میراث سرخ ـ آرمان سبز- بابل شماره ۲

۱۴۰۴/۱۱/۲۹

خامنه‌ای، با دستانی آلوده به خون، تیغ اعدام را با وحشی‌گری هر روز تیز‌تر می‌کند، این جنون خونین، نه نشانی از قدرت او بلکه ضعف بنیادین این حکومت را به نمایش می‌گذارد که در برابر اقیانوس خشم ملت، بسیار آسیب‌پذیر است. این وحشی‌گری، تلاشی مذبوحانه برای مهار آتشی است که از زیر خاکستر جامعه فوران کرده و هیچ نیرویی قادر به خاموش کردن آن نیست.

در مقابل این اعدام‌های جنایتکارانه، در حالی‌که صد و هشتمین هفتهٔ کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام را پشت سر گذاشته‌ایم، کانون‌های قهرمان شورشی هم از هر کوچه و برزن، از هر خانه و شهر برمی‌خیزند و پاسخ این رژیم را با فعالیت‌های خودشان می‌دهند و در واقع مروج عملی «سر خم قدغن» هستند. و البته به این رژیم باید گفت:

این اعدام‌های وحشیانه، جز برافروختن شعله‌های عمیق‌تر مقاومت و تقویت اراده مردم برای سرنگونی، حاصلی نخواهد داشت.

در ۹ ماه اول سال ۱۴۰۴ حداقل ۱۸۲۲ نفر و در ریاست‌جمهوری پزشکیان شیاد تاکنون ۲۸۰۰ تن اعدام شده‌اند. رکورد ۳۶۴ اعدام در آذرماه، در ۳۷ سال گذشته بی‌سابقه بوده است. این درجه از شقاوت و توحش در سراسر کشور، حاکی از نگرانی هر چه بیشتر رژیم از انفجار خشم مردم و نارضایتی‌های گسترده است.

روز ۲۷ آذر ۱۴۰۴ مجمع عمومی ملل متحد، طی قطعنامه‌ای نقض وخیم، گسترده و سیستماتیک حقوق‌بشر توسط رژیم ایران را محکوم کرد. این قطعنامه هفتاد و دومین قطعنامه ملل متحد علیه نقض حقوق‌بشر در ایران است.

خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، از تصویب این قطعنامه استقبال کرد به‌خصوص که برای نخستین بار با اشاره به‌قتل‌عام ۶۷ و تداوم مصونیت مرتکبان این جنایتها تأکید می‌کند این مصونیت، امکان تکرار و استمرار جنایت علیه بشریت را فراهم کرده است.

قطعنامه مجمع عمومی افزایش هشداردهنده، مستمر و گسترده استفاده از مجازات اعدام را به‌شدت محکوم کرده و اجرای احکام اعدام بر اساس اعترافات اجباری، بدون دادرسی عادلانه، به‌صورت مخفیانه یا بدون اطلاع خانواده و وکیل را نقض فاحش تعهدات بین‌المللی رژیم ایران می‌داند و تأکید می‌کند که رژیم ایران از اعدام به‌عنوان ابزار سرکوب سیاسی برای ساکت کردن مخالفان، معترضان و شرکت‌کنندگان در اعتراضات مسالمت‌آمیز استفاده می‌کند.

شمار اعدامهای ثبت شده در سال ۲۰۲۵ تاکنون از ۲۰۰۰ تن فراتر رفته است که بیش از دو برابر سال ۲۰۲۴ است. 6۰ نفر از اعدام شدگان ۲۰۲۵ زن و ۶ تن کودک‌مجرم بوده‌اند. این ارقام تکان‌دهنده، ابعاد جنایت‌بار استفاده سیستماتیک رژیم از مجازات اعدام را آشکار می‌سازد و گویای بی‌اعتنایی کامل آن به ابتدایی‌ترین اصول حقوق‌بشر است.

رژیم این جنایات از روز اول به قدرت رسیدن شروع کرده و همواره به آن ادادمه است، قطعه ۴۱ بهشت که مزار هزاران شهید مجاهد است، توسط رژیم آخوندی در تابستان امسال تخریب و به پارکینگ تبدیل شد، که این عمل امتداد همان جنایت کشتار است که آثار آنها را می‌خواهد محو کند. اما هرگز نتوانستند چون مردم ایران قهرمانانشان را فراموش نمی‌کنند.

اما در خاک کهن ایران زمین، از کرانه‌های خزر تا خلیج نیلگون فارس، از قله‌های پرصلابت البرز تا دشت‌های سوزان کویر، هیچ شهر و دیاری نیست که از رژیم آخوندی زخمی بر تن نداشته باشد، ‌

بار دیگر به بابل بازمی‌گردیم؛ شهری که با مقاومت و رشادت عجین است. شهری که هر بار به آن می‌نگریم، صفحات تازه‌یی از نبرد در برابر ظلم، پیش روی دیدگانمان می‌گشاید. این بار نیز، می‌خواهیم به ندای خونین لاله‌های پرپر شده مجاهدینش گوش جان بسپاریم، ندایی که هرگز در گذر زمان کهنه نخواهد شد.

در بابل نام‌هایی جاودان بر تارک تاریخ می‌درخشند که هر یک، خود قصه‌ای از عشق به آزادی و نبرد با ستم‌اند. یکی از این ستارگان تابناک، مجاهد شهید علیرضا عبداللهی است.

او دانشجوی دانشکده علوم دانشگاه مشهد بود، پیش از آن که شعله‌های انقلاب ضدسلطنتی در سال ۵۷ زبانه کشد، به مجاهدین پیوست و در برابر بیداد رژیم شاه خائن ایستاد. به همین خاطر دستگیر شد، ساواک شاه، او را به بند کشید، دو سال تمام، از سال ۱۳۵۵، اما در پس میله‌های زندان، قامت استوار او هرگز خم نشد.

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۷، علیرضای قهرمان در کنار همرزمان مجاهدش، سکان هدایت تظاهرات ضدسلطنتی را به دست گرفت. پس از پیروزی انقلاب او بود که جنبش ملی مجاهدین را در بابل بنیان نهاد، سپس مسئولیت بخش کارگری استان مازندران را برعهده گرفت.

علیرضا در ابتدای سال ۱۳۶۰ به تشکیلات تهران منتقل شد و در بخش شهرستان به مسئولیت‌هایش ادامه داد تا آن‌که در روز ۱۱ مهر ۱۳۶۰ بر سر یک قرار دستگیر و روانه زندان و شکنجه‌گاه شد.

دژخیمان خمینی به فاصله کوتاهی بعد از دستگیری، وی را در تاریخ ۱۰ آبان ماه ۱۳۶۰ زیر شکنجه به‌شهادت رساندند. علیرضای دلاور در هنگام شهادت ۳۰ ساله بود.

مجاهد شهید ناصر عبداللهی برادر مجاهد شهید علیرضا، از دیگر دلاوران بابل است. او که از طریق برادرش با آرمان مجاهدین آشنا شد، در قیام ۱۳۵۷ چون شعله‌ای درخشید و در برابر چماقداران خمینی، استوار ایستاد.

پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۸، به سربازی رفت و هسته مقاومت تشکیل داد، که موفق به انجام چندین عملیات ایذایی موفق در پادگان شدند. هسته مربوطه در سال ۱۳۶۴ لو رفت و دستگیر شدند. ناصر به زندان گوهردشت کرج منتقل گردید و تحت شکنجه‌های سنگین قرار گرفت.

وی در بیدادگاه رژیم به ۵ سال زندان محکوم شد اما سرانجام، در قتل‌عام سال ۱۳۶۷، این مجاهد پاکباز و سرموضع، در زندان مشهد، همراه با هزاران همرزم دیگرش، سربدار شد. ناصر عبداللهی، ۲۵ ساله، با شهادت خود، مهر جاودانگی بر پیکره مقاومت ایران زد.

در دل حماسه‌های بابل، نام شیرزن مجاهد، فاطمه (تیتی) آبادیان، ۲۱ ساله، می‌درخشد. او که در قیام ۱۳۵۷ فعالانه شرکت داشت، پس از دیدن چهره ارتجاعی خمینی، با تمام وجود به آرمانهای رهایی‌بخش سازمان مجاهدین پیوست.

فاطمه، با وجود زندگی مرفه، تمام هستی‌اش را مشتاقانه وقف مبارزه کرد. پس از سی خرداد ۱۳۶۰، مسئولیت یکی از سرپل‌های حیاتی بابل را برعهده گرفت که برای مدتها حلقه وصل نیروها با سازمان بود.

فاطمهٔ قهرمان پس از مدتی دستگیر شده و در زندان سپاه بابل زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت.

در زندان سپاه بابل، زیر شدیدترین شکنجه‌ها، کمر خم نکرد. همبندی‌هایش گواهی می‌دهند که جای شلاق‌ها بر پشتش، هر روز نیاز به پماد داشت. او در بیدادگاه به پنج سال زندان محکوم شد.

دژخیمان رژیم به خانواده وی فشار آوردند که فاطمه را به اظهار ندامت تشویق کنند، اما این شیرزن مجاهد خلق سرفرازانه در برابر این ننگ ایستاد و گفت: «کاری نکرده‌ام که توبه کنم».

او که به‌نوشته همبندیهایش از مقاومترین زندانیان در برابر جنایات شکنجه‌گران بود، سرانجام پس از تحمل شنیع‌ترین اعمال زن‌ستیزانه پاسداران هرزه خمینی ملعون در روز ۴ مرداد ۱۳۶۲ به جوخه تیرباران سپرده شد و به‌شهادت رسید.

در میان قهرمانان بابل، نام مجاهد شهید حسینعلی حسین‌پور، دانشجوی مهندسی انستیتوی تکنولوژی شاهرود، چون سروی مقاوم ایستاده است. او که در قیام ۱۳۵۷، ابتدا در شاهرود و سپس در زادگاهش بابل، هدایت تظاهرات ضد شاه را برعهده داشت.

پس از انقلاب، به جنبش ملی مجاهدین در بابل پیوست و به‌دلیل فعالیت‌های مردمی‌اش، از سوی اهالی محله به نمایندگی در شورای محل برگزیده شد. اما پس از سی خرداد ۱۳۶۰، و آغاز مقاومت قهر‌آمیز، او در اول شهریور ۶۰ در قائم‌شهر دستگیر شد.

حسینعلی قهرمان، تنها ۱۲ روز در چنگال دژخیمان بود. پس از شکنجه‌های سنگین، در دوازدهم شهریور ۱۳۶۰، در قائم‌شهر به دست جنایتکاران خمینی تیرباران شد و به‌شهادت رسید. نام او، در دفتر شجاعت بابل جاودانه است.

مجاهد شهید مهدی یگانگی، در قیام شکوهمند ۱۳۵۷، با شور و اراده شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب، او به صفوف میلیشیای مجاهد خلق پیوست.

مهدی قهرمان، بارها آماج ضرب و شتم و تهدید مزدوران خمینی قرار گرفت، اما هر بار، مصمم‌تر از پیش، به فعالیت‌های خود ادامه داد.

پس از سی خرداد ۱۳۶۰، او به زندگی مخفی روی آورد. در چهارم آبان همان سال، هنگامی که پاسداران جنایتکار قصد دستگیری‌اش را داشتند، از پشت هدف گلوله قرار گرفت و مجروح شد. اما مهدی دلیر، حتی در آن حال نیز تسلیم نشد؛ یکی از پاسداران، قلب او را نشانه رفت و مهدی که ۱۹ سال داشت به‌شهادت رسید.

مهدی قبل از شهادت همیشه می‌گفت: «دوست دارم اولین شهید مجاهد بابل باشم» و سرانجام نیز جانش را فدای آرمان والای مجاهدین کرد.

دژخیمان، حتی پس از شهادتش، آرام نگرفتند و مانع دفن او در گورستان بابل شدند. سرانجام، خانواده‌اش مجبور شدند پیکر پاکش را در جویبار به خاک بسپارند.

بله خون شهیدان هر قطره‌اش داستانی از رهایی است، قصه فداکاری فرزندان این میهن است، خون‌هایی که هرگز به هدر نرفته و نخواهد رفت و امروز، این خون‌ها در کانون‌های شورشی جوانه زده‌اند. این جوانه‌ها، نه تنها سبز می‌شوند، بلکه گل می‌دهند و میوه‌های سرخ آزادی و پیروزی را به بار می‌آورند. هر کانون شورشی، تجلی اراده همان شهیدان است. راهشان پر رهرو و یادشان جاویدان باد! به امید طلوع صبح آزادی.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط