طلسم جنگ؛ چه کسانی از ادامه جنگ سود می‌بردند؟ (۷)

۱۴۰۵/۷/۱۵

قسمت هفتم ـ دو میلیون کشته و مفقود، میلیون‌ها آواره و بیمار؛ پس «خوبی‌های جنگ» چه بود؟

کجای این جنگ چیز خوبی بود؟

۲ میلیون کشته و مفقودالاثر، چیز خوبی است؟ یا ۶ میلیون بیمار روانی باقی‌مانده از جنگ؟

۳ هزار و ۵۰ شهر و روستای ویران، جزو خوبی‌های جنگ است؟ یا ۳ میلیون و نیم آواره و بی‌خانمان؟

از رسانه خود رژیم برایتان چند مورد می‌خوانم. روزنامه حکومتی جمهوری، ۱۷ خرداد ۷۵، یعنی ۸ سال بعد از پایان جنگ، نوشته است که به دانش‌آموزانی که در جنگ کشته شده‌اند، گواهینامه افتخاری دوره متوسطه اعطا می‌شود.

نمی‌دانم، شاید این هم جزو خوبی‌های جنگ باشد!

مثلاً اطلاعات، ۲۴ آبان ۷۴، نوشته که به جانبازانی که دارای بیماری‌های اعصاب و روان هستند، یعنی کسانی که در جنگ دچار بیماری‌های روانی شده‌اند، دیپلم افتخاری داده می‌شود.

شما بعد از ۵۰۰ روز، نمی‌دانم، می‌فرمایید: «من حتی یک لحظه هم در این جنگ نادم و پشیمان نیستم.»

جنگ؟ تو خیلی خوب...

بله، جنگ کلکسیونی از خوبی‌هاست! حالا آنهایی که می‌گفتند جنگ خوب است، چه کسانی بودند و چرا این حرف را می‌زدند؟

چه کسی جنگ را برای بقای حکومت می‌خواست؟

در رأس این هرم خونین، اولین جنگ‌طلب نظام، یعنی خود خمینی، قرار داشت.

خیلی روشن است که خمینی چرا و به چه علت جنگ‌طلب بود. خمینی بقای خودش را در آتش جنگ می‌دید.

خمینی به وسیله جنگ، از یک طرف آزادی‌ها و اهداف انقلاب ۵۷ را نابود می‌کرد؛ از طرف دیگر، جنگ را به مثابه ابزاری برای تحقق رؤیای شوم خلافت اسلامی‌اش به کار می‌گرفت.

بنابراین این روایت شریف است و امثال این روایت‌ها که آنهایی که در... و درصدی از علما و امثال‌ذلک، الا ماشاءالله، اینها همه حرف‌های...

«اسلام را سر... برای تأسیس حکومت عادله...»

این واقعیت است که شما هر جا اگر یک انقلابی پیدا بشود و برخلاف مسیر اسلام بخواهد یک کسی کاری بکند و یک گروهی چه بکند، این واقعیت است که شما را می‌کشاند آنجا.

«حرکت می‌کنید اونجا؟ آن فتنه را خاموش می‌کنیم.»

باند خمینی چگونه قدرت را در دست گرفت؟

بعد از خمینی، باند خمینی قرار داشت.

حالا باندش یعنی چه کسانی؟

خمینی وقتی وارد ایران شد، تشکیلاتی نداشت. روی موج خون‌فدای مردم ایران سوار شد؛ انقلابی که با فداکاری نیروهای انقلابی و مبارزه آنها شکل گرفته بود.

در نتیجه، خیلی سریع با یک عده آخوند و یک عده فرصت‌طلب، دارودسته تشکیل دادند؛ دارودسته‌ای که بتواند به این وسیله، با آن در دست داشتن هژمونی و حاکمیت، خودش را به مردم ایران و انقلابیون تحمیل کند.

اینها چه کسانی بودند؟ اینها همان کسانی بودند که بعداً حزب جمهوری خمینی را راه انداختند و دورش جمع شدند.

همان‌هایی بودند که با شعار فاشیستی «حزب فقط حزب‌الله»، صحنه فعالیت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز مردم ایران را که انقلاب کرده بودند، به خاک و خون کشیدند.

یک بار رفسنجانی که برای شکایت از تقلب‌های انتخابات مجلس، نزدش رفته بودم، به من گفت:

«شما ما را مجبور کردید که برویم رئیس و وزیر از خارج بیاوریم.»

منظورش، به‌خصوص، تنه زدن به بنی‌صدر و قطب‌زاده بود که اختلافاتشان سر باز کرده بود.

مضمون حرف رفسنجانی، با مایه‌هایی که برای مجاهدین می‌گذاشت، این بود که اگر با ما راه می‌آمدید، از آنجا که تنها و اولین گروه انقلابی مسلمان بودید که با شاه به جنگ برخاستید، نیازی به سایرین نبود.

البته من اعتنایی نکردم تا ذره‌ای گمان نکند که می‌تواند ما را با خودش علیه کسی همراه کند.

این رسم مروت نبود.

چه کسانی در ساختار قدرت جدید بالا آمدند؟

افرادی از قبیل بهشتی، رفسنجانی، خامنه‌ای، مهدوی کنی، باهنر، موسوی، اردبیلی، یا افرادی مثل بنی‌صدر، یزدی و قطب‌زاده، اینها در گذشته نقش و تأثیری در انقلاب نداشتند.

اینها کسانی بودند که در روزهایی که حاکمیت دیکتاتوری سلطنتی بود و فرزندان مردم ایران در زندان‌ها سلاخی می‌شدند، یا در خارج زندگی می‌کردند یا در ایران در کنج عافیت، کار و کاسبی و زندگی خودشان را داشتند.

یک عده دیگر از اینها اصلاً سراسری نبودند و رابطه‌هایی با خود دم‌ودستگاه شاه و ساواک و اینها داشتند و در دم‌ودستگاه ساواک محسوب می‌شدند.

مصطفی چمران، عنصر مشکوکی بود که در همان اوایل انقلاب و پس از قتل‌عام روستای قارنا در کردستان، اسناد شرکتش در قتل‌عام فلسطینی‌های اردوگاه تل‌الزعتر افشا و باعث بی‌آبرویی هرچه بیشتر رژیم شد.

چمران از عناصری بود که پیش از انقلاب دنبال درس و تحصیل خودش در آمریکا بود و پس از اتمام تحصیلات، ناگهان و به طرز مشکوکی سر از گروه عمل لبنان درآورد.

او اساساً کاری به ایران و انقلاب ایران نداشت، اما او نیز در شمار کسانی بود که با پیروزی انقلاب ضدسلطنتی و با آویزان شدن به عبای خمینی، وارد ایران شد.

وزیر و اسم خمینی برای خودش قدرت و دم‌ودستگاهی به هم زده بود.

یک پله پایین‌تر از اینها، هیئت دولت و نمایندگان مجلس خمینی بوده‌اند؛ در واقع عناصر بی‌هویت و فرصت‌طلبی و بعدها افرادی مثل خاتمی و همین روحانی.

کسانی بودند که اینها هم مثل بقیه باند خمینی، با چسبیدن به «دم امامشان»، عرصه را برای خودشان جست‌وجو می‌کردند.

کسانی که در دوران دیکتاتوری سلطنتی دنبال درس و مشق‌شان یا کسب‌وکارشان بودند و به‌ندرت در برخی از آنها آدمی پیدا می‌شد که یک گام علیه شاه برداشته باشد.

البته همین را هم هر کدامشان، حتی اگر ذره‌ای داشتند، با همان یک ذره در هنگام انقلاب، دکان و دستگاهی برای خودشان جست‌وجو می‌کردند و با آن صدارت و وکالتی به هم زده بودند.

و باز هم یک پله پایین‌تر از هیئت دولت و مجلسی‌ها، که آن سال‌ها ارگان‌های سرکوبگر خمینی، به‌خصوص کمیته و سپاه، از چه کسانی تشکیل شد؟

سپاه و کمیته چگونه به ابزار سرکوب و جنگ تبدیل شدند؟

از یک پاسدار، که عمدتاً آدم‌های لومپن و بی‌سوادی بودند که در محله‌های مختلف، آنها را جمع کرده بود؛ کسانی که در دوران جنگ، با به کشتن دادن مردم در ابعاد کلان و نجومی، در جبهه‌ها حضور داشتند.

با همان تاکتیکی که به اصطلاح می‌گفتند «امواج مردمی» یا «تهاجم‌های گله‌ای».

اینها روی این... سوار شده بودند که به اصطلاح شدن نظامی و قوه و سردار و سرلشکر برای خودشان جور کردند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط