمی در میاد. وحشیگری، قدرت نیست بلکه جای خالی قدرت رو پر میکنه!
این یعنی معنی و پایه قدرت. قدرت اقتصادی و نظامی هم روی همین پایه سوار میشه. حتی دیکتاتوریهای کلاسیک هم اغلب به بخش کوچکی از جامعه یا قومی از اقوام متکی هستن و بر اساس همون میزان از حمایت، ولو اینکه کم هم باشه. حاکمیت خودشون رو بهزور تحمیل میکنن.
حکومتهایی که شکستناپذیر به نظر میرسیدند، اما ناگهان فرو ریختند
حالا با این معیار. یه نگاهی به رژیم ولایت فقیه بندازیم. تو جهان که ایزولهترین حاکمیته. تو جامعه که هیچ پایگاهی در هیچ قشری نداره. این حرف ما نیست. این حرف آمارهای خودشونه.
تاریخ پره از حکومتهایی که بهقول هانا آرنت تا یک ربع پیش از سقوط در اونها همه چیز عادی و طبیعی به نظر میاومد و جنایت و وحشیگیریشون به نظر تمامی نداشت! اما چون قدرتنماییشون پیشتوانه واقعی نداشت فرو ریختن.
یکی از اونها هیتلر بود! برخی بهدنبال اصلاح کردنش بودن برخی باهاش معامله میکردن برخی تلاش میکردن مهارش کنن اما در نهایت به گور تاریخ سپرده شد.
این قضیه از قضا در فرانسه خیلی شبیه ایران امروز خودمونه! داستان آزادی پاریس در اوت ۱۹۴۴
بله! تاریخ پره از حکومتهایی که در وحشیگری هیچ حد و مرزی رو نمیشناختن اما وقتی در مقابل قیام مسلحانه قرار گرفتن به ناگهان فرو ریختن.
رژیم ولایت فقیه در ضعیفترین نقطه عمرش قرار داره. بحران درونیش در اوجه. انزوای بینالمللیش بیسابقه اس. حالا دیگه تو همسایههای خودش هم دوستی نداره. سپاهش هم که تو لیست تروریستی همه دنیاس. پیمانها بر علیهاش داره شکل میگیره!
جامعه مافوق انفجاری هم که نه تنها حامی رژیم نیست بلکه دشمن اصلیشه بهخاطر همین رژیم از یه جرقه هم میترسه و مدام دادش از قیام و طوفانی که تو راهه بلنده.
علاوه بر اینها سرکوب هم نتونسته کانونهای شورشی رو که نیروی اصلی سازمانیافته کف خیابون هستن از دور خارج کنه بلکه کانونها یا یکانهای ارتش آزادی از سرکوب عبور کردن و مرحله تثبیت رو پشت سر گذاشتن.
کلید اصلی کجاست؟ وقتی قفل دیکتاتوری با یک کلید درست باز میشود
حالا سؤال اصلی اینه: برای کامل کردن مسیری که طی شده، چه کار باید کرد؟
یه قفل ممکنه سالها بسته بمونه. اما سرانجام باز میشه! وقتی کلید درست رو دستت بگیری و در قفل بچرخونی.
این است
