موج نو؛ درس‌های ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

۱۴۰۵/۵/۲۴

۱۶ روزی که ایران را لرزاند؛ از مصدق کبیر تا کودتای ۲۸ مرداد

برنامه این هفته موج نو رو با یاد مصدق کبیر شروع کردیم تا در آستانه سالگرد کودتای استعماری و ارتجاعی ۲۸ مرداد از شیر پیر احمدآباد بگیم و از آرزویی که سربریده شد.

امروز میخوایم از پیشوایی حرف بزنیم که هنوز که هنوزه شاه و شیخ از اسمش و از رسمش وحشت دارن و به هر مناسبتی علیه او و فرزندان تاریخیش لجن‌پراکنی می‌کنن. میخوایم از دکتر محمد مصدق بگیرم و از شانزده روزی که ایران رو لرزوند و زخمی که هنوز هم در حافظه تاریخی مردم ایران خونچکانه.

گاهی تاریخ با جنگ‌هایی که سال‌ها طول می‌کشن عوض نمی‌شه! و البته گاهی هم فقط چند روز کافیه که سرنوشت یک ملت، برای دهه‌ها تغییر کنه.

از دوازدهم مرداد تا بیست‌و هشتم مرداد ۱۳۳۲. فقط شانزده روز فاصله بود. اما شاید هیچ شانزده روزی، به اندازه این شانزده روز، روی تاریخ معاصر ایران اثر نذاشته باشه.

عجب شونزده روزی بود اون شو نزده روز پرتلاطم. همه چی با سرعت عجیبی اتفاق افتاد.

یک رفراندوم برگزار شد. شاه از تهران رفت. فرمان عزل مصدق صادر شد. اولین کودتا شکست خورد. شاه از کشور فرار کرد. و فقط سه روز بعد. همه‌چیز برعکس شد.

ما تو این برنامه نمی‌خوایم فقط وقایع تاریخی رو مرور کنیم. ما با نگاهی به ۱۶ روز آخر دولت دکتر مصدق و حوادث اون می‌خوایم یک تجربه تاریخی رو مرور کنیم و درسهای اون واقعه تاریخی رو قاب بگیریم.

‌راستی چرا هنوز هم درباره دکتر محمد مصدق و نقش تاریخیش بحث میشه؟ چرا هنوز که هنوزه بقایای شاه و مزدوران شیخ علیه مصدق عقده گشایی می‌کنن؟ چرا اسناد محرمانه‌ای که سال‌ها بعد منتشر شدن، هنوز هم داد خیلی‌ها رو درمیارن؟!

علت یک چیزه: کودتای ۲۸ مرداد یک آینه‌ٔ تمام‌نماست! آینه‌ای که بدون شک همه‌ٔ جریانهای سیاسی امروز می‌تونن رد خودشون رو در اونجا ببینن. انگار همه با یک نخ وصل به اونجا مرتبط میشن انگار ادامه‌ٔ همون‌ها هستن! شما اونها رو به‌سادگی می‌تونید پیدا کنید از شعبون بی‌مخ‌ها تا آخوندهای درباری تا استعمار و عواملش تا بقیه.

پیشنهاد می‌کنم اول نگاهی به زندگی پربار و البته غریبانه خود دکتر مصدق داشته باشیم بعد برسیم به اون شو نزده سرنوشت ساز.

سال ۱۲۹۹، وقتی کودتای رضاخان با حمایت انگلستان شکل گرفت، مصدق والی فارس بود و با اون مخالفت کرد. چون باور داشت این کودتا، راهی برای بازگرداندن استبداد و دور شدن از آرمانهای مشروطه است.

با استقرار حکومت رضاشاه، مصدق هزینه این مخالفت رو هم پرداخت و سیزده سال در حبس خانگی ماند. با کنار رفتن رضاشاه در سال ۱۳۲۰ و باز شدن نسبی فضای سیاسی، دوباره به صحنه برگشت.

پیروزی مصدق در دادگاه لاهه

پیروزی دکتر محمد مصدق در لاهه، فقط پیروزی ایران نبود. الهام‌بخش ملت‌های دیگه هم شد. چند سال بعد، جمال عبدالناصر با الهام از همین تجربه، کانال سوئز رو ملی کرد.

در تیرماه ۱۳۳۱، وقتی محمدرضا شاه حاضر نشد به حرفهای دکتر محمد مصدق گوش کنه مصدق استعفا داد اما مردم در سی تیر به خیابون اومدن و فریاد زدن: یا مرگ، یا مصدق!

فشار مردم، شاه رو وادار به عقب‌نشینی کرد و مصدق دوباره برگشت اما مخالفانش تصمیم خودشون رو گرفته بودن. در لندن در واشنگتن و در داخل ایران! فشار بر مصدق و سرنگون کردن دولتش به هر قیمت!

طراحی توطئه برای پایان دادن به دولت ملی مصدق آغاز شد.

سند محرمانه این پیشنهاد بعدها توسط سیا از طبقه‌بندی خارج و منتشر شد. این سند به اندازه کافی گویاس.

خب. حالا تاریخ رو روی دوازدهم مرداد ۱۳۳۲ تنظیم می‌کنیم. از این لحظه، فقط شانزده روز تا کودتایی باقی مونده که مسیر تاریخ ایران رو عوض کرد.

همه‌چیز از یه رفراندوم شروع شد. رفراندومی که شاید امروز اسمش ساده به نظر برسه، اما همون روزها به مهم‌ترین موضوع سیاست ایران تبدیل شده بود.

دکتر مصدق از مردم خواست درباره انحلال مجلس هفدهم نظر بدن. شاید این سؤال پیش بیاد که چرا؟ جواب رو بشنویم.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط