سال تحصیلی جدید؛ چرا صدای زنگ مدرسه برای خیلیها دیگر صدای امید نیست؟
۱۴۰۵/۶/۲۷
مدرسه باز میشود، اما جیب خانوادهها توان باز شدن ندارد
گفتگو با رضا هفت برادران
در آستانه سال تحصیلی جدید هستیم، کمتر از یک هفته دیگه زنگ مدرسهها دوباره به صدا درمیاد؛ زنگی که از سالیان دور در ذهن همه حاکی از امید به آیندهی فرزندانشون بود.
اما امسال به شکل کمسابقهای نهتنها از قریب شادی و فضای شوق و شور آمادهسازیها برای رفتن به مدرسه خبری نیست، بلکه صدای پدران و مادرانی که نمیتونن هزینه رفتن بچههاشون به مدرسه رو چطور تأمین کنن، شبکههای اجتماعی رو پر کرده. برای نگاهی به همین موضوع، همراه هستیم با آقای رضا هفت برادران.
موضوعمون مسئله مدرسه هست، سال نو، باز شدن مدارس، مشکلات پدران و مادران با هزینهها، نوشتافزار و شهریه و غیره. اگه بشه در شروع یک تصویر کلی در آستانه سال جدید بدید که وضع از چه قراره؟
والا کار خیلی سختیه، سؤال سختیه. تصویر کلی... مثلاً از کجا شروع بکنم؟
از معلمین بگم که حدود پانصد هزار تاشون به حقوق ۱۸ تا ۲۰ میلیون، بقیهشون بین حدود ۳۰ تا ۴۰ میلیون، چند مدار زیر خط فقر ۸۰ تا ۹۰ میلیون تومنی سطح معیشت هستند. یعنی حتی نسبت به سؤال قبل... بله، بله. واقعاً بعضی از این معلمها مجبورند چندشیفته کار کنن تا بتونن حداقلهای معیشتی رو تأمین بکنن که اون هم اکثراً نمیتونن. این از وضع معلمین.
از وضع مدارس بگم که تو همین تهرانش که بهترینه در سطح کشور، میگن ۳۰ درصد مدارسش فرسودهست اصلاً.
چند کلاس کم داریم؛ مدارس فرسوده تا کجا میتوانند دوام بیاورند؟
یعنی ممکنه با یک سانحهای، سیلی، بارون سنگینی، برفی، یه زمینلرزه کوچیک فرو بریزه.
۱۲۰ هزار تا کلاس کمبود دارن.
این از وضع چیزه... حالا تو شهرستانها دیگه که هیچی. صحبت از مدارس کپری و کانکسی و اینا هم هست. صحبت از ۱۱۲ هزار تا کلاس کپری و خشتی و سنگی میکنن که هست و نمیتونن تبدیل به احسنش بکنن. این وضعیت آموزش و پرورش.
حالا بحث بودجهش که بیرون میاد، اونجا یک داستان واقعاً پر از آب چشم دیگریه. برای هر دانشآموز رژیم، همین سال گذشته سرانه تحصیل برای یک دانشآموز گذشته بود ۱۵۰ دلار که البته همین ۱۵۰ دلار هم پرداخت نشد کامل. که باز بگم از همین ۱۵۰ دلار دو سومش هزینه حقوق کارکنان این دستگاه عظیمه. بعد چیز دیگهای برای آموزش و روحیه و رفاه و ورزش و این چیزها نمیمونه.
حالا این در شرایطیه که وقتی میگم ۱۵۰ دلار، مقایسه بکنیم با همسایمون قطر؛ ۲۳ هزار و ۸۶۰ دلار سرانه هر دانشآموزه تو این کشور کوچیک.
بله.
یعنی یک چیزی تقریباً سر و پنجاه برابر این هزینهای که رژیم برای یک دانشآموز ایرانی میده.
وقتی بودجه آموزش کفاف نمیدهد، شهریههای نجومی از کجا سر درمیآورند؟
این هزینه... حالا بریم تو کشورهای دیگه که تقریباً جمعیتشون معادل ایرانه، عمق فاجعه بیشتر روشن میشه. مثلاً ژاپن و فرانسه.
۱۵۰ میلیارد در سال میده، یکیشون ۲۰۰ میلیارد هزینه آموزش و پرورشه.
این وضعیت. خوب، بیاییم سر...
ببخشین میونه کلامتون، این وسط رژیم اومده برای تأمین بقیه هزینههاش چی کار بکنه؟
مدارس رو از شکل مدرسه خارج کرده، اومده مدارس انتفاعی را انداخته با هزینههای میلیاردی نجومی که برای بچههای از ما بهترون بشه. ولی اون کسی که بخواد بره از مردم معمولی بره توی این کلاس درس بشینه، حتی فرزند همین معلم، هزینه یک دانشآموز که بیاد بره بشینه پشت نیمکت مدرسه، یک چیزی بین ۳۰ تا ۳۵ میلیون میشه؛ شهریهای که نباید بگیرن و میگیرن. انواع مخارج رو از دانشآموز میگیرند و اگه نده اخراج میکنند.
خب معلومه یک کارمندی که سقف حقوق ۱۶ تا ۲۰ میلیونه یا یک معلمی که حتی در خودش ۴۰ میلیون میگیره، اگه دو تا بچه داشته باشه، نمیتونه دو تاشونو بفرسته. از کجا ۷۰ میلیون بیاره؟
به این ترتیب که میریم، بسیاری از این دانشآموزان افزوده میشن به ارتش بیکاران. این هم که به شما میگم ارتش، واقعاً اغراق نیست؛ کم گفتم که زیاد نگفتم.
این یوسف نوری هست، وزیر آموزش و پرورش قبلی رژیم، این گفته بود که ۸ میلیون و ۷۹۵ هزار بیسواد داریم. اینا کیان؟ هم اینایی که نتونستن از پس این هزینهها بر بیان و بیسواد شدن.
و جالب اینجاست، جالب که چه عرض کنم، باید بگم گریهآور اینجاست که روزنامه حکومتی آرمان در تکمیل حرف این گفته بود این عدد یعنی حدود ۹ میلیون بیسواد. ولی فقط فاجعه این ۹ میلیون بیسواد نیست؛ نزدیک ۲۰ میلیون دیگه بر این آمار اضافه بکنید، کسانی را که میان مدرسه ولی نمیتونن ادامه بدن.
مجبور میشن برگردن به خیابون و بازار کار.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
