میراث سرخ ـ آرمان سبز ـ قائمشهر

۱۴۰۴/۱۰/۲

اعدام و سرکوب تنها نشانهٔ وحشیگری حاکمیت آخوندی نیست، اگر درست به شرایطی که خامنه‌ای در آن قرار دارد و ضربات مهلکی که دریافت کرده نگاه کنیم، می‌بینیم که این اعدامها دقیقاً نشانه وحشت رژیم آخوندی است.

درست است که ماشین سرکوب خامنه‌ای بی‌وقفه، هر روز بر فهرست جانهای ستانده شده می‌افزاید، امیدها را زیر آوار ظلمت دفن می‌کند و اشک را مهمان خانه‌ها می‌سازد؛ اما از دل این تاریکی و یأس، جرقه‌های پیوسته مقاومت کانون‌های شورشی سر برآورده‌اند. عملیات جسورانه و خفقان‌شکن آنها، نویدبخش طلوعی تازه در افق ایران است.

تمرکز رژیم روی دستگیری و صدور احکام اعدام علیه کانون‌های شورشی و هواداران مجاهدین است، در حال حاضر ۱۸تن از این زندانیان به مرگ محکوم شده‌اند. هدف خامنه‌ای از این سرکوب، جلوگیری از پیوستن جوانان به کانون‌های شورشی است.

در سال ۲۰۲۵ جلادان خامنه‌ای بیش از ۲۰۰۰ نفر را اعدام کرده‌اند، هر چند همه این اعدامها سیاسی نیست اما در خدمت منافع سیاسی رژیم است، هدف رژیم ایجاد ارعاب و خفقان در جامعه است.

دژخیمان خامنه‌ای در یک جنایت سبعانه از شنبه ۱۵ تا چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، اعدام دست کم ۷۹ زندانی را اعلام کرده‌اند. شمار اعدامهای ثبت شده تا ظهر ۲۷ آذرماه به ۳۰۹ تن بالغ می‌شود. اما استمرار و گسترش عملیات کانون‌های شورشی نشان داده و اثبات کرده که رژیم توان سرکوب کانون‌های شورشی را ندارد.

رژیم آخوندی از روز نخست روی کار آمدن نه تنها از جوانان آزادیخواه وحشت داشت و اعدام و سرکوب را از همان روز‌های نخست شروع کرد، بلکه از مزار این شهیدان هم واهمه دارد، بسیاری از مزار‌های جمعی شهیدان مجاهد و مبارز را نابود کرده و قطعه ۴۱ بهشت زهرا نمونهٔ اخیر آن است که این خودش جنایتی است در ادامه همان اعدامها و شکنجه‌ها.

در این گستره وسیع میهنمان، هیچ نقطه‌ای از چنگال خونین استبداد و تیغ بیداد این رژیم اهریمنی در امان نمانده است. در این برنامه سفری داشته باشیم به قائمشهر، شهری که هر گذرگاه و کوچه‌اش، حکایت خونین مجاهدان پرپر شده را زمزمه می‌کند؛ شهادتی که در هر وجب از خاکش جاری است و تا ابد به یادگار خواهد ماند.

در گذشته «شاهی» خوانده می‌شد. سرزمینی که تپش تاریخ را در سینه دارد و مردمانش، با ریشه‌های عمیق طبری، همواره پرچم‌دار آزادگی و مقاومت بوده‌اند. قائمشهر پیشینه‌ای غنی و پر فراز و نشیب دارد که با تحولات سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی مردم این منطقه گره خورده است.

در نگاهی به تاریخ قائمشهر، می‌توان اعتصاب‌ها و اعتراضات کارگری در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی، در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت را دید که نشان‌دهنده روحیه مبارزه‌جوی مردم این شهر بود به‌نحوی که به یکی از کانون‌های فعال سیاسی در مازندران تبدیل شد.

قائمشهر، در پیچ و خم‌های انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ نقشی پررنگ داشت، در ابتدای این انقلاب شکوهمند، به کانون هواداران سازمان مجاهدین خلق تبدیل گشت؛

پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی فرمانده قهرمان محمود مهدوی، مسئولیت سر و سامان دادن امور قائمشهر را به عهده داشت، از این رو این فرمانده قهرمان به محمود قائمشهر معروف شد، اما رژیم کار‌ها و تلاش‌های او را برنتافت و با چماقداران و کمیته‌چی‌هایش، سرکوب انقلابیون واقعی و مشخصاً مجاهدین را پی گرفت.

ایستادگی مجاهدین در برابر سرکوب آزادی‌ها در سراسر شهر از جمله در مجاور محله، به حماسه‌ای ماندگار در تاریخچه مقاومت این شهر تبدیل شد آن چنان که مردم، مجاور محله را به مجاهدمحله تغییر نام دادند.

پس از سرفصل تاریخی ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمت‌آمیز مجاهدین در سراسر ایران، حملات به مجاهدین و پایگاههایشان در این شهر نیز اوج گرفت که مجاهدین در این رویارویی نزدیک به ۲۵۰ شهید در خیابان‌ها و زندانها تقدیم راه آزادی مردم ایران کردند.

شهیدانی که مزارهایشان در گوشةگوشهٔ خانه‌ها و باغ‌ها و جنگل‌ها، به زیارت‌گاه مردم تبدیل شده است. خون‌هایی که امروز در نبرد کانون‌های شورشی در جوش و خروش است.

نفوذ مجاهدین در قائمشهر بسیار گسترده بود، حمایت عظیم توده‌های مردم از مجاهدین رژیم را در استیصال کامل قرار داده بود، مجاهد محله نمونه‌یی بود از پایگاه اجتماعی سازمان مجاهدین، تقدیم صدها شهید و هزاران زندانی سیاسی مجاهد خود بهترین شاخص بود که چطور سازمان رشد و گسترش پیدا می‌کرد، اگر فقط به مجاور محله نگاه کنیم می‌بینیم که تعداد بسیاری از این محله شهید شدند، بهروز فلاحپور، برادران شکری حسین، قاسم و حسن، ارسلان حق‌پرست، اسحاق اولادی، اکبر توسلی، شعبان مهدی‌پور، عباس توکلی و بسیاری از قهرمانانی که با خون خودشان به عهد خود وفا کردند.

سرکوب وحشیانه و کشتار مجاهدین توسط رژیم، مدتها قبل از ۳۰ خرداد آغاز شده بود، در قائمشهر در روز اول اردیبهشت ۱۳۶۰ چماقداران رژیم آخوندی و پاسداران جنایتکار به مردم قائمشهر حمله کردند، در جریان این حملات وحشیانه، در همان ابتدا ۱۰ تن به خاک افتادند، از میان آنان دو میلیشیای قهرمان یعنی سمیه نقره‌خواجا و فاطمه (رؤیا) رحیمی به‌شهادت رسیدند، روز بعد مراسم تشییع جنازه‌ٔ شهدا فاطمه و سمیه که با شرکت ۱۵هزار نفر از مردم قائمشهر جریان داشت، مورد حمله‌ٔ چماقداران و حامیان مسلح رژیم قرار گرفت.

ترور این دو میلیشیای قهرمان بواقع نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران شد، در اعتراض به این کشتار و دیگر کشتار‌ها توسط رژیم خمینی، روز ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ انجمن مادران مسلمان هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، به تظاهرات دعوت کردند که با استقبال وسیع مردم تهران روبه‌رو شد، تعداد جمعیت تا ۲۰۰هزار نفر تخمین زده شده است، تظاهر کنندگان با شعارهایی مانند «مازندران و گیلان، خونین‌سرای ایران» و «از خون ما دوباره، رنگین هر کران شد» تظاهرات را آغاز کردند.

دست جنایت‌کار رژیم آخوندی بسیاری از جوانان مبارز و مجاهد را به خاک افکند، مجاهدانی که برای آزادی و آبادی ایران زمین، هیچ چیزی برای خودشان نخواستند، در قائمشهر خانوداه‌هایی را می‌بینیم که بیش از چند شهید در مسیر آرمان آزادی تقدیم‌کرده‌اند، از جمله خانواده شکری مجاهد شهید حسن شکری ۲۳ ساله، پس از پیروزی انقلاب مسئولیت بخش کارگری در ستاد مجاهدین در قائمشهر را به عهده داشت، در شهریور ۱۳۶۰ خانه‌اش به محاصرهٔ پاسداران در‌آمد و حسن قهرمان در یک نبرد نابرابر آماج گلوله پاسداران قرار گرفت و به‌شهادت رسید، قاسم شکری ۱۸ ساله، یک بار در اسفند ۱۳۵۸ دستگیر شد، دوباره پس از ۳۰ خرداد ۶۰ دستگیر شد، زیر شکنجه دستش شکست و به بیمارستان منتقل شد از آن جا دست به فرار زد اما دوباره دستگیر شد و روز ۱۸ شهریور ۱۳۶۰ در مرکز سپاه قائمشهر تیرباران شد.

حسین شکری ۲۰ ساله بود که در مردادماه ۱۳۶۰ دستگیر شد، تحت شدید‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت اما لب از لب نگشود، وی در شب قبل از اعدام خطاب به مادرش نوشته بود: «مادر جان من فرزند سوم شما هستم که اعدام می‌شوم و صداقت کامل داشتم و برای مردم کار کردم»

سرانجام این مجاهد پاکباز در روز ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ به جوخه تیرباران سپرده شد و به‌شهادت رسید.

عباس اولادی:«یکی از روزا دیدیم که پدر حسن شکری و قاسم حسین که این سه تا برادره رو شهید کرده بودن پدرشم دستگیر کردن آوردن تو بند ما، پیرمردی بود که سه تا از بچه‌هاش شهید کرده بودن پدرشکری معروف شد دیگه پدرشهدای مجاهد خلقه همون اینجا ملک حسن و قاسم و حسین سه تا پسراش بودن که شهید شده بودن یه پسر دیگه‌شم اونجا پیش ما زندان بود من یکی هم د تا از دختراشم زندان همون خواهرا بودن خانمشم که مادر شکری معروفه هر روز گردنش عکس این صدا بچه‌هاشو پسراشو میذاشت می‌رفت جلو دادستانی همون دادگاه ضد انقلاب خمینی تو قایم شهر اونجا بس مینش اعتراض می‌کرد که بابا ه تا از پسر منو که اعدام کردیم بس نبود پسر چهارممو آزاد کنین دخترام د تا دخترامو آزاد کنین شوهرمو آزاد کنین که این هر روز می‌رفت اونجا بس می‌نشین»

در قائمشهر، چهار خواهر قهرمان از خانواده خسروی، نیره، زرین، نسرین و پروین، برخاستند تا نمادی از فداکاری بی‌بدیل در راه آزادی باشند. این چهار خواهر، هر کدام با شور و ایمانی وصف‌ناپذیر، به صفوف مجاهدین خلق پیوستند.

پروین خسروی، دانش‌آموز ۱۹ ساله، پس از شرکت فعال در قیام ۱۳۵۷، به پخش نشریات سازمان پرداخت. و با آغاز مبارزه مسلحانه، به همراه همرزمانش وارد پایگاههای مجاهدین شد، در بابل او و همرزمانش مسئولیت پشتیبانی از واحدهای جنگل را به عهده گرفتند، سرانجام روز هشتم اردیبهشت سال ۶۱، پایگاه محل استقرار او در بابل، به محاصره پاسداران جنایتکار درآمد.

پروین، تنها رزمنده حاضر در پایگاه، ابتدا تمام مدارک سازمانی را از بین برد، سپس با آرامش و شجاعت به سنگربندی و آمادگی برای رزم بی‌امان با جنایت‌کاران پرداخت.

شدت درگیری و طولانی شدن آن باعث شد که پاسداران تصور کنند که با یک ترکیب چند نفره از مجاهدین در پایگاه مواجهند و درخواست نیروی کمکی کردند.

سرانجام در حالی‌که نیروهای کمکی از آمل و قائمشهر به یاری مزدوران آمده بودند، پروین تا آخرین گلوله جنگید. و پس از به هلاکت رساندن چند تن از مزدوران و پس از اتمام مهمات، پیکر بی‌جان و غرقه در خون این شیرزن قهرمان در میان ویرانه‌های پایگاه کشف شد.

نسرین خسروی، دانش‌آموز ۲۰ ساله، که از فعال‌ترین میلیشیای دانش‌آموزی بود، به‌دلیل فعالیت‌هایش مورد کینه رژیم قرار گرفت. با این‌که در بیدادگاه رژیم به ۱۰ سال زندان محکوم شده بود، در ۱۲ شهریور ۱۳۶۰، پس از تحمل شکنجه‌های وحشیانه در کمیته ضدمردمی قائمشهر و ایستادگی بر مواضعش، به جوخه تیرباران سپرده شد و به‌شهادت رسید.

زرین خسروی، معلم ۲۵ ساله، پس از انقلاب به جنبش معلمان مسلمان قائمشهر پیوست. او که از محبوبیت زیادی بین شاگردانش برخوردار بود، حتی پس از تبعید به روستایی دورافتاده، دست از ترویج آرمان مجاهدین برنداشت. در ۶ آذر ۱۳۶۰، در مشهد، در حالی که باردار بود، در محاصره پاسداران جنگید و با فریاد «مرگ بر خمینی» به‌شهادت رسید.

نیره خسروی، پرستار ۲۸ ساله، که در بیمارستان فیروزکوه و قائمشهر خدمت می‌کرد، پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به پایگاه مجاهدین در بابل پیوست. در ۱۰ شهریور ۱۳۶۱، در یک محاصره، برای حفظ اسرار سازمان، با شجاعت قرص سیانور خورد و به سه خواهر شهیدش پیوست و حسرت دستگیری را به دل دشمن گذاشت.

این چهار خواهر قهرمان، با خون خود، راه آزادی را روشن کردند و نامشان در تاریخ مقاومت ایران جاودانه شد.

مجاهد قهرمان حوا برزگر فرزند دلیر قائمشهر بود، او از زمان تظاهرات‌های ضدسلطنتی وارد فعالیت‌های سیاسی شد و پس از پیروزی انقلاب به مجاهدین پیوست، روحیه رزمنده این شیرزن قهرمان زبان‌زد همرزمانش بود، وی پس از سرفصل ۳۰ خرداد مسئولیت چند تیم عملیاتی خواهران را عهده‌دار شد، در اواخر تابستان ۶۰ شناسایی و دستگیر شد، در زندان توسط جلادان رژیم زیر شدید‌ترین شکنجه‌ها رفت، اما چون کوه ایستاد، حوای قهرمان در همان زندان با کارد آشپزخانه به یکی از شکنجه‌گران لات و لمپن به نام مختار اسماعیلی حمله کرد و او را اساسی زخمی کرد، وی سرانجام در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۶۰ به جوخهٔ تیرباران سپرده شد.

وی در وصیت‌نامه‌اش از جمله نوشته است:

«وصیتنامه‌ام را با امید به‌آینده‌یی درخشان و پرشکوه آغاز می‌کنم. من آگاهانه و آزادانه به‌جریان مجاهدین پیوستم و آرمانهای توحیدی را در این سازمان یافتم. امیدوارم فرد شایسته‌یی برای سازمان و خلقم و بنده مخلصی برای الله بوده باشم».

از دل آن فداکاریهای خونین در قائمشهر و سراسر ایران، نیرویی برخاست که اینک، در گستره ایران، به رودی خروشان از اراده‌ای پولادین بدل شده است. کانون‌های قهرمان شورشی.

هر کانون شورشی، نه یک جرقه، که خود تندبادی است برخاسته از بذرهای ایثار که در عمق جان آن قهرمانان کاشته شد. این دیگر صرفاً پژواک فریادهای گذشته نیست، بلکه تجسمی زنده از عزمی راسخ برای براندازی ظلم است؛ حکایتی که نشان می‌دهد هر قطره خون پاک، شریان حیات‌بخش انقلابی نوین است که به ناگزیر، پرده از صبح آزادی کنار خواهد زد و روشنایی را به ارمغان خواهد آورد

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط