انزوای بین‌المللی رژیم ایران؛ چرا فشارهای خارجی بیشتر می‌شود؟

۱۴۰۵/۷/۱۰

گزارش رویترز از دشوارتر شدن صادرات نفت و تشدید فشارهای بین‌المللی بر رژیم آخوندی؛ اما چرا تلاش‌های حکومت برای حفظ نفوذ خارجی، نتیجه‌ای جز انزوای بیشتر به همراه نداشته است؟

گفتگو با مهندس حسین یعقوبی

خبرگزاری رویترز روز هشتم مهر در مورد آثار انزوای رژیم آخوندی نوشت: با مسدود شدن شریان حیاتی مالی دولت، یعنی صادرات نفت، روزبه‌روز کار دشوارتر می‌شود؛ یعنی انزوا روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

حالا سؤال این است که وضعیت رژیم در صحنه سیاسی بین‌المللی اکنون به چه صورت است؟ در همین رابطه همراه هستیم با آقای مهندس حسین یعقوبی. 

ما شاهد این هستیم که علاوه بر فشارها و تحریم‌هایی که روزانه آمریکا و متحدینش به رژیم می‌آورند، همین امروز شاهد انزوای بیشترش حتی در خبرها داشتیم. از طرف انگلستان مواردی به آن اشاره شده بود. موارد دیگری هم با آن مواجه بودیم؛ مثل قطع رابطه کلمبیا با رژیم آخوندی. این معنایش چیست؟

قطع رابطه دیپلماتیک چه پیامی برای رژیم دارد؟

خب، از نظر دیپلماتیک، قطع رابطه در واقع یک مرحله جدی‌تر از صرفاً یک اعتراض سیاسی و یا حتی تحریم است. دولت کلمبیا دلایل متعددی را در این رابطه اعلام کرده؛ به‌طور مشخص مسئله امنیت ملی کشور خودش را مطرح کرده، حتی امنیت نیمکره غربی را مطرح کرده و ارتباط رژیم آخوندی را با گروه‌های تروریستی و باندهای قاچاق مواد مخدر مطرح کرده است.

همچنین مسئله حقوق بشر، اقدامات نظامی رژیم آخوندی خارج از منطقه جنگی در خلیج فارس، تنگه هرمز و عدم همکاری رژیم آخوندی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را مطرح کرده است.

اما واقعیت این است که این موضع‌گیری و این اتفاق در یک خلأ سیاسی اتفاق نیفتاده. در دنیای رایج سیاست، معمولاً سیاست الزاماً حاصل شعارها و ایده‌های سیاسی نیست، بلکه در میدان، سنجش توازن قوا خودش را تعیین می‌کند.

دولت جدید کلمبیا از دولت قبلی خود در واقع فاصله گرفته و از سیاست‌های آن دور شده است. برای نزدیک شدن به ایالات متحده آمریکا و ائتلافی که دولت آمریکا سعی می‌کند ایجاد کند، در آن شرکت داشته است.

ما از همین منظر هم می‌توانیم ببینیم که الان چگونه مثلاً خطوط هوایی رژیم آخوندی تحت همین ائتلاف و تحت دستوراتی که ترامپ داده، در معرض آسیب هستند. به‌طور مشخص، اکثر کشورهای خلیج فارس ارتباط خطوط هوایی خودشان را با رژیم قطع کردند. حتی دولت عراق که متحد اصلی رژیم آخوندی بود، این کار را کرده است.

حاصل این سیاست جاه‌طلبانه و سیاست گستاخانه رژیم آخوندی را مردم ایران با رگ و پوست خودشان دارند پرداخت می‌کنند.

چرا سیاست خارجی رژیم، هزینه‌اش را به مردم تحمیل می‌کند؟

خود شما الان اشاره کردید به گزارش رویترز که در حالی که رژیم در داخل ایران از قدرت و از اعتبار جهانی خودش صحبت می‌کند و حتی مضحک آن خودش را قدرت چهارم جهان می‌داند، سفره‌های مردم خالی است.

به‌طور مشخص، من رپورتاژهایی را از داخل ایران می‌دیدم که مردم خیلی عادی می‌گفتند: ما از دست این حاکمیت داریم دق می‌کنیم.

یعنی مردم را دارد واقعاً زیر فشار اقتصادی زنده‌زنده به گور می‌رساند و این حاصل این به‌اصطلاح سیاست‌های جاه‌طلبانه رژیم است.

بله. اگر بخواهیم عواملی را برشمریم، شما به حقوق بشر، وضعیت تنگه هرمز، وضعیت دخالتش در کشورهای مختلف، وضعیت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و عدم پاسخگویی به مراجع بین‌المللی اشاره کردید.

از آن طرف، شاهد این هستیم که در واقع رژیم تمام تلاشش بر این بوده که هر جایی جاپایی داشته باشد و بالاخره خودش را به‌نوعی آنجا جا بکند. خب چرا این‌طور است؟ این تلاش‌ها در چه تضادی به چنین نتیجه‌ای می‌رسد؟

چرا تلاش برای «عمق استراتژیک» به انزوای بیشتر انجامیده است؟

بله، من فکر می‌کنم که از همان ابتدای روی کار آمدن رژیم آخوندی، یعنی در سال‌های اولیه این حاکمیت، رژیم به ناچار باید این سیاست را دنبال می‌کرد؛ چون برای ایجاد توازن بین مشروعیت داخلی که اساساً از بین رفته و حفظ بقای خودش، نیاز به اهرم‌های خارجی داشت.

ما می‌دانیم که سیاست رسمی و اعلام‌شده خود خمینی این بود که «صدور انقلاب» بکند و این صدور انقلاب در واقع یک پایه‌ای بود برای حفظ حاکمیت خودش.

بعدها که خمینی رفت و خامنه‌ای آمد در رأس قدرت، این را با تعابیر دیگر مطرح کرد و یک تعریف جدید از آن ارائه داد که اگر در عمق استراتژیک خودمان نجنگیم، باید در خیابان‌های اصفهان و تهران بجنگیم.

که در نهایت آن هم تبدیل شد به جنگ و خونریزی و به‌اصطلاح آتش‌افروزی در منطقه و جهان.

و الان که در واقع کمر سیاست مماشات شکسته، ما شاهد یک‌سری تحرکات و یک‌سری تحولات جدید در صحنه بین‌المللی هستیم.

شما به‌درستی فرمودید، این یک پرده عکسی است، یک تناقضی است که رژیم در آن دست و پا می‌زند. از یک طرف نیاز دارد به اینجا و آنجا پا بگذارد، به خاطر در واقع یک سیاستی که همراه با تعامل باشد با دنیا، همان‌گونه که همه کشورهای جهان انجام می‌دهند.

این‌گونه سیاست‌ها و این‌گونه به‌اصطلاح جنگ‌افروزی‌ها و سیاستی که مخرب است، با سیاستی که بخواهد روابط گسترده دیپلماتیک با کشورهای جهان تشکیل بدهد، در تضاد است.

این روابط گسترده دیپلماتیک لازمه بقای این رژیم است؛ رژیمی که در گردابی از بحران‌ها به سر می‌برد. همان‌طور که عرض کردم، از مشروعیت مردمی رنج می‌برد؛ نه تنها رنج می‌برد، بلکه آن را کاملاً از دست داده است.

بسیاری از تحلیلگران الان با توجه به تحریم‌های بین‌المللی و با توجه به قطع دیپلماتیک و یا قطع رابطه همین کلمبیا، من اینجا می‌خواندم که وضعیت رژیم آخوندی را با وضعیت رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی مقایسه می‌کردند.

به نوعی می‌گفتند که این شرایط مشابه است و اگر این روند با یک جنبش داخلی جوش بخورد، رژیم را به پرتگاه سقوط می‌کشاند.

آن چیزی را که خوب تحلیلگران غربی معمولاً دوست ندارند اعلام کنند، در داخل ایران نه تنها یک جنبش مردمی، بلکه یک شرایط انقلابی با هدایت کانون‌های شورشی در جریان است.

اگر ما بخواهیم حوزه‌های این روابط را با همدیگر نگاه کنیم، چه در حوزه اقتصاد، چه در حوزه به‌اصطلاح از دست دادن هژمونی رهبری و چه شرایط انقلابی رژیم، در نتیجه این تناقضی که در آن گیر کرده، وارد یک مرحله‌ای شده که واقعاً سرنگونی‌اش در چشم‌انداز است.

 

 

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط