۳۰ خرداد خط سرخی که صف خمینی و ضد خمینی را برای همیشه از هم جدا کرد

۳۰خرداد گرامی باد
چهل و پنجمین سالگرد مقاومت انقلابی سراسری
روز شهیدان و زندانیان سیاسی
سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران ۱۳۶۶
سرآغاز انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین ۱۳۶۴

 

۳۰خرداد ۱۳۶۰

اتمام حجت تاریخی با خمینی و دیکتاتوری دینی

خط سرخی که صف خلق و ضدخلق را از هم جدا کرد

مجاهدین خلق از آغاز یاوه‌ای تحت عنوان ولایت فقیه

یعنی حاکمیت آخوند دجال و ضدبشر به جای حاکمیت جمهور خلق را نپذیرفتند

و با بهای سنگین و خونین در برابر ارتجاع و استعمار سینه سپر کردند

بزرگ‌ترین، طولانی‌ترین، بغرنج‌ترین و خونین‌ترین

مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران

با چراغ راهنمای ”نه شاه نه شیخ“ علیه دیکتاتوری و وابستگی

۶۱ سال نبرد بی‌وقفه و بی‌امان

با دیکتاتوریهای شاه و شیخ در تاریخ ایران

با فدای بیکران و رود خروشان خون شهیدان

سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران

قسمت دوم

۳۰ خرداد

خط سرخی که صف خمینی و ضد خمینی را

برای همیشه از هم جدا کرد

سخنان برادر مجاهد مسعود رجوی- ۳۰ خرداد ۱۳۷۵

زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود

یا باید تسلیم می‌شدیم و به حیات خفیف و خا ئِنانه رضا می‌دادیم

یا می‌باید با سنگین‌ترین بهای ممکن با الهام از سید الشهدا

به طرزی عاشورا گونه از شرف خودمان و خلق در زنجیرمان نگهبانی می‌کردیم

و ما این راه را بر گزیدیم

 

ولی امروز ما هم‌چنان افتخار می‌کنیم که وقتی گفتیم مرگ بر ارتجاع پاش ایستادیم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون هم خواهیم ایستاد. هم‌چنان که گفتیم سرنگونی سرنگونی سرنگونی

۳۰ خرداد ۱۳۷۵

مسعود رجوی: سی خرداد یک خط سرخی بود که صف خمینی و ضد خمینی را برای همیشه از هم جدا کرد. از این پیش‌تر، در سالهای ۵۸ و ۵۹ گفته بودیم که ما چنگ در چنگ مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران هستیم. نیرویی که از عمق اعصار جاهلیت سربرداشته. پس خمینی، شاخص انحصارطلبی و استبداد مذهبی و خرافه و جهل بود، با دجالیتی بی‌نظیر، به‌قول فرخی «از حصیر شیخ آمد دم به دم بوی ریا».

در آستانه ۳۰ خرداد بدون این‌که حتی یک گلوله شلیک کرده باشیم چند هزار زندانی شلاق خورده داشتیم، یادتون هست که در نمایشات جمعه روی دیوارها کفِ خیابونها، رادیو، تلویزیون، مساجد، ملاقاتها و سخنرانی‌های خمینی در جماران و جلساتِ هیأت دولت و جلسات مجلس شروع می‌شد با شعارِ مرگ بر مجاهدین، و هر چه می‌گفتیم آقا بس کنید، و هر چه اعتراض می‌کردیم، به ضرب و شتم و شلاق و زندان، خمینی در منتهای وقاحت می‌گفت خودشون، خودشونو شکنجه می‌کنند، رسانه‌ها شم به‌طور شبانه‌روزی هیچ چیزرو فروگذار علیه ما نمی‌کردند، بعضی وقتها من رادیو رو می‌گرفتم ساعت ۲ یا ۳ نصفه شب، یکی رو آورده بودند علیه مجاهدین، از فساد درونیشون از زنشون از مردشون از وابستگیشون به آمریکا به شوروی به اسراییل و به عراق،

باید تصمیم نهایی رو می‌گرفتیم، زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود، در برابر ارتجاع مهیب و قهاری که می‌رفت خودش رو یکپارچه ویک پایه، و به‌صورت مطلقه مستقر بکنه چون دیگه جای هیچ مانور و تحرک سیاسی باقی نمونده بود، یا باید تسلیم می‌شدیم و به حیات خفیف و خائِنانه رضا می‌دادیم، و فی‌المثل مثل حزب توده در کودتای ۲۸ مرداد به مسئولیتمون پشت می‌کردیم و در تاریخ ایران نفرین می‌شدیم، و یا می‌باید با سنگین‌ترین بهای ممکن با الهام از سید الشهداء حسین ابن علی (ع) به طرزی عاشورا گونه از شرف خودمونو خلق در زنجیر مون نگهبانی می‌کردیم.

و ما این راه رو بر گزیدیم.

ولی امروز ما هم‌چنان افتخار می‌کنیم که وقتی گفتیم مرگ بر ارتجاع پاش ایستادیم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون هم خواهیم ایستاد.

هم‌چنان که گفتیم سرنگونی سرنگونی سرنگونی

۳۰ خرداد

از زبان سردار شهید خلق موسی خیابانی

از روز ۳۱ خرداد ما دیگر با رژیم ارتجاعی ضدخلقی و ضدانقلابی خمینی جلاد

پیرکفتار خون‌آشام ارتجاع سروکار داشتیم

و مگر پاسخ ضدخلق و ضد انقلاب چیزی جز قهر و گلوله است؟

بدین ترتیب روز ۳۰ خرداد ۶۰ به‌عنوان یک نقطه عطف

در تاریخ مبارزات رهائی بخش و حرکت انقلابی میهن ما

پایان یک دوره و آغاز دوره‌یی دیگر بود

ما هم راه خود را برگزیدیم

موسی خیابانی:

 اما باز در رابطه با سازمان، قصد ارتجاع برای سرکوب نهائی مجاهدین از جاهای دیگر نیز روشن بود. و من جمله اطلاعیه ده ماده‌ای دادستانی ارتجاع که لابد آن را بیاد دارید، همان اطلاعیه‌یی که، هنوز هم مرتجعین ضدخلقی خون‌آشام گهگاه می‌گویند که به قوت خود باقی است. این اطلاعیه در جوهر خود چیزی نبود جز دعوت از گروه‌های سیاسی و سازمانهای انقلابی به تسلیم در برابر ارتجاع و یا آماده سرکوب و تصفیه شدن. که طرف خطاب اصلی آن هم در واقع سازمان بود، ما از مدتها پیش، از طریق مجاری نفوذی خود، از این طرح و توطئه‌یی که در پشت‌پرده جریان داشت با خبر بودیم. این توطئه از اواخر سال ۵۹، به‌خصوص پس از ۱۴ اسفند ۵۹ عملاً و به‌سرعت در دست طرح‌ریزی بود. و زمینه‌های قبلی آن هم به تقسیم‌بندی سازمانها و گروه‌های سیاسی مختلف به چهار دسته بر می‌گشت، که اولین بار توسط بهشتی و سپس چندین بار از طرف بهزاد نبوی و رجائی بیان شده بود. و گفتم که کشتارهای بعد از ۱۴ اسفند و اوایل سال ۶۰، نیز زمینه‌سازی عملی برای اعلام و اجرای این اطلاعیه بود. لکن چنانکه باز گفتم سیر حوادث، ارتجاع را وادار کرد که حذف رئیس‌جمهور و یک‌پایه کردن سیستم را، مقدم بر اجرای عملی و رسمی این توطئه قرار دهد.

خب گفتم که آن روزها برای ما روزهای سخت آزمایش و تصمیم بود. باهمه این آگاهی‌ها و اطلاعاتی که ما داشتیم و با موقعیت و مسئولیتهایی که برعهده سازمان ما، و فقط هم برعهده سازمان ما بود، ما می‌بایست چه می‌کردیم؟ با توجه به موقعیت سازمان ما و مسئولیتهایی که ما در برابر خلق و تاریخ و نسل‌های آینده میهنمان و در برابر خدا داشتیم می‌بایست چه می‌کردیم؟ ما در برابر توطئه حذف رئیس‌جمهور، با نظر گاهی که نسبت به آن و پیامدهای آن داشتیم، تصمیم به اعتراض و مقاومت و مخالفت گرفتیم. راهپیمائیها و تظاهرات پراکنده روزهای دهه سوم خرداد در این رابطه شکل گرفت. لکن بدیهی بود که ارتجاع از تصمیم خود بر نخواهد گشت و رئیس‌جمهور عزل خواهد شد، و علی‌القاعده به‌دنبال آن قهر و سرکوب ضدانقلابی علیه نیروهای انقلابی، و به‌ویژه سازمان وسیعاً شروع خواهد شد. در این میان که بچه‌ها و میلیشیای قهرمان ما با انجام راهپیمائیها و تظاهرات پراکنده به مقاومت در برابر توطئه کودتای ارتجاع بر خاسته بودند، و هر روز در خیابانهای تهران مورد وحشیانه‌ترین حملات و ضرب‌وشتم‌های چماقداران و پاسداران قرار می‌گرفتند، و با بدنهای خسته و رنجور و کوفته و مجروح روز را به شب می‌رساندند، جبهه ملی هم اعلام کرد که قصد دارد در روز ۲۵ خرداد یک راهپیمائی انجام دهد، که خمینی وارد شد و ضمن یک سخنرانی، جبهه ملی را به باد حمله گرفت وبا دستاویز قرار دادن لایحه قصاص و مخالفت جبهه ملی با آ ن، جبهه ملی را مرتد خواند و برایشان شدیداً خط و نشان کشید. روز ۲۵ خرداد از راهپیمائی جبهه ملی خبری نشد. و اصولاً جبهه ملی نتوانست در برابر توپ و تشر و تهدیدهای خمینی کوچکترین اقدام و حرکتی از خود نشان بدهد. ایادی و عمال ارتجاع به‌دنبال سخنان امامشان که قاعدتاً هدف ضمنی آن هم باز ما بودیم، هارتر شدند و فضای حرکت تیره‌تر و بسته ترشد. دیگر تظاهرات و حرکات اعتراضی کوچک و پراکنده نیز امکانپذیر نبود. و در چنین فضائی ارتجاع می‌رفت تا با خیال راحت کودتای خود را عملی کند، طبعاً خمینی نیز از این‌که توانسته بود علی‌الظاهر حرکت‌های اعتراضی را مهار کند نشئه و سرمست بود. می‌بایست جواب مناسبی به خمینی داده می‌شد. جوابی که نشئه بدمستی را از سر او به در کند. و در عین‌حال می‌بایست آخرین اتمام‌حجت را در برابر ارتجاع و خمینی به‌عمل آورد. برای این کار دیگر نه به تظاهرات و راهپیمائیهای پراکنده، بلکه به یک حرکت فشرده و متراکم، و به یک راهپیمائی اعتراضی بزرگ نیاز بود. ولی در آن فضای تیره و بسته و در حالی که چماقداران و پاسداران ارتجاع در کمال آمادگی، همه جا را عرصه تاخت و تاز های تهدیدآمیز و رعب آور خود کرده بودند، چگونه ممکن بود چنین حرکتی سر بگیرد؟ مگر نبود که ایادی و ارگانهای سرکوبگر ارتجاع آماده بودند تا هر تجمعی را در همان بدو تشکیل، سرکوب، و هر حرکتی را در نطفه خفه کنند؟ اما خب در برابر رجاله گری وقیحانه ارتجاع، میلیشیا و مجاهدین خلق هم توانها و تجارب و هنرهای ویژه‌ای داشتند که می‌توانست بسی مشکلات و موانع عظیم را از پیش پا بردارد. و راه حرکت را به روی مردم بگشاید. بنابراین سازمان با تمام قوا برای یک آزمایش بزرگ دیگر دست بکار شد. اما آیا حتی در صورت موفقیت این آزمایش و اتمام حجت، احتمال این می‌رفت که ارتجاع اندکی به خود آید و دست از توطئه‌های ضدانقلابی خودبردارد؟ طبعا چنین چیزی بسیار بعید می‌نمود حال در این صورت می‌بایست چه کرد؟ و در این صورت چه راهی برای ما باقی می‌ماند؟ مسائل پیچیده‌ای که برایمان مطرح بود، هم‌چنان به قوت خود باقی بود. آیا ما حق داشتیم و می‌توانستیم با موقعیتی که داشتیم در برابر ارتجاع تسلیم شویم؟ آیا ما می‌توانستیم مانند حزب توده و یا اکثریت بشویم و سرو صورت به آستان ارتجاع بسائیم؟ خب این خیانتی آشکاربود. در این صورت دیگر سازمانی با آن موقعیت و مسئولیتها و با آن سوابق و رسالتهای عظیم چه چیزی باقی می‌ماند؟ و در این صورت ما جواب شهدایمان را که چه به‌دست شاه و چه به‌خصوص به‌دست خمینی به‌شهادت رسیده بودند، چه می‌دادیم؟ و جواب مردم‌مان را و جواب نسل‌های آینده را؟

آیا ما می‌توانستیم باز هم از بروز قهر و تعارض جلوگیری کنیم؟ و انفجار تضاد را به تأخیر بیاندازیم، بدون آن که لطمات و ضربات جبران‌ناپذیری متوجه سازمانو خلق و انقلاب بشود؟ همه چیز که دست ما نبود، و ارتجاع به‌وضوح نشان می‌داد که تصمیم نهائی خود را گرفته است. آیا ما می‌توانستیم یک بار دیگر به‌طور مسالمت‌آمیزی عقب‌نشینی کنیم؟ مگر ارتجاع که در مدت بیش از دو سال ما را به‌خوبی آزموده و شناخته بود، و ما بارها نقشه‌های سرکوب او را نقش بر آب کرده بودیم، چنین اجازه و فرصتی را به ما می‌داد؟ وانگهی مگر در آن شرایط باز هم عقب‌نشینی می‌توانست پاسخ صحیحی به ضرورت‌های عینی جنبش تلقی شود؟ بله واقعاً شرایط سخت و اوضاع بغرنج و پیچیده‌ای بود.

آغاز مبارزه انقلابی مسلحانه

در این ضمن مجلس ارتجاع آخرین مرحله طرح حذف رئیس‌جمهور، و توطئه کودتای ارتجاعی را از پیش می‌برد و پس از ۲۵ خرداد نیز یک حالت بلاتکلیفی و تردید و انتظار در جامعه و بین مردم حکمفرما شده بود، که ناگهان آزمایش عظیم مجاهدین، در بعدازظهر ۳۰خرداد ۶۰ به منصه ظهور و تحقق رسید. عظیم‌ترین و بی‌سابقه‌ترین تظاهرات اعتراض آمیز مردم، بی‌آن که از پیش اعلام شده باشد، در میان بهت و حیرت و ناباوری به راه افتاده بود. سیل خروشان جمعیتی ۵۰۰ هزار نفری به همت و راهگشائی سازمان و میلیشیای قهرمان مجاهدین، به حرکت و جنبش در آمده بود، چنین چیزی برای ارتجاع واقعاً غیرمنتظره و غیرقابل پیش‌بینی بود. رژیم غافلگیر شده بود و به روی مردم آتش گشود. رگبار گلوله‌های مسلسل پاسداران، پاسخ ارتجاع به اعتراض مردم بود. غروب ۳۰ خرداد راهپیمائی ۵۰۰ هزار نفری مردم تهران به خون کشیده شده و حدود ۲۵ نفر شهید به جا مانده بود. و البته در همان زمان تمام مسائل دیگر نیز مشخص و روشن و تعیین شده بود. بله در شب ۳۱ خرداد ماه پروسه ضدخلقی شدن رژیم دیگر تکمیل شده بود. و از روز ۳۱ خرداد، ما دیگر با رژیم ارتجاعی ضدخلقی و ضدانقلابی خمینی جلاد، پیرکفتار خون‌آشام ارتجاع سروکار داشتیم. و مگر پاسخ ضدخلق و ضد انقلاب چیزی جز قهر و گلوله است؟ بدین ترتیب روز ۳۰ خرداد ۶۰، با ۲۵ شهید، صدها مجروح و صدها اسیر، به‌عنوان یک نقطه‌عطف در تاریخ مبارزات رهائی بخش و حرکت انقلابی میهن ما، پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای دیگر بود. ما هم راه خود را برگزیدیم.

پذیرش چشم‌انداز عاشورا

در این نقطه برای ما در جهت انجام مسئولیت‌های تاریخی‌مان و در جهت حفظ انقلاب و نجات آن، فقط یک راه باقی می‌ماند و آن راه مقاومت و مبارزه مسلحانه و قهرآمیز بود. بدین ترتیب خمینی سرانجام در برابر ما آتش جنگ را برافروخت.

