چگونه عمر رژیم طولانی شد؟؛ قسمت اول

۱۴۰۵/۵/۲۴

از شکست‌های مرگبار در برابر ارتش آزادی‌بخش تا معامله‌ها و خیانت‌هایی که عمر رژیم را طولانی کرد

آیا تا به حال از خودتون پرسیدین چرا دیکتاتور خونریز حاکم بر ایران سال‌هاست نفس می‌کشه؟

چرا رژیمی که باید دهه‌ها پیش سقوط می‌کرد، هنوز پابرجا‌ست؟

پاسخ در اسناد مخفی، در قرارداد‌های پنهان و در خیانتی نهفته که تعادل جهان رو به هم زد.

چرا علی‌رغم تمام خیزش‌های مردمی، قیام‌های دلاورانه و فداکاری‌های بی‌شمار، این رژیم قرون وسطایی هنوز بر مسند قدرته؟

چرا عمر نکبت‌بار این ارتجاع که باید سال‌ها پیش به پایان رسیده بود، تا این‌جا کشیده شده؟

برای این موضوع می‌شه دلایل مختلفی رو برشمرد. اما از بین همه این دلایل، قطعاً یکی از اون‌ها اصلی، بنیادین و به نوعی هسته اصلی جوابه.

ما این‌جا هستیم تا به این موضوع بپردازیم. ولی در یک عبارت ساده، پاسخ تلخ و دردناکه.

پیش از اون البته نگاهی گذرا خواهیم داشت به قدرت و توان ارتش آزادی‌بخش که به واقع تنها هماورد رژیم حاکم بر ایران و اصلی‌ترین منبع ترس اون بود. با ما همراه باشید.

وقتی ارتش آزادی‌بخش رژیم را تا مرز نوشیدن «جام زهر» برد

ارتش آزادی‌بخش ملی ایران بعد از صد رشته عملیات علیه ماشین جنگی خمینی، سال ۶۷ در عملیات چلچراغ با تصرف شهر مهران و شعار «امروز مهران، فردا تهران»، چنان وحشتی به جان آخوندها انداخت که خمینی وادار شد جام زهر رو سر بکشه؛ در حالی که تا قبل از این گفته بود «اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشه، تا آخرین خشت خانه‌های تهران، خواهیم جنگید».

با ضربه مهلک ارتش آزادی‌بخش، خمینی سرنگونی رو به چشم می‌بینه و برخلاف تمام دعاوی قبلی‌اش و شعار «قدس از طریق کربلا»، زهر آتش‌بس را بالا می‌کشه.

در سال ۱۳۶۹ اشغال کویت توسط عراق سلسله تحولات مهمی را در منطقه به وجود میاره. ضربات سنگینی که به نیروهای عراق توسط یک ائتلاف برای خارج کردن آن‌ها از کویت وارد شد، دولت عراق برای مدتی کنترل بر مناطق گسترده‌ای از کشور را از دست میده و رژیم آخوندها که منتظر چنین فرصتی بودند، درصدد دست‌اندازی به این کشور برآمدند. خامنه‌ای در ۲۲ام اسفند ۶۹ قاطعانه اعلام میکنه: «راه نجات ملت عراق، حرکت برای حاکمیت اسلام است».

و این مقدمه آماده‌گی ازجمله تدارک یک حمله بزرگ با هفت تیپ و لشکر از مرز خانقین برای اینکه در گام اول با اشغال مناطقی از عراق به شهر اشرف برسند و به خیال خودشان با کشتار مجاهدین و اسیر کردن باقی‌مانده آن‌ها، بزرگ‌ترین دشمن و تهدید خودشان را از میان بردارند.

این‌جا بود که اگر گام اول با موفقیت پیش می‌رفت، هر چه می‌توانستند به سمت بغداد پیشروی می‌کردند و شاید بتونند به آرزوی دیرینه خودشان که اشغال کل عراقه، دست پیدا کنند. اما غافل از این که این رزمنده‌های شیران ارتش آزادی‌بخش، که در آن زمان به یک ارتش زرهی تبدیل شده بودند، در کمین‌شون نشستند.

نبرد مروارید؛ وقتی حمله رژیم به اشرف به شکستی سنگین تبدیل شد

نتیجه جنگ بزرگی که در ۱۱ فروردین ۱۳۷۰ در این منطقه درگرفت، یعنی نبردی که به «مروارید» معروف شده، شکست مفتضحانه هفت تیپ و لشکر رژیم و فرار آن‌ها به قیمت تلفات سنگین و شماری اسیر بود.

عملیات مروارید، شکستی کاری برای دیکتاتوری آخوندها در مواجهه با ارتش آزادی‌بخش رقم می‌زنه و رفسنجانی در این مورد میگه: «می‌خواستیم از دیواری بلندتر از قدمان، بالا برویم».

مسعود رجوی: رژیم آماده بود هم از جنوب عراق، هم از شمال عراق، خط خودش را پیش ببرد. خط رژیم عبارت بود از ماکسیمومش تأسیس حکومت اسلامی، مینیمومش از بین بردن مجاهدین. خلاصه می‌خواست یا همه عراق را بخورد، یا حداقل مجاهدین را بخورد.

اول ما فکر می‌کردیم ۱۴ معبر را باز کرده، بعد معلوم شد بیشتر از ۳۰ معبره، از بصره و شلمچه گرفته تا شمال شمال. و خودش آدم‌هاش را می‌فرستاد، طلبه می‌فرستاد، پاسدار می‌فرستاد. در کوت، در عماره، در بدره، در جسان، از جنوب عراق دارم می‌گم، و همین‌طور تا شمال.

خلاصه جبهه‌ای تشکیل داده بود که سردمداراش خودش بود، طبعاً از این به قول خودش معارضین عراق هم استفاده می‌کرد.

ما این‌جا باید تصمیم سرنوشت می‌گرفتیم، تصمیم سرنوشت که می‌گم در مقابل رژیم خمینی‌ها، نه در مقابل کس دیگری. طرف حساب ما که این کوچولو موچولوها نیستند، طرف حسابمون یکی دیگر است.

دو راه داشت، یا راه به عقب، عقب‌نشینی کنیم، «الاکنب هیهات منا الذله». این راه به عقب بود، احتمالاً شما هم می‌دانید که ما این کاره نیستیم. یعنی شاید که از همه بهتر، از خود مجاهدین حتی بهتر رژیم خمینی جنس مجاهدین را شناخته، که وقتی پاش وا می‌ایستند تا کجا پا می‌ایستند.

راه دوم رو به جلو بود، رو به جلو یعنی حرکت به سمت مرزهای خودمون. هر چه می‌خواد بشه، بشه. اگه قرار کشته بشیم، تو راه مرزهای خودمون کشته بشیم. تو خاک میهن خودمون کشته بشیم، با پاسدار دست به یقه بشیم کشته بشیم، نه با سرانگشت‌هاش.

اگر زمانی لازم شد تمام این‌ها را به دقت منتشر خواهیم کرد، فقط می‌خواستم در جریان باشین که تمامی وجوه، ابعاد و جنبه‌های عملیات و درگیری‌های این مدت در حد توان ما سنجیده و حساب‌شده بود.

باید این‌جا سیلی محکمی نوش جان می‌کرد، هم دجال توی قبر هم رفسنجانی و خمینی، حالا شنیدم رفتن گفتن که این دیواری که ما رو فرستادین قدش از قد ما بلندتر بود.

بله، ضربه بسیار کاری بود. طبق اسناد این عملیات رژیم حتی اتوبوس آورده بود که مجاهدین رو جمع کنه و با خودش ببره.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط