پیکر بیشکست؛ تشکیلات مجاهدین پس از انقلاب؛ چگونه یک سازمان نوپا در برابر استبداد مذهبی ایستاد؟
قسمت سوم ـ از نسیم آزادی تا سایه دیکتاتوری؛ تشکیلات مجاهدین چگونه وارد مرحلهای تازه شد؟
دمدمههای بهار بود که آمدند؛ با لبخند امید و پیغام شکوفایی. قیام خلق زنجیرها را گسسته بود و آزادی مجالی برای تنفس داشت. فصلی دیگر آغاز شده بود؛ فصلی با چشماندازهایی متفاوت و دگرگون.
سلام. ما و شما همراهان یک سفر طولانی هستیم؛ سفری به طول بیش از ۶ دهه، در سختترین شرایط و سنگلاخیترین راهها که با خون و خنجر و خطر طی شد. قصدمان نگاهی به تشکیلات مجاهدین در برهههای مختلف این تاریخچه پرفراز است. از تأسیس سازمان مجاهدین شروع کردیم، بعد از تشکیلات مجاهدین در زندانهای شاه گفتیم و حالا در سومین قسمت از این مجموعه قصد داریم درباره تشکیلات مجاهدین بعد از انقلاب ضدسلطنتی صحبت کنیم.
من در آستانه انقلاب ضدسلطنتی با سازمان مجاهدین آشنا شدم. آن چیزی که از اول برای من جذبکننده بود، در مناسبات مجاهدین با یکدیگر و با من و امثال من بود که با فرهنگ متفاوت، ظاهر متفاوت و اصلاً همه چیزمان با آنها فرق داشت. اما خیلی جذبکننده بود، چون آنها یک نوع انسجام، ادب و احترام داشتند؛ چیزی که خیلی ما را جذب میکرد. در رابطه با تشکیلات، من اصلاً هیچ تصوری از تشکیلات نداشتم، ولی آن چیزی که میفهمیدم، یک نوع همدلی، یک انسجام و وحدت درونی بسیار زیاد بود که این باعث میشد که ما هم، چون افراد خیلی زیادی بودیم و تازه هوادار سازمان شده بودیم و تازه جذب شده بودیم، به همین دلیل خیلی جذب این تشکیلات بشویم.
بعد از انقلاب ضدسلطنتی بود که با سازمان آشنا شدم و با همکلاسیهایم جذب سازمان شدیم. آن موقع، اواسط سال ۵۸ بود که به عنوان میلیشیا، ما وارد تیمبندیهای تشکیلات سازمان شدیم. آن چیزی که خیلی به چشم من میآمد و من را جذب کرد، نظم و نظام و دیسیپلین تشکیلات سازمان بود که همه ما را، نه فقط من، جذب این دیسیپلین و این انسجام تشکیلات کرد. اینطور بود که در تیمهای سه یا چهار نفره، ما وارد کارمان شدیم؛ از جمله پخش تراکت، فروش نشریه، شرکت در میتینگهای سازمان و تظاهرات و سخنرانیهای برادر مسعود.
مجاهدینی که در آستانه انقلاب ضدسلطنتی از زندانهای شاه آزاد شدند، در حدود ۲۰۰ نفر بودند. مجاهدینی که در زندانهای شاه و در زیر شکنجههای ساواک تشکیلاتشان را حفظ کرده بودند و حالا با شرایطی متفاوت مواجه بودند. به ظاهر فضا باز شده بود و دیگر از اختناق شاهنشاهی خبری نبود، اما شرایط جدید، تهدیدات و پیچیدگیهای خودش را داشت.
خمینی با چه قدرتی وارد شد و چرا تشکیلات مجاهدین را به چالش کشید؟
خمینی با قدرتی بینظیر از پلکان هواپیما پایین آمد و قدم بر فرش خون ملت ایران گذاشت. قدرت او بینظیر بود، چرا که هم یک مرجع تقلید به شمار میرفت، هم رهبر دروغین یک انقلاب و هم کسی بود که ۶ میلیون ایرانی به استقبالش رفته بودند؛ یعنی مشروعیت مذهبی و سیاسی و اجتماعی در او گره خورده بود. خمینی این قدرت را صرف پایهریزی دیکتاتوری ولایت فقیه کرد و خشتهای استبداد مذهبی را یکبهیک روی هم گذاشت. مجاهدین باید با تشکیلات نوپای خود در برابر این شکلگیری تدریجی مهیبترین دیکتاتوری، به قول پدر طالقانی «دیکتاتوری زیر پرده دین»، میایستادند.
چرا مجاهدین در برابر حملات چماقداران مقابلهبهمثل نکردند؟
داستان از این قرار بود که خمینی با استفاده از دستههای چماقدارش، که اسم آنها را مردم گذاشته بودند، به گروههای مختلف سیاسی و تجمعات آنها حمله میکرد تا به این ترتیب هم چهره خودش مخدوش نشود و هم خط ارتجاعی و استبدادیاش در جامعه پیش برود. مجاهدین در برابر این توطئه خمینی راهی جز مبارزه افشاگرانه نداشتند. خمینی از خدا میخواست تا مجاهدین با چماقداران درگیر شوند و به این بهانه آنها را سرکوب کند، اما مجاهدین باید چماق و زنجیر و قمه میخوردند و هیچ واکنش متقابلی نشان نمیدادند و مقابلهبهمثل نمیکردند. چنین کارستانی جز با تشکیلاتی پولادین پیش نمیرفت.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
