افشای ماهیت پروژه موروثی رضا پهلوی در گزارش جدید رویترز و مقاله استراون استیونسون

گزارش رویترز و استراون استیونسون درباره شکست پروژه رضا پهلوی
۱۴۰۵/۵/۲۴
مقالهیی از استراون استیونسون در بروکسل سیگنال دربارهٔ شکست پروژهٔ بچهٔ شاه
آخرین گزارش تحقیقی رویترز چیزی را تأیید میکند که بسیاری از ایرانیان سالهاست میگویند: در پسِ یک کمپین روابط عمومی مولتی میلیون دلاری، یک پروژه سیاسی قرار دارد که نه بر مشروعیت دموکراتیک، بلکه بر تناقض، فرد محوری و برتری موروثی بنا شده است
استراون استیونسون در مقالهای در بروکسل سینگال به شکست پروژه بچه شاه پرداخته و مینویسد: تاریخ بهندرت به سلسلههای شکستخورده فرصت دوبارهای میدهد. با این حال، رضا پهلوی نزدیک به پنجاه سال تلاش کرده است جهان را متقاعد کند که نماینده آینده دموکراتیک ایران است.
هر بحران در جمهوری اسلامی، هر خیزش مردمی و هر رویارویی با غرب، موج تازهیی از حضور رسانهیی او را به همراه داشته است؛ حضوری که در آن اعلام میکند سرانجام لحظهاش فرا رسیده است. اما هر یک از این پیشبینیها در نهایت به ناامیدی ختم شده است.
آخرین گزارش تحقیقی رویترز چیزی را تأیید میکند که بسیاری از ایرانیان سالهاست میگویند: در پسِ کمپین روابط عمومی مولتی میلیون دلاری و صیقلیشده، پروژهیی سیاسی قرار دارد که نه بر مشروعیت دموکراتیک، بلکه بر تناقض، فردمحوری و امتیاز موروثی بنا شده است.
آینده ایران نیازمند رهبری است که در کوره فداکاری آبدیده شده باشد؛ اما رضا پهلوی تنها جایگاه موروثی عرضه میکند. این تمایز مهمتر از هر چیز دیگر است.
در حالی که نسلهایی از ایرانیان برای آزادی، زندان و شکنجه و اعدام را تحمل کردهاند؛ رضا پهلوی ۴۸ سال در غرب با آسایش زندگی کرده و هر بحران را فرصتی برای اعلام «لحظه نهایی» خود دانسته است. لحظهیی که هر بار به ناامیدی ختم شده است.
او چهلو هشت سال است که در غرب با آسایش زندگی کرده، در حالی که نسلهایی از ایرانیان شجاع زندان، شکنجه، اعدام و آزار را تحمل کردهاند. دختران جوان برای مطالبه آزادیهای ابتدایی هدف گلوله قرار گرفتهاند. کارگران بهدلیل سازماندهی اعتصابها روانه زندان شدهاند. دانشجویان در اتاقهای بازجویی ناپدید شدهاند و فعالان مقاومت جان خود را فدا کردهاند.
این مردم حق شکلدادن به آینده ایران را به دست آوردهاند. مدعی موروثی که هزاران کیلومتر دورتر زندگی میکند، هیچگونه مشروعیت قابلمقایسهای کسب نکرده است.
استراون استیونسون در ادامه مینویسد: هر جنبش دموکراتیک بر اعتبار استوار است و اعتبار از انسجام میروید. در این زمینه رضا پهلوی بهشدت دچار مشکل است. او در یک مصاحبه خود را صرفاً «پلی» بهسوی دموکراسی معرفی میکند؛ اما در مصاحبهیی دیگر برنامههای گستردهیی مطرح میکند که اختیارات فوقالعادهای را در دوره گذار به خودش میسپارد. در یک سخنرانی از حاکمیت مردم تجلیل میکند و در سخنرانی دیگر لحنی دارد که گویی از همین حالا خود را رهبر طبیعی ایران میداند.
این تناقضها پرسشی گریزناپذیر را پیش میکشد: اگر اصول دموکراتیک ثابتاند، چرا پیام دائماً تغییر میکند؟
میراث سیاه ساواک و ریزش حامیان
امتناع او از رویارویی صریح با فصلهای تاریک تاریخ خانوادهاش این نگرانیها را عمیقتر میکند. رژیم شاه یکی از مخوفترین دستگاههای امنیتی خاورمیانه را پدید آورد. ساواک مترادف شد با نظارت، بازداشت خودسرانه، شکنجه و سرکوب سیاسی.
هر دموکرات جدی که بهدنبال آشتی ملی است، باید با این میراث بهطور مستقیم، صادقانه و مکرر روبهرو شود؛ اما ابهام همچنان پابرجاست.
حتی آشکارتر، واکنش او به رفتارهای درون اردوگاه سیاسی خودش بوده است. رویترز ادعاهای مکرری را مستند کرده که در چندین کشور افراد خودخوانده حامی رضا پهلوی دست به ارعاب، آزار و خشونت زدهاند.
ایران پیشتر یک نظام سیاسی را تجربه کرده که اطاعت بیچونوچرا میطلبید. جایگزینی مطلقگرایی روحانی با مطلقگرایی موروثی تنها در ظاهر پیشرفت خواهد بود.
حمایت از رضا پهلوی حتی در میان کسانی که زمانی او را شناختهشدهترین چهره مخالف میدانستند نیز رو به فرسایش گذاشته است. رویترز از ناامیدی حامیان مالی نسبت به شکستهای مکرر در وحدتبخشی به مخالفان، تصمیمهای راهبردی ناموفق و بیمیلی به ادامه حمایت مالی، سخن میگوید. واشنگتن نیز فاصله قابل توجهی با جاهطلبیهای سیاسی پهلوی گرفته است. مقامات ارشد آمریکایی پیشنهادهایی را که او را جانشین مرجح رژیم فعلی میدانند، علناً رد کردهاند. حتی ناظران همدل نیز در اینکه او ویژگیهای لازم برای رهبری را دارد، تردید دارند.
نه شاه، نه رهبر؛ آرمان یک جمهوری دموکراتیک
رضا پهلوی شناخت رسانهیی، دیده شدن در شبکههای اجتماعی و نام خانوادگی معروف دارد. این داراییها بههیچوجه به یک سازمان دموکراتیک سراسری که قادر به بازسازی کشوری ویرانشده از دههها دیکتاتوری باشد، نمیانجامد.
هواداران او اغلب به نظرسنجیها یا دلتنگی نوستالژیک برای ایرانِ پیش از انقلاب، بهعنوان شواهد محبوبیت او اشاره میکنند. اما گذشته از ناممکن بودن انجام نظرسنجی واقعاً بیطرفانه در رژیمی تمامیتخواه، به شعاری که بارها در اعتراضات سراسری ایران طنینانداز شده است کم توجهی میکنند: مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر.
در همین حال، بسیاری از ایرانیان عادی تناقضهای بیپایان، عقبنشینیها و پیامهای بهدقت طراحیشده را با شک و تردید فزایندهیی مینگرند. هر بیانیه تازهیی به دنبالش توضیح، بازتفسیر یا عقبنشینی میآید. هر اعلام بلندپروازانه با قید و شرط دیگری همراه است. دوگانهگویی به عادت سیاسی تبدیل شده است. ایران سزاوار چیزی بهتر است.
مبارزه با جمهوری اسلامی همواره فراتر از برکناری یک گروه حاکم بوده است. هدف همیشه ایجاد یک جمهوری دموکراتیک واقعی مبتنی بر حاکمیت قانون، جدایی دین از دولت، حقوق برابر برای زنان و اقلیتها، دادگاههای مستقل و انتخابات آزاد بوده است.
این آرمانها، نه زیر سایه یک کیش شخصیت دیگر شکوفا میشوند و نه زیر سایه یک سلسله خانوادگی دیگر.
آینده ایران به کسانی تعلق دارد که بار مقاومت را در داخل کشور به دوش کشیدهاند؛ و به نمایندگان دموکراتیکی که پس از تحقق آزادی سیاسی واقعی، آزادانه از سوی مردم ایران انتخاب شوند.
ایران به رهبری نیاز دارد که اقتدارش از خدمت برآید، نه از ارث؛ از فداکاری، نه از نماد؛ و از باور
آینده ایران سزاوار یک دموکرات است. سزاوار چیزی بسیار فراتر از شاهزادهای در جستوجوی تخت سلطنت.
بیشتر بدانیم:
استرون استیونسون در مطلبی که در اسکاتسمن منتشر شده است نوشت | سیمای آزادی
معرفی کتاب استرون استیونسون، شمارش معکوس برای سقوط: رژیم ایران در آستانه سرنگونی | سیمای آزادی