سرفصل ۳۰خرداد ۶۰ برای مردم ایران و همه مجاهدان آزادی

دوراهی سرنوشت بود

یک طرف تسلیم و انفعال در برابر دیوی که تنوره می‌کشید

و آمده بود که مأموریت ناتمام شاه را در سرکوب و دیکتاتوری به اتمام برساند

طرف دیگر اما مقاومت برای آزادی و «نه» گفتن به تسلیم بود. سر خم قدغن

مریم رجوی ـ خرداد ۱۴۰۴

هموطنان،

یاران شورشگر و اشرف‌نشان!

امروز عید مقاومت سراسری است، روز شهدا و زندانیان سیاسی و تشکیل ارتش آزادیبخش ملی.

می‌خواهم با جملاتی شروع کنم که ۲۱ سال پیش در پیام به تظاهرات شما در برلین در ۲۲ بهمن ۱۳۸۳ گفتم.

گفتم: «حرف ما روشن است: مقاومت رهایی‌بخش مردم ایران باید به‌رسمیت شناخته شود. ما می‌گوییم نه مماشات و حفظ رژیم آخوندی و نه جنگ». بلکه «راه‌حل سوم یعنی تغییر توسط مردم و مقاومت ایران». «تغییر دموکراتیک خواست مردم ایران و حکم تاریخ است».

آیا امروز این خواست اکثریت عظیم مردم ایران نیست؟

بارها گفته‌ایم که سیاست مماشات، رژیم آخوندی را در ادامه سیاست‌هایش جری‌تر و جنگ را به کشورهای غربی تحمیل می‌کند و حالا چنین شده، پس باز هم تأکید می‌کنم که لازمه صلح و امنیت در این منطقه، تغییر رژیم به‌دست مردم و مقاومت ایران است.

ما امروز در آستانهٔ یک تغییر بزرگ هستیم. نه به‌طور خودبه‌خودی و بدون پرداخت قیمت. بلکه با مقاومت سازمان‌یافته. با فدای حداکثر در جنگ اصلی که جنگ بین مردم ایران یعنی جبهه خلق با دیکتاتوری دینی ولایت فقیه است. جنگی که ۴۴ سال از روز ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ تا همین امروز ادامه داشته و تا روز سرنگونی و روز پیروزی ادامه خواهد داشت. حتی بدون یک روز و یک ساعت تعطیل و مرخصی. آری یک نبرد بی‌وقفه و بی‌امان.

بعد از آتش‌بس در جنگ ایران و عراق هم آشکارا و به صدای بلند می‌گفتیم که جنگ اصلی بین مردم ایران و رژیم خمینی کماکان پابرجا و به قوت خود باقیست و مقاومت برای آزادی ادامه دارد.

****

هموطنان، برادران و خواهران عزیز!

در. سالگرد قیام ۳۰ خرداد، زمین و زمان گواهی می‌دهد که خطوط و نظرگاهی که ۳۰ خرداد و مقاومت عادلانه از آن برخاست، حق و ضروری بود. چرا؟

چون به‌قول مسعود مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران سر برداشته بود و هیولا همه چیز را در کام دیکتاتوری دینی فرو می‌بلعید. مقاومت ما همان یلی بود که تسلیم ارتجاع نشد. فروغ آزادی را شعله‌ور نگه داشت. جام‌زهر را در جنگ ضدمیهنی به حلقوم خمینی ریخت. و از ۷ خان و ۷۰ خان، عبور کرد.

سلام بر عشق‌های شعله‌وری مثل صدیقه و ندا که این روزها سالگرد شهادت آن‌هاست.

***

راستی که سرفصل ۳۰خرداد ۶۰، برای مردم ایران و همه مجاهدان آزادی دوراهی سرنوشت بود.

یک طرف تسلیم و انفعال در برابر دیوی که تنوره می‌کشید و آمده بود که مأموریت ناتمام شاه را در سرکوب و دیکتاتوری به اتمام برساند. خمینی خودش صریحاً ابراز پشیمانی می‌کرد که چرا از روز اول یعنی همان فردای سقوط شاه چوبه‌های دار را برپا نکرده.

طرف دیگر اما، مقاومت برای آزادی و «نه» گفتن به تسلیم بود. سر خم قدغن.

ما مقاومت تمام‌عیار و «سر نهادن به پای آزادی» را برگزیدیم. جرم من و شما و همه ما همین است. همهٔ شیطان‌سازی‌ها به همین خاطر است.

به همین خاطر آخوند- قاضی دادگاه ۱۰۴ نفر هنوز بعد از ۴۴ سال می‌گوید «از این پس چنان‌چه ایرانیان مقیم خارج از کشور به دعوت متهمین یا سازمان متهم این پرونده در هر کجای دنیا. میتینگی تشکیل دهند و حاضر شوند. به‌معنای هواداری از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق قابل تعقیب در این دادگاه می‌باشند. و دادگاه مکلف به اقدام قانونی است». عجب!

ما هم کماکان مانند فردای ۱۷ ژوئن بعد از آزادی زندان تکرار می‌کنیم که: «اگر مقاومت برای آزادی گناه است، ما به این گناه بزرگ افتخار می‌کنیم. به زندان رفتن به‌خاطر آزادی افتخار میکنیم و به‌شهادت برای آزادی افتخار میکنیم».

هموطنان خواهران و برادران!

آن‌هایی که همین رژیم را ترجیح می‌دهند، می‌گویند آلترناتیوی وجود ندارد و طبعاً در همین چارچوب از به‌رسمیت شناختن مقاومت ایران هم روی بر می‌تابند.

مقاومتی که برنامه و سابقه و عملکرد ۴۴ ساله آن بر کسی پوشیده نیست. بهایی که پرداخته، بر کسی پوشیده نیست. به‌راستی که بزرگترین، طولانی‌ترین، بغرنج‌ترین و خونین‌ترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران بوده و هست با چراغ راهنمای «نه شاه، نه شیخ».

***

اما به نظر می‌رسد برخی تا خودشان آلترناتیوی نسازند و آن را دیکته نکنند، هرگز قبول نخواهند کرد که کشور ما هم با فرزندان رشیدش و با مردم ستمدیده‌اش آلترناتیوی دموکراتیک و مستقل با ساختاری مستحکم و آبدیده، از آن خود دارد. کیست که نداند آلترناتیوی که به‌طور مصنوعی ساخته و دیکته شود، حاصلی جز دیکتاتوری ندارد.

یک لحظه فکر کنید که اگر ۱۰۰ سال پیش ژنرال آیرونساید برای ما از طایفه قزاقان شاه نمی‌ساخت.

اگر در شهریور ۱۳۲۰ متفقین به جای پسر شاه مخلوع، به دموکراسی و جمهوری برای ایران رضایت می‌دادند.

اگر در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه دکتر مصدق آن‌همه شیطان‌سازی و سپس آمریکا و انگلستان کودتا نمی‌کردند و سرانجام اگر شاه، بنیانگذاران مجاهدین و چریک‌های فدایی را تیرباران و بقیه را در بند نمی‌کرد، آیا خمینی می‌توانست تمامی قدرت را به‌چنگ بیاورد و رهبری انقلاب ضدسلطنتی را برباید؟ هرگز!

یک لحظه هم فکر کنید که اگر در ۴۶ سال گذشته سیاست مماشات به‌طور همه‌جانبه علیه ما و ملت ما کار نمی‌کرد امروز ایران و منطقه خاورمیانه چه تفاوتی داشت؟

بله، تغییر و انقلاب چیزی نیست که بتوان جلوی آن را گرفت. آزادی و رأی و انتخابات آزاد خواست خروشان مردم ایران از انقلاب مشروطه تا امروز است. و البته مردم ایران به آن خواهند رسید.

با همت و مبارزه مجاهدان اشرف در اشرف۳، شما اشرف‌نشانها، دلیران کانون‌های شورشی و شورشگران و خلق محبو‌ب‌تان.

ما برای سرنگونی رژیم و برقراری یک جمهوری دموکراتیک، غیراتمی، با جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، حقوق ملیت‌ها، یک قضاییه مستقل و لغو حکم اعدام به‌پا خاسته‌ایم. برای یک نظام کثرت‌گرا که مدافع صلح در خاورمیانه است.

ما از روز اول رودر روی زن‌ستیزی خمینی و خامنه‌ای و هر گونه اجبار قیام کردیم و فریاد زدیم:

نه به حجاب اجباری، نه به دین اجباری و نه به حکومت اجباری.

آری انقلاب دموکراتیک مردم ایران پیروز می‌شود.

سلام بر مردم ایران، سلام بر آزادی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط