۱۴۰۴/۱۱/۲۹
میراث سرخ ـ آرمان سبز ـ شهیدان آرمیده در قطعه ۴۱ بهشت زهرا و بندر گز
۱۴۰۴/۹/۵
چقدر سخت است از دلاوریهای شهیدان گفتن! آنهایی که مثل سرو، محکم ایستادن، آنجا که شب تمام میشود و روشنی شروع میشود. صدایشان مثل یک فریاد در دل کوهها، سکوت ستمگر را میشکند. اسمشان یک آهنگ همیشگی است، روی لب هر کسی که دنبال آزادی است، یک نسیمی که قصه آزادی را در گوش هر نسلی زمزمه میکند.
هزاران نفر از این دلاوران فقط در قطعه ۴۱ بهشتزهرا آرمیدهاند!
قطعه ۴۱ بهشت زهرا. نامی حک شده بر تاریخ معاصر ایران است، جایی که هزاران نفر از کسانی که برای آزادی جنگیدند، بیصدا و غریبانه، بعد اعدام، و. به خاک سپرده شدند. ولی این ظلم تمام نشد، خامنهای آمد و آنجا را نابود کرد تا یاد و خاطره این قهرمانان را پاک کند. ولی زهی خیال باطل! فریاد خاموش این قطعه، تا ابد در تاریخ میپیچد و یاد شهیدان آزادی، از زیر هر خاک و آسفالتی، دوباره جان میگیرد.
تازه، این جنایت فقط یه حرف نیست، خیلی از شخصیتهای سرشناس حقوقبشری و سیاسی بینالمللی هم بهش اعتراض کردند. مثلاً خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوقبشر سازمان ملل متحد برای ایران، که در حساب ایکس خودش نوشت: «من به همراه دیگر کارشناسان سازمان ملل متحد، تخریب قطعه ۴۱ آرامگاه بهشت زهرا در تهران را محکوم میکنم. بنا به گزارشها، در اوت ۲۰۲۵، مقامات این بخش را تخریب کردند و قصد داشتند آن را به پارکینگ تبدیل کنند و این مکان را «متروکه» توصیف کردند - ادعایی که خانوادهها بهشدت با آن مخالفند.
قطعه ۴۱ شامل مزار افرادی است که در دوران پس از انقلاب اعدام شدهاند، از جمله مخالفان سیاسی از گروههای مختلف. قبل از شروع تخریب، قبرهای این محل و سایر مکانهای دفن، طی دههها آسیب دیده یا تخریب شده بودند. خانوادهها از دسترسی به گورستان، از جمله در خاوران - محل گورهای دستهجمعی اعدامهای دهه ۱۹۸۰ - که دسترسی به آن در مارس ۲۰۲۵ مسدود شد، محروم شدهاند. همانطور که در اطلاعیه ما به تفصیل آمده است، قوانین بینالمللی، کشورها را موظف میکند تا مرگهای بالقوه غیرقانونی را بررسی کنند، شواهد را حفظ کنند و از برخورد محترمانه با بقایای انسانی اطمینان حاصل کنند. قبرهای مرتبط با اعدامهای دستهجمعی دهه ۱۹۸۰، صحنههای جرمی هستند که طبق پروتکل مینهسوتا (استانداردهای بینالمللی برای بررسی مرگهای بالقوه غیرقانونی) نیاز به حفاظت پزشکی قانونی دارند.
قبرها فضاهای مقدسی هستند که خانوادهها در آنها به عزیزان خود احترام میگذارند، غم و اندوه را نثار آن میکنند و خاطرات را در طول نسلها حفظ میکنند. تخریب چنین مکانهایی نقض قوانین بینالمللی است و رنج خانوادهها را عمیقتر میکند».
ولی مردم ما هیچوقت قهرمانهایشان، مخصوصاً کسانی که جانشان را فدا کردن، فراموش نمیکنند. اما جنایتهای این رژیم فقط در تهران و قطعه ۴۱ نیست! دفعه پیش در همین برنامه، از شهیدان مجاهد خلق و قهرمانیهایشان در بندرگز گفتیم. از دردی گفتیم که رژیم کثیف آخوندی به خانوادهها داد و مجبورشان کرد عزیزانشان را در حریم خونهها و باغها دفن کنند تا ستم را حتی از پیکر شهیدان هم دریغ نکند، حالا در قسمت دوم، میخواهیم از ناگفتههای دیگری پردهبرداریم، از رنجها و مقاومتهایی که هنوز در سینه مردم بندرگز زنده است و روایتی تازه از حماسه و مقاومت را برای شما بازگو خواهیم کرد و به یاد بیاوریم که چگونه چراغ آزادی، حتی در تاریکترین شبها، با رزم این شهیدان روشن مانده است.
این مشعلهای آزادی همین مردم هستند، شیرزنان و کوهمردانی که ایستادن و جان خویش را فدا کردند تا کسی نتواند شعله آزادیخواهی را بکشد،
چراغی به دستم، چراغی در برابرم
من به جنگ سیاهی میروم!
فریادهای عاصی آذرخش
هنگامی که تگرگ
در بطن بیقرار ابر
نطفه میبندد
بندرگز همچون بسیاری از شهرهای میهن، تابلویی پرافتخار از مقاومت و ایثار است؛ سرزمینی مجاهدپرور که در تاریکترین دوران تاریخ معاصر، نامش با خون پاک شهیدان سرفرازی چون پروانه و مهری، اسدالله، محمدرضا، علیحسین و دهها سرو آزادیخواه دیگر، گره خورد. در این شهر سبز و شاداب، سرسبزی جنگلهایش با گرمای تبوتاب مبارزه در هم آمیخته، جوانانی با ایمان پولادین، در برابر ستم ایستادند. اینجا بندرگز است؛ جایی که هر وجب خاکش، یادآور فریادی خاموش اما ریشهدار برای آزادی است؛ بندرگز، با خاطرهٔ آن شهادتهای بیبدیل و آن پایداریهای سترگ، همواره یکی از پرغرورترین شهرهای ایران خواهد ماند.
باید از سروهای مغرور بندرگز بگیم، از جمله از مجاهد شهید پروانه مقربیان، که در بندرگز به دنیا اومد، طعم سختی را با همه وجودش حس کرد. بعد از انقلاب ضدسلطنتی، به مجاهدین پیوست، انگار گمشدهاش را پیدا کرده باشه، با همه وجودش فعالیت کرد. بعد از ۳۰ خرداد ۶۰، پروانه قهرمان و دوست و همرزمش، مهرانگیز علیاننژاد در گرگان دستگیر شدن، به بهشهر منتقل شدن، در یه دادگاه فرمایشی چند دقیقهای به اعدام محکوم شدن. اونا را آوردن ساحل بندرگز و پاسدار جنایتکار عباس محمدی بهشون گفت فرار کنین، اما اونا دست در دست هم جلوی پاسدارا وایستادن و همونجا تیرباران شدن. وقتی جنازههاشون را به سردخونه آوردن، دهن و چشماشون پر از ماسه بود و به اعتراف یکی از پاسدارا، لبهای پروانه باز و خندان بود.
مجاهد شهید اسدالله مداح در ۲۱ سالگی و با حکم شش ماه زندان، در همان ابتدای بازداشت اعدام شد.
روز ۲۵ مرداد ۱۳۶۰ بهدلیل اینکه اسدالله قهرمان حاضر به پذیرفتن شروط پاسداران و همکاری با آنان نشده بود، وی را بدون محاکمه زجرکش و اعدام کردند.
جنایتکاران خمینی به خانواده اسدالله قهرمان گفتند: «باید هزینه گلولههایی که به اسدالله شلیک شد را بدهید»
رژیم جنایتکار پس از آنکه پول گلولهها را از مادر فقیرش گرفت، پیکر او را تحویل داد. خواهرِ اسد جسد را بدون غسل و کفن در امامزاده حبیبالله در نوکنده دفن کرد، اما پاسداران شبانه نبشقبر کرده و پیکر اسدالله را از قبر بیرون میکشند و پشت خودرو میبندد و جسدش را به زمین کشاورزی که در آن نزدیکیها بود رها میکنند، یکی از شاهدان گزارش کرد که به کف پا و سرش میخ کوبیده بودند.
مادر و خواهر اسدالله پیکر او را پیدا نمیکنندد، چون صاحب زمین کشاورزی پیکر اسدالله را همانجا دفن کرده بود و بعدها به خانوادهاش اطلاع میدهد که مزار اسدالله در بین درختان است.
اسدالله که بهعنوان لیدر اعتراضات و گروههای میلیشیا در نوکنده شناخته میشد، یادش همچنان گرامی داشته میشود.
مجاهد شهید علیرضا اسماعیلیان، که دوستاش بهش فرهاد میگفتن، متولد ۱۳۴۴ در بندرگز، دانشآموز دبیرستانی بود. در سال ۱۳۵۸ جذب بخش دانشآموزی مجاهدین در بندرگز شد. در جریان فروش نشریه، فعالیتهای تبلیغاتی برای انتخابات ۵۸ و در کار با گروههای عمرانی بارها کتک خورد، ولی هیچوقت از مبارزه دست نکشید. در تیر ۱۳۶۰ به هسته جنگل پیوست و بعد از دستگیری در یکی از باغهای اطراف بندرگز، شدیداً شکنجه شد اما بر مواضعش پایداری کرد. فرهاد قهرمان در شهریور ۱۳۶۰ جاودانه شد.
مجاهد شهید فیضالله اکبری متولد ۱۳۳۷ در گز شرقی، او از سال ۱۳۵۵ در هسته هواداران مجاهدین در بندرگز فعالیت میکرد. پس از انقلاب ضدسلطنتی به جنبش ملی مجاهدین در گرگان پیوست و سپس انجمن جوانان گز را تأسیس کرد. فیضالله در رویاروییهای متعدد با عوامل رژیم، مشارکت فعال داشت و بارها مجروح شد. در تیر ۱۳۶۰، به تشکیلات جنگل پیوست و در مأموریتهای جمعآوری تدارکات و سلاح شرکت کرد. او که قصد خروج از کشور را داشت، در مرزهای غربی کشور دستگیر شد. فیضالله به زندان گرگان منتقل شد و به ۱۰ سال زندان محکوم گردید. او پس از ۷ سال تحمل زندان و شکنجه، در تابستان ۱۳۶۷ در قتلعام زندانیان سیاسی اعدام شد. پدرش هرگز موفق به یافتن مزار او نشد.
شهیدی دیگه از نسل پاک مجاهدین، مجاهد شهید غلامرضا آهنگرمحله، ۲۷ ساله، که سال ۱۳۵۳ با سازمان مجاهدین آشنا شد و بعد از سال ۱۳۵۴ در یک هسته از هواداران سازمان، خیلی از جوونا را جذب مبارزه با نظام ستمشاهی کرد. این هسته مسئولیت جمع کردن جوونا را در قیام ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ بهعهده داشت. بعد از پیروزی انقلاب، غلامرضا بهصورت حرفهیی با سازمان کار میکرد. در مرداد ۱۳۶۰ به بابل منتقل شد و در واحدهای عملیاتی سازماندهی شد. در شهریور سال ۱۳۶۰، پایگاه غلامرضا مورد حمله پاسدارای جنایتکار قرار گرفت و بعد از چهار ساعت مقاومت، غلامرضا زخمی و دستگیر شد. اونو در زندان بابل محاکمه و تیرباران کردن. خانوادهاش هنوز هم از محل دفنش بیخبرن.
مجاهد شهید نقی جهانشاهی ۲۴ساله، از سال ۱۳۵۴ با سازمان مجاهدین خلق آشنا گردید. وی از جوانان فعال و پیشتاز در جریان قیام مردم ایران علیه نظام شاه خائن در سال ۱۳۵۷ بود.
پس از پیروزی انقلاب وارد فعالیت حرفهیی با سازمان شد.
بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰و یورش پاسداران برای دستگیری هواداران سازمان، نقی ابتدا به قزوین و سپس به تهران رفت اما در یک تردد مورد شناسایی قرار گرفت و دستگیر شد. او زیر شدیدترین شکنجهها قرار گرفت بهنحوی که توان راه رفتن را از دست داده و چهار دست و پا حرکت میکرد
سرانجام روز ۲۷ آبان ۱۳۶۰، این مجاهد قهرمان در جنگل، به جوخه تیرباران سپرده شد و بهعلت ممانعت مزدوران رژیم، در انباری خانهشان دفن گردید.
وی در قسمتی از وصیتنامهاش نوشته است: «افتخار میکنم بهعنوان یک مجاهد خلق در راه آرمان توحیدی سازمان و خط و استراتژی بهحق و اصولی برادر مسعود شهید میشوم»
امروز از چند تا از شیرزنان و شیرمردان بندرگز گفتیم، از جمله مجاهدان قهرمانی مثل پروانه و مهری تا اسدالله و محمدرضا، که فریاد آزادیخواهیشان را با خون خودشون تا ابد طنین دادن و صدای فریادشون هنوز و همیشه به گوش میرسه. قهرمانیهای این شهدا، نه افسانههای قدیمی، بلکه مشعلهای روشنی در دل تاریخن؛ مشعلهایی که راه مبارزه را برای نسل امروز روشن نگه میدارن.
امروز، در همه جای این میهن، کانونهای شورشی همون راه را ادامه میدن، همون پرچم آزادی را بالا بردن و همون پیام ایستادگی را فریاد میزنن. این جوونای شورشگر، وارثان واقعی اون دلیران هستن؛ با همون عزم و اراده، با همون عشق به آزادی و با همون روحیه بیباکانه. مبارزهشون، یه پیوند جدا نشدنیه با خونهای پاکی که در بندرگز و بقیه شهرهای ایران، در راه آزادی مردم ریخته شد.
