«خشاب خالی»؛ وقتی نفوذی‌های عظما از دشمن هم شل‌ترند!

۱۴۰۵/۶/۵

فیلمی آبگوشتی از نظامی که حتی برای حفظ «عمق استراتژیک» خودش هم چیزی جز خشاب خالی و سناریوهای مضحک ندارد

خشاب خالی نام فیلمیه که این بار برای معرفی در نظر گرفتیم و فیلمی که وضعیت عظما در این روزهای زاگاریت رو به خوبی به تصویر کشیده. در سکانس اول با مراسم نعش‌کشی یکی از سرتشتک‌های نیروی انتظامی مواجه میشیم که مورد حمله نرم‌افزاری دشمنان قرار گرفته و کتلت شده.

عظما بحران کم داره، کارگردان این فیلم آبگوشتی، یه بحران دیگه هم براش جور می‌کنه تا حالش جا بیاد.

  • سروان شیرزادی، مامور ویژه ما که در بزرگترین باند ترانزیت مدرن مواد مخدر رخنه کرده بوده، به شهادت رسیده و عملیات دچار بحران شده. آنچه که از شواهد برمیاد، سروان شیرزادی قبل از شهادتش شکنجه شده. شاید اطلاعاتی که به دست آورده بود، اعتراف کرده باشه. با این حساب، ما بایست هرچه سریع‌تر از این بحران بیرون بیایم.

در ادامه می‌فهمیم که بیرون اومدن از بحران به این سادگیا هم نیست و طبق معمول جک‌وجونورای عظما از دشمنای نظام عقب‌ترند.

  • مشکل اساسی ما در حال حاضر اینه که یک حرکت از حریف عقب‌تریم. نمی‌دونیم اونا از ما چی می‌دانن و حتی حدس اینکه حرکت بعدی چیه هم دشواره.

عظما که تو نظامش نفوذ پارتی راه افتاده و آبکش شده، تصمیم می‌گیره پاتک بزنه و اونم تو دشمنا نفوذ کنه. چه شود!

  • و اما این پرونده از این نظر برای ما اهمیت داره که دولت پاکستان دست گروه‌های افغان و اپوزیسیون‌های ایرانی خارج از کشور را در کار می‌دونه و دولت ترکیه هم دست جدایی‌طلب‌های جنوب ترکیه و شمال عراق و باز هم اپوزیسیون‌های ایرانی خارج از کشور را در کار می‌دونه.
  • با این حساب، برای صیانت از حیثیت ملی، تنها یک راه می‌مونه: نفوذ مجدد به باند و ادامه عملیات تا نابودی کامل باند قاچاق.

حالا تنها سوالی که می‌مونه اینه که اون نفوذی بدبختی که قراره از طرف نظام تو دشمنا نفوذ کنه کیه؟ اینجاست که کارگردان اون طرف فمینیستش ورود میاد و یه نجمه آرپی‌جی رو به عنوان نفوذی تعیین می‌کنه.

  • شما پیشانی نیرو هستید و ما بهتون اعتماد داریم.
  • منم آماده‌ام قربان.
  • خوبه دخترم. دعای خیر ما بدرقه راهت. فقط فراموش نکن که داری وارد قفس شیر میشی. اونم با خشاب خالی.

حالا تنها کاری که می‌مونه اینه که اون نفوذی بدبخت رو با خشاب خالی چطوری می‌خوان تو دشمنا نفوذ بدن؟ کارگردان با این سکانس نفس رو در کف پای شما حبس خواهد کرد.

اگه فکر کردید که سناریست شل‌مغز و بازیگر شل‌دست و تمامی عوامل شل‌زرد این فیلم، افسر نفوذی رو کشتن، سخت در اشتباهید. این یک شگرد هیچکاکی بود برای اینکه قلب بیننده در جیب شلوارش بیفته. جالب اینه که در صحنه بعد می‌فهمیم که طرف به دستش شلیک کرد و نفوذی رو فرستاد تا نفوذ کنه.

  • نمی‌خوره.
  • چرا نمی‌خوره؟ ده تای مثل من و تو رو می‌خوره.

بله، با همین بازی مصنوعی، دشمنان نظام خام می‌شن و به مامور نفوذی اعتماد می‌کنن. البته اینجا خودشونم فهمیدن که این فیلم آبگوشتی خیلی داره حوصله سربر میشه. به خاطر همین کارگردان با یک سکانس اکشن خفن، هم حال بیننده رو جا می‌اره، هم نفوذی رو با دشمنای نظام فراری میده.

افسر نفوذی به محض اینکه نفوذ می‌کنه، میره سراغ اسناد دشمن. دشمنا هم تخت می‌خوابن تا نفوذی نفوذشو بکنه.

اینطوری که نمی‌شه، بابا یه کامپیوتری، چیزی. آها، ایناها، دشمنا یه کامپیوتر رو روشن گذاشتن تا نفوذی بره با خیال راحت، تمام اطلاعات دشمن رو بدزده.

بینندگان عزیز، تو رو خدا تلویزیون رو خاموش نکنید، این فیلم اینقدرها هم دوغکی نیست. بیا، اینم یه صحنه دلهره‌آور دیگه.

  • شب به خیر.
  • کجا؟
  • خواستم یکم قدم بزنم. حالم زیاد خوش نبود.
  • نزدیک دو صبحه. برای قدم زدن یکم دیر نیست؟
  • ببخشید حواسم به ساعت نبود. من میرم اتاقم، با اجازه.

اگه فکر می‌کنید دشمن‌های نظام نفوذی رو می‌گیرن و دخلشو درمیارن، سخت در اشتباهید. حالا نوبت افسر نفوذیه که انتقام سخت بگیره و وعده ناسادقش رو عملی کنه.

  • شب به خیر.
  • من... من...
  • دستات رو بذار رو سرت. گفتم دستات رو بذار رو سرت. برو سمت دیوار.
  • نه، خوشم اومد. کارتو خوب بلدی.
  • از جات تکون نخور. گفتم از جات تکون نخور.

اون سرتشتکه گفته بود خشابت خالیه‌ها. این نجمه آرپی‌جی گوش نکرد. اما خشاب خالی مهم نیست، معنویات عظما مهمه. مامور نفوذی می‌تونه فرار کنه. چطوری؟ مثل پلوتو تو دیزنی، همونطوری که تو سناریو نوشته.

  • پس چرا دیگه تماس نگرفتی؟ نگرانت شده بودیم.
  • شناسایی شدم، فرار کردم. الان نمی‌تونم صحبت کنم.
  • ستاد میلاد، ستاد میلاد. میلاد به گوشم. موبایل منو سریع ردیابی کنید.
  • بله، دکل تماس رو شناسایی کردیم.
  • سریعاً اقدام کنید. ادامه بده سروان. خطت داره ردیابی میشه.
  • می‌خوام بهتون بگم، مسیری که تو ایمیل براتون نوشتم اشتباه بوده. کامپیوترها از طریق اوکراین به روسیه، به سیبری و بعد به آلاسکا و آمریکا منتقل می‌شن. بعد هم فردا صبح...
  • الو. الو. چی شد سروان چرا ساکت شدی؟ یعنی منظورت اینه که در مورد مسیر ترانزیت مواد مخدر اشتباه کرده بودی؟ مطمئنی؟

آقا فیلم داره خیلی جدی میشه، وقتشه که یه ذره بخندیم. این شما و یک سکانس خنده‌دار تا یه شکم سیر بخندید.

در پایان کارگردان با ادای احترام به ابراهام شیش‌کلاسه، یه هلیکوپتر می‌فرسته تا نجمه آرپی‌جی رو هلیکوپتری کنه. ببخشید یعنی نجات بده.

  • بزنش دیگه بی عرضه!

به این ترتیب آخرین تیر دشمن هم به سنگ می‌خوره و این فیلم کشکی به پایان می‌رسه. عظما هم با خشاب خالی و عمق استراتژیک اوراق شده و یه مشت سگ سوزن‌خورده، واسه خودش جشن می‌گیره. رفتیم پایین ماست بود، اومدیم بالا دوغ بود، قصه اینا همش دروغ بود.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط