مهر از راه میرسد؛ چرا «بوی مدرسه» برای میلیونها کودک ایرانی بوی حسرت شده است؟
۱۴۰۵/۶/۱۴
وقتی یک دفتر، مداد و لباس مدرسه به آرزویی دستنیافتنی تبدیل میشود، آینده کودکان ایران چه سرنوشتی پیدا میکند؟
گفتگو با سهیلا دشتی
شهریورماه، آن هم نیمهش همیشه بوی پاییز را دارد؛ بوی پاییز، بوی مهر، بوی مدرسه. اما در حاکمیت آخوندها کمتر خانهای هست که بوی کاغذ کاهی کتابهای نو یا عطر خوش لباسهای اتوکشیده و کیفهای تازه را به خود بکشد.
آن شور و هیجان کودکان یا نوجوانان برای ورق زدن صفحات ناخوانده، برای پوشیدن یونیفرم مدرسه و قدم گذاشتن در حیاط پر از خنده مدرسه، حالا به یک آرزوی دور و دستنیافتنی تبدیل شده است. تصویری از معصومیت و امید که در غبار این روزگار رنگ باخته است.
برای بسیاری از کودکان سرزمین ما، دیگر شروع مدرسه با لبخند و آرزوهای بزرگ نیست، بلکه با حسرت و بار سنگین نداری همراه است.
اجازه بدهید تصویر را ببینیم و بعد همراه مهمان برنامه به این موضوع بپردازیم.
«آقا، این وضعیت، خب خلوتی بازار توی شهریورماهه، خب؟ اگه به ما انگ نمیزنید، برچسب نمیزنید، خداوکیلی این چه وضعشه با دلار ۲۰۰ هزار تومان؟ الان تو شهریورماه طرف باید بیاد برای بچهش خرید کنه، لوازمتحریر بگیره، هزار تا داستان دیگه. مردم تا کی میخوان صورتشون رو سرخ نگه دارن؟ ما تا کی میخوایم آف بزنیم، بگیم آقا بیاین با سود کم؟ ما هم یه جایی دیگه این سود قطع میشه دیگه. یه ذره به فکر مردم باشید بابا! اصلاً اوضاع، اوضاع جالبی نیست.
تنها کاری هم که ما میتونیم بکنیم اینه که هی ۵۰۰ تومن، یه تومن تخفیف بدیم، از سودمون کم کنیم که مردم فقط بگیرن؛ چون دیگه بحث فروش نیست، بحث جوابگو بودنه. بابا، یه ذره مردمو درک کنید. این چهارراه، شلوغترین چهارراه بازار بود. الان هیچ خبری نیستش. یه ذره به فکر مردم باشید بابا.»
بله، همراه هستیم با خانم سهیلا دشتی تا نگاهی به این موضوع داشته باشیم.
اجازه میخواهم از این فرصت استفاده کنم و سالروز تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران را به مردم ایران، قبل از همه، به کانونهای شورشی و به زندانیان مقاوم تبریک بگویم و خب جا دارد که از برادر مسعود و خواهر مریم هم خیلی خیلی تشکر کرد و به آنها تبریک گفت و به اشرفیان عزیز.
به هر حال، با همه این دردها و با همه این فشارها، نور امیدی که سازمان مجاهدین برای مردم ایران و برای آینده ایران ترسیم میکند، بسیار بسیار روشن خواهد بود. در خدمتتان هستم.
بله، خیلی ممنون خانم دشتی. خانم دشتی، الان کلیپی را دیدیم از وضعیت بازار. نمونههای این کلیپ این روزها بسیار هست که وضعیت آشفته و بسیار دردناکی را ترسیم میکند. اوضاع بازار که اینطور است، وضع آموزش سؤال من این است که چطور پیش میرود؟
آیا فقر اقتصادی، کودکان را پیش از ورود به مدرسه از تحصیل محروم میکند؟
بله. میشود این را از چند جهت بررسی کرد. چون بحث آموزش را که میکنیم، یکی خود سطح آموزشی دانشآموزان است، یکی وضعیت مدارس است و یکی اصلاً حال و روز خود دانشآموزان با آن ارقام و با آن وضعیت اقتصادی که قیمت دلار لحظهبهلحظه بالا میرود و الان ۲۲۸ هزار و گاهی گفتند ۲۳۰ هزار تومان شده است.
خب، از نظر اقتصادی، خرید، همانجوری که خودتان داشتید میگفتید، وسایل اولیه، لوازمتحریر، اصلاً تقریباً به یک چیز غیرممکن میرسد. میشود خیلی اعداد را گفت.
اما این نخریدن یک دفتر نو یا خودکار و مدادرنگی، چه تأثیری در روحیه آن دانشآموز دارد؟ اینکه پدر و مادرش شرمندهاند از اینکه نمیتوانند چیزی برایش بخرند و این بچه با این بغض باید مدرسه را شروع کند.
قیمتش را من نمیدانستم، ولی متوجه شدم که مدارس، قیمت روپوش و یونیفرم مدرسه را از پدر و مادر میگیرند که قیمتش مثلاً به نسبت سال گذشته دو برابر یا سه برابر شده، شاید هم تا اول مهر بیشتر.
ببینین، موقعی که بچه با این «نه» گفتنها، با این همه تبعیض میخواهد مدرسه را شروع کند، یک احساس کمبود، احساس نرسیدن و حتی آن آرزوهای کوچک بچگانه و دوری از... یعنی حتی توی خیالش هم نمیتواند مجسم کند که آینده چه خواهد بود.
خب، وضعیت مدارس یعنی خود ساختمان مدارس، کمبود فضای آموزشی و اینکه اصلاً بچهها نمیدانند الان با وضعیت جنگی، اصلاً مدرسهشان را میتوانند شروع کنند یا نه؛ چون پارسال، یعنی چند سال حالا به علت کرونا و جنگ و خیلی از این چیزها، مدرسه از طریق اینترنت یا مثلاً به گفته خودشان، آن یک پلتفرمی داشتند به اسم «شاد» که خیلی از بچهها دسترسی نداشتند به کامپیوتر یا وسایل کمکآموزشی و خیلیها از تحصیل باز ماندند.
چرا میلیونها دانشآموز از مدرسه جا ماندهاند و چه کسی پاسخگوی آینده آنهاست؟
فقط موقعی که اعداد کسانی که ترک تحصیل میکنند، بالاجبار یا اینکه اصلاً مدرسه را شروع نمیکنند، واقعاً اینقدر تکاندهنده است که مثلاً جمعیتی که نزدیک به ۴ میلیون، مرکز پژوهشهای مجلس نوشته، مجلس رژیم نوشته، حدود ۴ میلیون دانشآموز از تحصیل باز ماندند.
کودک، کودک یعنی به این مفهوم که اینها زیر سن ۱۵ سال هستند، از ۱۵، ۱۶ سال را نوجوان و بعد جوان میگویند. یعنی وحشتناکه این آمار. این بچهها کجا هستند؟ کودک کار هستند؟ توی خانه ماندند؟ وضعیت روانی و روحی اینها چیست؟
تمام اینها یک معضلی هستش که واقعاً من تصورش را نمیتوانم بکنم و به اضافه اینی که حالا از نظر آموزشی، این کودکستان یا دبستان یا دبیرستان حتی برای نگهداری این افراد توانش را ندارد، چه برسد که به آنها آموزش بدهد.
البته بگم که آموزش در ایران طبقاتی هست. یک عده وضعشان خیلی خوبه، مدارس خیلی خیلی گران و شاید امکانات بهتر؛ ولی تقریباً میشود گفتش که وضعیت آموزشوپرورش، در دو تا آزمونی که بینالمللی هست، صورت میگیرد.
یکی تیمز هست که میزان دانش ریاضی را در کلاس دوره دبستان و یکی پرلز هست که میزان درک مطلب، یعنی سواد خواندن و نوشتن را حساب میکند. در هر دوی این دو تا آزمون، دانشآموزان ایران از پایینترین رتبهها، بهاصطلاح، قرار گرفتند.
و خب این خودش یک شرمی هست برای کسی که، برای خود وزارت آموزشوپرورش، دستگاه دولت و تمام سیستمی که عرضه این را ندارد که یک فضای آموزشی مناسب برای اکثریت دانشآموزان مهیا کند.
و خب آینده، متأسفانه، متأسفانه، آینده خوبی نه در انتظار این، اگر که یعنی با ماندن این رژیم منظورمه، نه در انتظار این جوونا هست و نه در انتظاری که ما بتونیم نیروی کاری داشته باشیم که توان این را داشته باشد که معضلات جامعه را با دانشی که الان راجع به هوش مصنوعی و همه اینها دارند حرف میزنند، دنیای دیجیتال، اینها را پاسخگو باشد
