میراث سرخ ـ آرمان سبز ـ بندر گز

۱۴۰۴/۸/۲۸

برنامه امروز رو از قطعه ۴۱ شروع می‌کنیم، رژیم آخوندی فکر کرده می‌تونه با صاف کردن این قطعه، از تاریخ پاکش کنه. اما هیهات! تاریخ، شاهد بیداریه و خاک، خودش فریاد می‌زنه. پس از جایی که رژیم، پا روی حرمت خون پاک‌ترین عزیزانمون گذاشته...یعنی از بهشت زهرا شروع می‌کنیم!

این جنایت اونقدر بی‌شرمانه است که وجدان‌های بیدار دنیا رو هم به واکنش واداشته.

 پنج گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، درباره این فاجعه نامه نوشتن!

  • مای ساتو، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران.
  • الکساندرا زانتاکی، که حوزه حقوق فرهنگی رو پیگیری می‌کنه.
  • گابریلا سیترونی، رئیس-گزارشگر گروه کاری ناپدید شدن‌های اجباری یا ناخواسته.
  • موریس تیدبال-بینز، گزارشگر ویژه در مورد اعدام‌های فراقضایی، صحرایی یا خودسرانه.
  • و برنارد دوهایم، گزارشگر ویژه در مورد ترویج حقیقت، عدالت، جبران خسارت و تضمین عدم وقوع دوباره.

پنج گزارشگر ویژه سازمان ملل با افشای ابعاد هولناک جنایت رژیم ایران، نسبت به تخریب قطعه ۴۱ بهشت زهرای تهران این‌گونه ابراز نگرانی کردند. در ۱۱ اوت ۲۰۲۵، بولدوزرها به این محل، مدفن ۵ تا ۷  هزار زندانی سیاسی اعدام‌شده دهه ۶۰، یورش بردند. درختان قطع، پوشش گیاهی سوزانده، و منطقه برای پارکینگ مسطح شد. این اقدام سیستماتیک، تلاشی مذبوحانه برای محو شواهد جنایت، سرکوب حافظه عمومی و جلوگیری از عزاداری خانواده‌هاست. رژیم از حق دانستن حقیقت می‌ترسد.

رژیم در اوج وقاحت، اولش گفت «کمبود جا» داریم، مجبور شدیم قطعه ۴۱ رو پارکینگ کنیم! یعنی واقعا مشکل زمین داشتن که مجبور بشن با بولدوزر برن روی مزار هزاران شهید ؟!

گودرزی معاون زاکانی شهردار دزد رژیم در تهران -28 مرداد 1404: «قطعه 41 که  منافقین اوایل انقلاب اونجا دفن شده بودن خب همینجوری مونده بود ما پیشنهاد کردیم به دوستانی که متولی هم هستن و بعدم شورای تأمین که خب این قطعه 42 مردم دارن میرن و میان و ما اونجا نیاز به پارکینگ داریم اینم که همین جوری مونده اجازه بدید ما آماده پارکینگش بکنیم اجازه رو گرفتیم و انجام دادیم»

تاجیک مدیرعامل بهشت زهرا هم اینطور گفته بود: «قطعه  41 که یک تعدادی از اعدامیهای اول انقلاب و گروه منافقین اونجا بودن که بله اونهم ما  صافش کردیم و تبدیل به پارکینگ کردیم.»

تاجیک، مدیرعامل بهشت زهرا! براحتی میگه: «صافش کردیم و تبدیل به پارکینگ کردیم»! چقدر راحت از «صاف کردن» مزار عزیزان مردم حرف میزنن! انگار که دارن یه خرابه رو صاف می‌کنن، نه مدفن هزاران انسان شریف!

درست یک روز بعد از اینکه نامه ۵ گزارشگر ویژه سازمان ملل منتشر شد، پاسدار زاکانی، شهردار دزد رژیم در تهران، پرده از یه راز هولناک‌تر در مورد قطعه ۴۱ برداشت! و گفت آن مورد مصوبة امنیتی است.

خبرنگار یکی از رسانه‌های رژیم از پاسدار زاکانی پرسید: «قطعه ۴۱ بهشت زهرا چند ماهی هست که در حال تبدیل شدن به پارکینگ است. خانواده‌ها هنوز گلایه دارند. امکانش وجود ندارد که کاربری این قطعه به حالت قبل برگردد» که زاکانی در پاسخ گفت: آن مورد مصوبه‌ی امنیتی‌ست.

مصوبه امنیتی هم می‌دونید یعنی چی؟ تو قاموس این رژیم، «مصوبه امنیتی» یعنی دستور مستقیم خامنه‌ای و اون بیت‌العنکبوت پلیدش! یعنی جنایت، در بالاترین سطح، با امضای بالاترین مقامات رژیم، رقم می‌خورد!

اما جنایات رژیم در اعدام زندانیان سیاسی، بر اساس مادة دوم «کنوانسیون بین‌المللی حفاظت از تمامی اشخاص در برابر ناپدیدسازی قهری»،  مصداق بارز «ناپدیدسازی قهری» است. رژیم با پنهان کردن محل دفن هزاران انسان آزاده، می‌کوشد حقیقت را در زیر خاک مدفون کند؛ این پنهان‌کاری، استمرار همان جنایتی است که آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد. رد پای این ستم، نه تنها در خاوران، که در جای‌جای خاک ایران، از جمله بندر گز، شهری زیبا در کرانه‌های خزر هم آشکار است.

رژیم آخوندی بسیاری را در بندر گز اعدام کرد و حتی اجازه دفن آنها را در آرامگاه‌‌های عمومی نداد، این کار خودش استمرار همان جنایت است.

 در دل خاک بندر گز قصه‌ای حک شده که نه زمان آن را می‌پوشاند و نه خروارها خاک توان پنهان کردنش را دارد. شهدایی که پیکرشان، در بیش از پنجاه نقطه، دور از هم، اما در همسایگیِ جان‌های بیدار آرمیده‌اند،

اینها قبر نیستن، اینا ایوان‌هایی بلندن که ازش فریاد عدالتخواهی بلند شده! رژیم گمان برد که با پراکنده کردن این ستاره‌ها، آسمون مقاومت رو خالی می‌کنه. غافل از اینکه هر پاره از این پیکرها، خودش یه خورشید شد تو پهنه‌ی اراده‌ای بی‌کران!

شما، شعله‌های فروزان این پیکارید. مزارتان، تنها آرامگاه جسم‌ها نیست؛ معبد روح‌هایی است که در آن، عهد مبارزه تجدید می‌شود. و مزارشون، دفترِ سرخِ عشق و ایستادگی، و منبعِ بی‌کران شور و انگیزه برای نسل‌های آینده است!

پنج شهید مجاهد خلق، محمدرضا ترابی، حسین‌علی ترابی، علی‌محمد ترابی، محمدآقا هاشمیان و سید محمد میر غفوری در روستای گز باغ ترابی‌ها به خاک سپرده‌ شدند. مجاهدان شهید علی جعفری و سید جعفر کوهستانی، در گوشه‌ دیگری از باغی دیگر در خاک آرمیده‌اند، اما باز هم از وحشی‌گری رژیم در امان نیستند. مجاهدان شهید اسدالله ملاح و اسحاق ملاح، که مزارشان در گوشه باغچه‌ای آرمیده‌اند. مجاهد شهید میرنبی میرعابدینی در حیاط خانه پدری‌اش دفن شده است. مجاهدان شهید علیرضا آهنگری، صمد سراج، عطاءالله قره‌دشتی، بهزاد کرد جزی، مهرانگیز علیان‌نژاد، علی اکبر ملاح، رمضان و مراد متکی، سید حسین هاشمیان، پدر و برادرش و بسیاری دیگر، از جمله شهدایی هستند که مظلومانه در گوشه گوشه بندر گز و اطرافش آرمیده‌اند. مجاهدان شهید حسین بای، علی اصغر عرب‌طاهری، محسن مهرانی و نجات خطیر نامنی هم از دیگر شهدایی هستند که در گوشه‌ای از زمین‌های بندر گز به خاک سپرده شدند.

اینجا قبرستان بندرگز است. و اینجا پشت قبرستان مزار چهار شهید.

مطابق سندی که در دست هست، محسن مهرانی به همراه سه هم‌رزمش در ۱۶ مرداد ۶۷ بر طناب دار بوسه زدند.

اینجا قبر نجات خطیرنومنی. که به وسیله درختان خودرو پوشیده شده. اینجا قبر محسن مهرانی. و اینجا عباس عرب طاهری. و اینجا حسینی بائی. کبوتران را به خاک افکندند تا بال‌ها خاطره پرواز را فراموش کنند. لبخند را از لب‌ها و ترانه را از حنجره‌ها ربودند.

جهان را تاریک می‌خواستند و انسان را خاموش. فدا معجزه کرد و انسان برخاست و پرنده پر گشود. اینجا پشت دیوار آرامگاه بندرگز است در یک زمین لم‌یزرع.

بله، مزار شهدا، فقط یادآور مظلومیت نیست، فریاد رسای عدالت‌خواهیه که تا ابد تو گوش زمان می‌پیچه و خواب ستمگران رو آشفته می‌کنه. و یادشون، هرگز توسط مردم فراموش نمیشه.

نگاهی به زندگی برخی از این شهیدان سرفراز، شعله‌های سرکش آزادی رو تو قلب اون‌ها نشون میده! اونا نور امید برای رسیدن به آزادی رو تو دل این سرزمین پرفروغ نگه داشتن. اینا فقط اسم نیستن، اینا رمزهایی برای آزادی‌ان، سرودهایی برای ایستادگی‌ان، و مشعل‌هایی برای نسل‌های بیدار ما!

مجاهد شهید سیدحسین هاشمیان، در زمان انقلاب ضد سلطنتی حسین هاشمیان، جوانی ۲۷ ساله، با شور آزادی، پیشتاز تظاهرات‌ها بود. پس از ۳۰ خرداد ۶۰، زمانی که خنجر ارتجاع بر پیکر آزادی فرود آمد، حسین برای جنگیدن به جنگل رفت، وقتی دستگیر شد، در اوین، زیر شلاق شکنجه، قامت بلندش خم نشد در بیدادگاهی فرمایشی، وقتی قاضی رژیم از او توبه خواست، غرور و ایمانش چون آذرخش درخشید و فریاد زد: «کسی که باید توبه کند شخص خمینی است نه ما!»

در ۵ مهر ۱۳۶۰، جوخه تیرباران، شاهد آخرین فریادهای رهایی‌بخش او بود. اما طنین «خمینی باید توبه کند» تا ابد در گوش تاریخ می‌پیچد.

مجاهد شهید صمد سراج، جوانی ۲۱ ساله، مدت کوتاهی پس از ۳۰ خرداد، دستگیر و به زندان بهشهر منتقل شد. در آنجا، دژخیمان خمینی، وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را بر پیکر نحیفش روا داشتند. اما صمد، نه شکست، نه خم شد. پیش از اعدام، رژیم به اشتباه نامش را در لیست اعدام‌شدگان در روزنامه چاپ کرد. صمد در زندان، با دیدن نامش، لبخندی زد! لبخندی که گویی نیشخندی بود بر تمامیت پوشالی رژیم.

‌ در ۲۸ مرداد ۱۳۶۰، وقتی او را برای تیرباران می‌بردند، آخرین جمله او: «بچه‌ها من دارم می‌روم ولی مطمئن باشید که پیروزی از آن ماست. مقاوم باشید!» این کلمات، نه تنها وصیت، که پیمانی ابدی برای رزمندگان بود.

مجاهد شهید فردوس سراج، ۲۴ ساله، از سال‌های ۵۴ و ۵۵، با ندای مجاهدین آشنا شده بود. در قیام ۵۷، دستش را در راه انقلاب نثار کرد، پس از انقلاب، وقتی چماقداران به تظاهرات هواداران سازمان حمله کردند، او با جسارتی بی‌باکانه فریاد زد: «ای مردم! من یک دستم را در راه انقلاب نثار کردم و دست دومم را در راه مسعود رجوی فدا می‌کنم!».

پس از ۳۰ خرداد ۶۰، در ۲۰ مرداد با شعار «مرگ بر خمینی، درود بر مجاهد!» به جوخه تیرباران سپرده شد. در آخرین وداع با مادرش گفته بود: «مادر من را اعدام می‌کنند! باید شجاع باشی؛ مثل مادر رضایی‌ها؛ باید آرزوی دیدن اشکت را به دل این جانیان بگذاری».

مجاهد شهید علیرضا آهنگر محله، ۳۰ ساله، در آستانه ۳۰ خرداد، در تهران دستگیر و به زندان بندرگز منتقل شد. در آنجا، از جمله توسط منوچهر متکی، وزیر خارجه اسبق رژیم، مورد شکنجه قرار گرفت. اما علیرضا زیر شکنجه‌ها فریاد می‌زد: «شما رفتنی هستید و ما پیروز می‌شویم و شک نکنید روز حسابرسی تک تک شما فرا می‌رسد.» این کلمات، نه تنها پیشگویی، که اعلام جنگی ابدی بود. در ۲۸ آبان ۶۰، خبر شهادت علیرضا را به خانواده‌اش دادند،

مجاهد شهید مهرانگیز علیان‌نژاد، ۱۸ ساله، این میلیشیای پرشور، با صلابت و جسارت فوق‌العاده‌اش، الهام‌بخش هم‌کلاسی‌هایش بود. پس از ۳۰ خرداد، در جریان انجام ماموریتی توسط پاسداران جنایتکار دستگیر و به زندان بهشهر فرستاده شد، در زندان بهشهر، زیر سنگین‌ترین شکنجه‌ها، قرار گرفت. در بیدادگاه، با تمسخر خطاب به قاضی ضدشرع گفت: «ما باید شما را برای این همه جنایات و کشت و کشتار جوانان در دادگاه خلق محاکمه کنیم.» سرانجام در شامگاه ۵ آبان ۱۳۶۰، در بندرگز، جوخه تیرباران، شاهد پرواز این پرنده‌ی رهایی بود.

اینان تعدادی از قهرمانان ماندگار بندرگز هستند؛ که با رزم‌آوری خود الهامی بی‌بدیل برای هر آنکه سودای رهایی دارد، به یادگار گذاشتند. نامشان جاودان، یادشان شعله‌ای فروزان در دل هر ایرانی آزاده.

اما این جنایات توسط کسانی انجام شده که هنوز هم بر مسند قدرت هستند،‌ از جمله منوچهر متکی از شکنجه‌گران شناخته شده در بندرگز است که بسیاری از هواداران مجاهدین را شکنجه و اعدام کرده است، وی‌ بعدها مدارج ترقی را طی کرد و وزیر‌خارجه آخوندها شد، در برنامه‌های بعد بیشتر راجع به او گفته خواهد شد.

البته مردم ایران نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند و این جنایتکاران و تمام جلادان و جنایتکاران در سراسر ایران را به پای میز عدالت خواهند کشاند،

به شهدای بندر گز درود می فرستیم. همان‌ خون‌هایی که در قامت کانون‌های شورشی گل داده و میوه‌ داده‌اند، پرچم آنها تا پیروزی نهایی برافراشته خواهد بود!

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط