روایت ماندگار؛ دکتر محمد مصدق؛ چطور یک نهضت ملی با این همه حمایت مردمی در برابر کودتا و خیانت شکست خورد؟

کودتای ۲۸ مرداد؛ چرا نهضت مصدق شکست خورد؟

متأسفانه با سرکوب تک‌تک اعتراضات و جنبش‌ها و همچنین سرکوب تمام‌عیار انقلاب مشروطه توسط استعمار و عاملش رضاخان قزاق بود که یک دوره دیکتاتوری ضدانقلابی تقریباً به مدت ۲۰ تا ۳۰ سال به وجود اومد. تا رسیدیم به جنگ جهانی دوم و اخراج رضا شاه از ایران و سال‌های بعد از اون. به طوری که در دهه ۳۰ خورشیدی یک قیام سراسری و ملی دیگه‌ای در ایران شعله‌ور شد، اون هم نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق.

نهضت ملی به رهبری دکتر محمد مصدق در واقع شاید یکی از اولین نهضت‌های ملی جهان سوم در آسیا در نیمه قرن بیستم بود. نهضتی که نمونه‌ای برای خیزش برای همه ملل تحت ستم در اون دوران بود.

حتماً بینندگان عزیز می‌دونن که معروف‌ترین رهبران خوشنام جهان سوم که بعدها همگی‌شون بنیان‌گذاران جنبش عدم تعهد بودن، همگی از مریدان دکتر مصدق کبیر بودن. یعنی خدمتتون عرض کنم که جواهر لعل نهرو از هند، و رهبر فقید مصر، جمال عبدالناصر که اصلاً ملی کردن کانال سوئز رو به تبعیت یا به تأسی از دکتر محمد مصدق ملی کرد. یا زمانی که می‌خوام بگم که وقتی دکتر مصدق به مصر رفته بود، بیش از میلیون نفر، یک میلیون نفر به استقبالشون اومده بودن. یا خدمتتون عرض کنم که رهبرانی مثل تیتو از یوگسلاوی، یا احمد سوکارنو رهبر فقید اندونزی، این‌ها البته از مریدان دکتر محمد مصدق بوده‌ن.

از ملی شدن نفت تا ۲۸ مرداد؛ چه شد که ورق به سود کودتا برگشت؟

نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران با تمام عظمتش از سال ۱۳۲۳ با پیشنهاد قهرمان نهضت ملی دکتر حسین فاطمی و تصویب طرح دکتر مصدق برای ممنوعیت اعطای امتیاز نفت به خارجی‌ها شروع شد و در سال ۱۳۲۹ قانون ملی شدن صنعت نفت تصویب شد و سال ۱۳۳۰ دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید تا اجرای آن قانون را در اولویت کارهای دولت ایران قرار دهد.

ولی متأسفانه در سال ۱۳۳۲ علیرغم اینکه دکتر مصدق دولت رو در اختیار داشت، ولی با یک کودتای ننگین ارتجاعی استعماری سقوط کرد، در حالی که قدرت سیاسی داشت، قدرت نظامی داشت، پایگاه گسترده‌ی اجتماعی داشت و از طرف دیگه یک اقتصاد متعادل بدون نفت رو هم برپا کرده بود.

دکتر مصدق رهبر دموکرات، مردمی و دارای محبوبیت گسترده‌ی اجتماعی بود. در زمانش، زیر سایه اقداماتی که انجام داد، تشکل‌های مردم‌نهاد مختلفی به وجود اومدن. اما خودش هیچ سازمان سیاسی متشکلّی که بتونه از خودش و دستاوردهای تاریخی‌ش در برابر تندباد طوفان‌های ارتجاعی و استبدادی و استعماری دفاع کنه نداشت.

دکتر مصدق رزمنده و نیرویی که از دولت مردمی و صنعت نفت ملی‌شده‌ش در برابر نیروهای سرکوب‌گر گارد شاه و مزدورانش حفاظت بکنه نداشت و به این ترتیب سوگمندانه دولت دکتر مصدق هم پس از ۹ سال مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت و پس از ۲ سال و فکر کنم تقریباً ۳ ماه رهبری نهضت با اون کودتای معروف استعماری ارتجاعی سرنگون شد.

مصدق چه داشت و چه نداشت؟ چرا محبوبیت مردمی برای دفاع از یک نهضت کافی نبود؟

دکتر مصدق در واقع از مبارزان انقلاب مشروطه بود که حتی برای نمایندگی اولین دوره مجلس شورای ملی هم معرفی شده بود اما به علت اینکه سنش کمتر از ۳۰ سال بود پذیرفته نشده بود. اما در دوره پنجم مجلس مشروطه به عضویت پارلمان درآمد و همان‌جا بود که با رضاخان قزاق، قاتل سرداران انقلاب مشروطه درگیر شد.

لازمه اینو بگم که گرچه دکتر مصدق در انقلاب مشروطه با مبارزه اجتماعی برای پیشرفت و استقلال مردم ایران درگیر بود اما بعد از اخراج رضاشاه از ایران بود که نقش رهبری‌کننده نهضت ملی ایران رو پیدا کرد. تقریباً ۲ سال و ۳ ماه رهبرِ بلامنازع نهضت ملی ایران بود.

دکتر مصدق یک نمونه‌ی منحصر به فرد در بین رهبران جنبش‌های مردمی ایران در اون زمانه که عملاً به قدرت دولتی هم دست پیدا کرد. حکومت را هم در دست گرفت. رهبر دولتی که هم پایگاه عظیم مردمی داشت و هم قدرت رسمی دولتی.

گرچه که شاه و ارتجاع مذهبی با پیشوای ما، پیشوای نهضت ضد استعماری مردم ایران، به صورتی دیوانه‌واری دشمنی می‌کرد، اما به هر حال تا اون زمان هیچ یک از رهبران قیام‌ها و خیزش‌های مردمی به نقطه‌ای که دکتر مصدق رسیده بودند، نرسیده بودند.

پشت پرده کودتا چه بود؛ خیانت داخلی یا توطئه خارجی؟

متأسفانه تنها حکومت ملی و مردمی تاریخ معاصر ایران در برابر توطئه‌های مشترک استعمار و شاه و شیخ مرتجع در هم شکست و فروریخت و ایران دوباره به همان تونل تاریک و سیاه استبداد و دیکتاتوری وابسته سلطنتی برگشت که آخوندهای مرتجعی همچون کاشانی و بهبهانی و فلسفی و خمینی خواهانش بوده‌اند.

واقعیت اینه که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که سرویس‌های جاسوسی برای استخدام مزدور خیابانی علیه دولت ملی مردمی ایران تا عمق محله‌های بدنام تهران نفر بفرستند و چماق‌دار استخدام کنند.

هیچ‌کس فکر نمی‌کرد آخوند کاشانی و بهبهانی خودشون رو به چند هزار دلار آمریکایی بفروشند. البته اسنادش رو بعداً اردشیر زاهدی رو کرد. کمتر کسی هم به مخیله‌ش خطور می‌کرد که یاران نیمه‌راه تا اونجا سقوط کنند که به دولت ملی دکتر مصدق از پشت خنجر بزنند؛ افرادی مثل مظفر بقایی و امثال اون.

آخه کسی فکر نمی‌کرد که رئیس ستاد دکتر مصدق، ستاد ارتشش، در شب کودتا آگاهانه ستاد ارتش رو ترک کنه و به خونه‌ی دخترش بره و دولت ملی و رهبری‌ش رو بدون دفاع بذاره. خب این عمق خیانته.

بگذریم که مزدوری و سرسپردگی شاه، خواهرش اشرف و سایر اعضای خاندان سلطنتی به سرویس‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس از اون دست نکاتی بود که برای مردم ایران تازگی داشت.

خیانت حزب توده و سیاست‌های ناجوانمردانه‌اش و خائنانه‌اش از اون پدیده‌هایی بود که تصورش برای برخی‌ها مشکل بود؛ مخصوصاً سکوت و تمکین‌شون در برابر کودتای محمدرضای پهلوی خائن.

البته همین اشکالاتی که گفته میشه خب وجود داره، اما اگه بخواهیم بریم سر اصل مطلب و اشکال اصلی و کانونی رو خدمتتون بگم، اینجاست که دکتر مصدق به جز دکتر فاطمی و دو سه تن همراه وفادار دیگرش، آخه هیچ نیروی سیاسی یا نظامی وفاداری نه تو ارتش، نه بیرون ارتش، نه در هیچ حزب سیاسی برای حفاظت از نهضت ملی و منافع مردم نداشت، بلکه تا بخوای دشمن داشت.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط