۱۴۰۴/۱۱/۲۹
میراث سرخ ـ آرمان سبز ـ آمل
۱۴۰۴/۹/۱۹
همین امروز، همین حالا. باز هم طناب دار، باز هم جوخهٔ اعدام. نامها تغییر میکنند، چهرهها عوض میشوند، اما ضجهٔ هر روزهٔ مادران داغدار و سایهٔ مرگ بر آسمان میهن، نتیجهٔ حاکمیت آخوندی است و ماشین کشتار خامنهای هر روز با شتاب بیشتری خون مردم ایران را میریزد،
بر اساس گزارشهای تکمیلی در ماه آبان ۳۱۱ زندانی حلقآویز شدهاند که بیشترین رقم در ۳۷ سال گذشته است. در بین قربانیان آبانماه ۸ زندانی زن وجود دارد.
تا روز ۱۲ آذر گزارش اعدام ۱۱۹زندانی تدقیق شده است. و شمار اعدامها در ۱۶ ماه ریاستجمهوری پزشکیان به ۲۵۵۱تن بالغ میشود، یعنی روزانه بیش از ۵ نفر در این دوران توسط جلادان خامنهای اعدام شدند.
مقاومت ایران بارها از جامعه بینالمللی خواسته است که این رژیم طرد شده و سردمداران آن بهخاطر قریب ۵ دهه جنایت علیه بشریت و نسلکشی در برابر عدالت قرار گیرند.
البته این ماشین اعدام و کشتار از روز نخست روی کار آمدن رژیم آخوندی شروع به کار کرد، دهها هزار تن از جوانان مجاهد را در دههٔ سیاه ۶۰ اعدام کرد که جرمشان فقط تلاش و مبارزه برای آزادی مردم ایران بود. اما خامنهای با نابودی آثار مزار آن شهیدان، به این جنایت ننگین همچنان ادامه میدهد، قطعه ۴۱ بهشت زهرا یک نمونه از استمرار جنایت خامنهای است.
این رژیم به بهانهٔ ساخت پارکینگ، مزار هزاران مجاهد را از بین برد. نابودی مزار شهیدان توسط بسیاری از نهادهای بینالمللی، بهعنوان ادامه همان جنایت اعدام، محکوم شده است، در یک نمونه کمیته سوم مجمع عمومی ملل متحد روز ۲۸ آبان ۱۴۰۴ در قطعنامهٔ خودش، نگرانیاش را از تخریب شواهد و گورستانها ابراز کرد.
قطعنامهٔ کمیتهٴ سوم مجمع عمومی نگرانی جدی خود را از عدم پاسخگویی رژیم ایران در مورد نقضهای طولانیمدت حقوقبشر مانند ناپدیدسازیهای اجباری ادامهدار، اعدامهای فراقانونی بیان میکند، قطعنامه همچنین تأکید میکند که مقامات رژیم که مرتکب این جنایات شدند از مصونیت سیستماتیک برخوردارند که این امر امکان تکرار و ادامه موارد نقض حقوقبشر را فراهم میکند.
اما همه جای خاک ایران زخم خوردهٔ این جنایات رژیم آخوندی است، به آمل زیبا میرویم تا گوشهیی از جنایات هولناک آن رژیم پلید در این شهر را به تصویر بکشیم.
شهر آمل هم همانند دیگر شهرهای ایران، در انقلاب ضدسلطنتی به پاخاست و در آن انقلاب عظیم نقش خودش را ایفا کرد، با طلوع خورشید انقلاب ضدسلطنتی، بهار آزادی بر ایران شکفت و دشتها و کوهستانهای آمل، همانند سایر شهرهای ایران، آغوش خود را به روی نور امید مجاهدین گشود. موج استقبال مردم، رودخانهیی خروشان پدید آورد و بذر این سازمان، بهسرعت در خاک حاصلخیز آن شهر ریشه دواند و شاخ و برگ گرفت و گسترش خیره کنندهای داشت.
جوانان، زنان، دانشآموزان، دانشجویان، کارگران، کشاورزان و از همه طبقات و اقشار مردم آمل جذب دفاتر و تشکیلات مجاهدین شدند.
اما خمینی توان دیدن این صحنهها را نداشت، چون نابودی خودش را در گسترش مجاهدین میدید که با شتابی وصفناپذیر در حال رشد و نمو بود، به همین دلیل از همان روزهای نخست بساط چماقداری و بفاصله کوتاهی اعدام را بپا کرد، گامبهگام فشارها را بالا و بالاتر برد طوری که دیگر هیچ انتخابی جز تسلیم یا مقاومت قهرآمیز باقی نگذاشت و البته که مجاهدین با سرفرازی و رشادت جنگ با این رژیم پلید را انتخاب کرده و بهای سنگین و خونین آن را تمام و کمال پرداخته و میکنند.
هنوز آمار دقیق شهدای مجاهدین وجود ندارد، اما تا همین میزان که از طریق شبکههای مجاهدین و هواداران آنها در داخل کشور اطلاعات جمع شده، بواقع رژیم آخوندی جنایت هولناکی انجام داده است، اگر به جمعیت آن سالهای ایران نگاه کنیم، ابعاد این جنایت بیشتر روشن خواهد شد.
بر اساس سرشماری نفوس و مسکن، در سال ۱۳۶۵ جمعیت شهر آمل تقریباً ۱۲۰ هزار نفر بوده است و جمعیت کل شهرستان آمل (شامل شهر آمل و کلیه روستاها و مناطق اطراف آن) ۳۳۵،۶۱۰ نفر بوده است، با این میزان جمعیت، رژیم آخوندی دهها مجاهد را اعدام و هزاران نفر را زندانی کرد، در کمترین تخمین از هر ۱۰۰۰ نفر جمعیت آمل، رژیم بیش از یک نفر را اعدام کرده است که فیالواقع وحشتناک است. این عدد نشان میدهد که سازمان مجاهدین خلق ایران چه میزان از پایگاه اجتماعی برخوردار بوده است.
این پایگاه اجتماعی که سراسر ایران موج میزد، عامل وحشت خمینی و رژیم آخوندی بود، به همین دلیل دست به جنایاتی زد که در تاریخ کم نظیر یا حتی بینظیر بود.
در مقابل، در مصاف با رژیم، اعضای مجاهدین، چون کوهساران سترگ، در برابر شکنجههای وحشیانه و اعدامهای جنایتکارانه سر خم نکردند. از همان روز، آنان مصداق راستین «سر خم قدغن» شدند و با قامتی استوار، روحشان در توفان ستم، پرچم آزادی را برافراشته داشت و هرگز به ظلم تن ندادند.
مجاهد شهید صادق هاشمزاده ثابت قهرمان مجاهدی است که در روستای نوا نزدیک آمل دیده به جهان گشود، سال ۱۳۴۷ در رشته پزشکی وارد دانشگاه تهران شد، در سال ۱۳۵۰ بعد از علنی شدن سازمان مجاهدین، با سازمان آشنا شد، صادق در سال ۱۳۵۵ موفق به ارتباط با سازمان مجاهدین شد. از آن پس بود که با سرعت مراحل رشد تشکیلاتی و ایدئولوژیکی را طی کرد.
وی در جریان انقلاب ۲۲ بهمن شرکت فعال داشت. پس از پیروزی انقلاب ضد سطنتی، مسئولیتهای مختلفی را در سازمان عهدهدار گردید از جمله در تظاهرات قهرمانانه مادران مجاهد در ۷ اردیبهشت سال 1360 یکی از فرماندهان صحنه بود که با تلاشی خستگیناپذیر او و سایر همرزمانش این تظاهرات را با موفقیت کامل به انجام رساندند و توطئههای پاسداران خمینی در هم شکسته شد.
صادق در میان همرزمانش با ویژگیهای انقلابی صداقت، صمیمیت، جسارت بالا در عین متانت، و جدیت در مسئولیتپذیری شناخته میشد.
با آغاز مقاومت مسلحانه انقلابی بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ با روحیه بالا و سرشار از جسارت به تلاش شبانهروزی خودش ادامه داد.
تا آنکه روز ۲۸دی ماه ۱۳۶۰ در مأموریتی با پاسداران جنایتکار درگیر شد، و تا آخرین گلوله جنگید و قهرمانانه بهشهادت رسید، در این مأموریت مادر قهرمانش بتول جلالیزاده که همراه صادق بود هم بهشهادت رسید. یادشان گرامی!
از دیگر قهرمانان خطه آمل، مجاهد شهید ابراهیم هاشمزاده ثابت است، او طعم فقر و سرکوب را در زمان شاه خائن لمس کرده بود، با اینکه ۱۵ سال بیشتر نداشت اما فعالانه در قیام و تظاهرات علیه شاه خائن شرکت داشت.
ابراهیم، پس از پیروزی انقلاب، با توجه به شناختی که به واسطه برادرانش با سازمان پیدا کرده بود، به سازمان پیوست و بهعنوان هواداری پرشور به فعالیت در بخش دانش آموزی جنبش ملی مجاهدین آمل مشغول شد.
پس از ۳۰ خرداد دستگیر شد، در زندان هستهیی تشکیل داد که برای سازمان کمک مالی جمع میکرد اما لو رفت و دوباره زیر سنگینترین شکنجهها رفت اما هرگز کوتاه نیامد.
دادستان جنایتکار و امام جمعه پلید آمل در آن زمان آخوندی به نام یوسفیان، به ابراهیم میگوید: «ما تو را آزاد میکنیم، بهشرطی که در مصاحبه شرکت کنی و بگویی راه برادرانت درست نبوده و بعد در نماز جمعه هم شرکت کنی». ابراهیم قهرمانانه پاسخ میدهد: «اولاً راه برادرانم کاملاً درست بوده و من آنرا ادامه میدهم. ثانیاً، شما کثیف و خائن به مردم و دروغگو هستید. من به هیچوجه پشت سر شما نماز نمیخوانم. من و دیگر برادرانم بهخاطر آزادی خلقمان قدم برداشتیم».
نهایتاً دژخیمان جنایتکار که در برابر این مجاهد پاکباز و سر موضع، شکست خوردند، در سپیدهدم پانزده خرداد ۱۳۶۲، وی را در آمل سربدار کردند.
مجاهد شهید خسرو شفیعزاده، او پیش از انقلاب در دانشسرا با سازمان مجاهدین آشنا شد. خسرو در قیام و تظاهراتهای مردم علیه شاه خائن حضوری چشمگیر و فعال داشت. وی پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، به ستاد جنبش ملی مجاهدین در آمل پیوست. وی در آن زمان تحت مسئولیت مجاهد صدیق محمود مهدوی از کادرهای مسئول سازمان در استان مازندران فعالیت میکرد. او مجاهدی پر انرژی و شاداب و متواضع بود.
خسرو در اردیبهشتماه ۱۳۶۰، بهدلایل واهی، توسط مزدوران سپاه، دستگیر و روانه زندان ساری گردید. وی دو ماه را در زندان ساری تحت فشار و شکنجه سپری کرد و سپس به زندان آمل منتقل گردید.
سرانجام خسرو قهرمان، در۲۸ مرداد ۱۳۶۰، توسط مزدوران خمینی به جوخههای اعدام سپرده شد و جاودانه شد.
اما یاد و نام این شهیدان همیشه توسط مردم ایران زنده و جاوید است و مردم یاد این شهیدان را گرامی میدارند
شهیدان آمل، آن ستارگان پرفروغ دیار سربلندی، جانهای شیفتهشان را چون شمعی فروزان بر سر راه رهایی مردم ایران نهادند. آنان با خون پاک خود، بذر آزادی را در خاک میهن کاشتند و با هر قطره خونشان که بر زمین ریخت، سرود رستاخیز ملتی دربند را سرودند.
آن خونها و آن رزمآوریها در نبرد کانونهای شورشی تبلور یافته و هر روز گسترش مییابد
نام آن شهیدان جاودان، یادشان گرامی و راهشان، مشعلی فروزان بر دلهای بیدار است که هرگز خاموش نخواهد شد.
