کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راهحل دموکراتیک، توماس لوتسه
۱۴۰۵/۷/۲۶
توماس لوتسه: برجستهسازی دوباره رضا پهلوی بیش از آنکه متکی بر یک پایگاه اجتماعی واقعی باشد، مبتنی بر تبلیغات رسانهای و شبکههای اینترنتی است
توماس لوتسه: برجستهسازی سلطنت در خدمت پروپاگاندای جمهوری اسلامی قرار دارد، حکومت سالهاست میکوشد هرگونه دگرگونی سیاسی را مترادف با بازگشت سلطنت جلوه داده و مردم را بر سر دوراهیِ انتخاب میان دو دیکتاتوری قرار دهد
توماس لوتسه - نماینده مجلس فدرال آلمان ۲۰۲۵-۲۰۰۹
دوستان عزیز، پرسش کلیدی امروز در اینجا این است: چرا مشروعیت بخشی به پهلوی به جنبش دموکراسیخواهی در ایران آسیب میزند؟
پهلوی نه برآمده از یک فرآیند دموکراتیک است، نه نماینده منتخب مردم ایران به شمار میرود و نه از شبکهای سازمانیافته و قابل ارزیابی در داخل کشور برخوردار است. برجستهسازی دوباره او بیش از آنکه متکی بر یک پایگاه اجتماعی واقعی باشد، مبتنی بر تبلیغات رسانهای، شبکههای اینترنتی و لابیگریهای تهاجمی است؛ همانطور که دقایقی پیش شرح آن را شنیدیم. در اینجا به هفت نکته بهصورت گذرا و فشرده اشاره میکنم:
نخست: آزادی نه با جنگ همخوانی دارد و نه با بمباران. او از حمله نظامی خارجی به ایران حمایت میکند یا در گذشته حمایت کرده است و در رنج و آسیب بسیاری از ایرانیان، بهویژه خانوادههایی که قربانی جنگ و پیامدهای سرکوب ناشی از آن شدند، سهیم است. این موضوع عمیقاً نگرانکننده است. او با این رویکرد، از موضعی جانبداری میکند که جمعیت غیرنظامی کشور و خطرات ناشی از فروپاشی و بیثباتی را نادیده میگیرد؛ چنین رویکردی هرگز نمیتواند مبنایی برای یک جایگزین سیاسی باشد.
دوم: گذار دموکراتیک با تکیهبر دستگاههای سرکوب ممکن نیست. پهلوی خود از ارتباطات چندساله با بخشهایی از سپاه پاسداران سخن گفته و برای نیروهای امنیتی و بخشهایی از سپاه در فرآیند انتقال قدرت نقش قائل شده است. اما مردم ایران که دهههاست قربانی مستقیم همین نهادها هستند، دیدگاهی کاملاً متضاد دارند. پروژهای که نگاه خود را بهجای جامعه و نیروهای دموکراتیک، به کارگزاران دستگاههای امنیتی معطوف میکند، شایسته عنوان «نماد آزادی» نیست، عنوانی که ظاهراً قرار است در ماه نوامبر در کلیسای پاول فرانکفورت به او اعطا شود.
سوم: برجستهسازی سلطنت در خدمت پروپاگاندای جمهوری اسلامی، یعنی رژیم حاکم، قرار دارد. حکومت سالهاست میکوشد هرگونه دگرگونی سیاسی را مترادف با بازگشت سلطنت جلوه دهد و مردم را بر سر دوراهیِ انتخاب میان دو دیکتاتوری قرار دهد. هنگامیکه یکنهاد آلمانی پهلوی را برجسته میکند، ناخواسته دقیقاً همین دوگانه کاذب را تقویت مینماید و نیروهای دموکرات، جمهوریخواه و مدافعان حقوق بشر را به حاشیه میراند. این رویکرد بینهایت خطرناک است.
چهارم: آزادی بدون قید و شرط است و امنیت منتقدان باید تضمین شود. گزارشهای پرتعداد مبنی بر تهدید، افشای اطلاعات خصوصی افراد، ارعاب و تعرض به منتقدان جریان پهلوی در اروپا و دیگر نقاط که نمونههایی از آن را شنیدیم هشداری جدی است. هرگاه مخالفان یک جریان سیاسی برای ابراز عقیده خود احساس امنیت نکنند، نمیتوان آن جریان را لیبرال یا همسو با ارزشهای لیبرال دانست. دموکراسی با پذیرش نقد و مدارا در برابر آن آغاز میشود.
پنجم: قربانیان دیکتاتوری دوران پهلوی نباید دوباره نادیده گرفته شوند. اهدای این جایزه صلح به مردم ایران از طریق فرزند شاه، پیامی تلخ و دردناک برای کسانی دارد که در آن دوره زندانی و شکنجهشده یا عزیزان خود را از دست دادهاند. رنج قربانیان رژیم سلطنتی کمتر از رنج قربانیان حکومت جمهوری اسلامی نیست. هیچ رویکرد آزادیخواهانهای مجاز نیست یک حافظه تاریخی را به نفع حافظهای دیگر به سکوت بکشاند.
و درنهایت: حمایت از مردم ایران به معنای بهرسمیت شناختن تنوع و تکثر آن است. میدان دادن به یک چهره مناقشه برانگیز، شکافهای جامعه ایران را عمیقتر میکند و جمهوریخواهان، اقوام، اقلیتهای مذهبی، زنان، فعالان حقوق بشر و دیگر نیروهای دموکراتیک را به حاشیه میراند. وظیفه اروپا و آلمان نیست که برای مردم ایران رهبر بتراشند. وظیفه اروپا حمایت از مردم است تا خود بتوانند آیندهشان را در چارچوب یک جمهوری دموکراتیک، با جدایی دین و دولت و مبتنی بر انتخابات آزاد رقم بزنند. از توجه شما بسیار سپاسگزارم.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
