۱۴۰۴/۱۱/۲۹
میراث سرخ ـ آرمان سبز ـ بابل
۱۴۰۴/۹/۲۶
حکایت میهنمان داستان جنگ بزرگی است که همچنان ادامه دارد. یکطرف حداکثر شقاوت، جنایت و قساوت و در مقابل اوج فداکاری و شجاعت در مسیر آزادی. جنگی که رژیم وحشی را اکنون زمینگیر کرده و نفسش را بهشمارش انداخته است.
گرچه ماشین کشتار خامنهای هر روز، با سرعتی فزاینده، بر تعداد طنابهای دار میافزاید و بیهیچ توقفی، زندگیها را درو میکند، آرزوها را به خاک میسپارد و بسیاری خانوادهها را داغدار میکند اما حضور رو بهگسترش کانونهای شورشی و افزایش مداوم عملیات اختناقشکن آنها روشنی سحرگاه را در چشمانداز قرار داده و بوی بهار را بهمشام میرساند.
شمار اعدام توسط رژیم آخوندی در ۲۰ روز اول آذرماه از ۲۳۶ تن گذشت، یعنی تقریباً هر روز جان ۱۲ نفر را گرفته است.
همچنین، قضاییه جلادان روز ۱۶ آذر ۱۴۰۴ بار دیگر احکام اعدام ۶ زندانی سیاسی؛ بابک علیپور، پویا قبادی، وحید بنیعامریان، محمد تقوی، اکبر (شاهرخ) دانشور کار و ابوالحسن منتظر را به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران تأیید کرد.
روز ۱۵ آذر ۱۴۰۴ هم قضاییه جلادان حکم اعدام زندانی سیاسی کریم خجسته را که در زندان لاکان رشت محبوس است، اعلام کرد
آمارها نشان میدهد که از ابتدای آبانماه تا ۲۰ آذرماه دست کم ۵۴۷ زندانی حلقآویز شدهاند که بیشترین رقم در ۳۷ سال گذشته است.
اعدام و سرکوب ابزار حاکمیت آخوندی از روز نخست بوده است، دهها هزار تن از بهترین جوانان این مرز و بوم را که فقط بهدنبال آرمان آزادی و رفاه این مردم بودند را اعدام کرده و هزاران تن از آنها در گورهای بینام در قطعه ۴۱ بهشت زهرا دفن شدند، اما خامنهای با نابودی مزار این شهیدان و تبدیل قطعه ۴۱ به پارکینگ آن جنایت را ادامه میدهد.
تخریب گورهای جمعی و مستندات جنایات رژیم، به گواهی نهادهای بینالمللی، استمرار همان جنایت است. قطعنامه کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل (۲۸ آبان ۱۴۰۴) از تخریب گورستانها ابراز نگرانی کرده و رژیم ایران را بهدلیل عدم شفافیت در قبال نقض حقوقبشر، از جمله اعدامهای فراقانونی و ناپدیدسازیهای قهری، شدیداً مورد انتقاد قرار میدهد. مقامات مسئول این اقدامات از مصونیت سازمانیافتهای برخوردارند که تداوم نقض حقوقبشر را تسهیل میکند. رژیم با تبدیل «قطعه ۴۱» بهشت زهرا، آرامگاه هزاران شهید، به پارکینگ، میخواهد یاد آنان را محو کند. اما این خاک، بستر آرامش شهیدانی است که یادشان هرگز فراموش نخواهد شد و فریاد فداکاری آنان همیشه زنده خواهد ماند.
زمین هرگز سینه رازآلود خود را به فراموشی نمیسپارد، خاطره سروهای ایستاده، در هر شکاف این آسفالت، چون ریشههایی عمیق، بهدنبال جوانه زدن است، زیر هر وجب از این سکوت ظاهری، فریاد هزاران ایثار و فداکاری پنهان است که هرگز خاموش نخواهد شد.
اما در این سرزمین پهناور، هیچ گوشهیی از گزند تیغ ستم و پنجه خونین این رژیم اهریمنی در امان نمانده است. بیایید نگاهی به بابل بیاندازیم؛ شهری که هر کوی و برزن آن، از شمار لالههای پرپر شده مجاهدینش سخن میگوید.
بابل از شهرهای مهم استان مازندران است، از نظر تاریخی، پس از انقلاب مشروطه یکی از مراکز فعال سیاسی در استان مازندران بود. این شهر در زمان دیکتاتوری محمدرضا شاه فرزندان مبارز و دلیری از مجاهدین و فداییها در دامان خودش پروراند.
مجاهدین شهید مهدی ابویی، علیرضا امیری، کریم خیرخواهان با همکاری سایر جوانان شورشی در ارتباط با فرمانده محمود که آن زمان دانشجوی بابلسر بود در شکلگیری تظاهراتها در قیام مردم ایران علیه نظام فاسد سلطنتی نقش کلیدی ایفا کردند و هسته اصلی در تصرف مراکز نظام ستمشاهی در مازندران بودند.
پس از پیروزی انقلاب افتتاح جنبش ملی مجاهدین در این شهر با استقبال گسترده جوانان و مردم آزاده این شهر مواجه شد.
رژه میلیشیای مجاهد خلق در شهر بابل در سال ۱۳۵۸، تمام شهروندان بابلی را تحت تأثیر قرار داد و آرمان مجاهدین را تا اعماق قلوب مردم بابل پیش برد.
ارتجاع حاکم که چنین گسترش و محبوبیتی را در سراسر شهر بابل برنمیتافت، به مراکز مجاهدین وحشیانه حمله میکرد.
پس از سرفصل تاریخی ۳۰ خرداد و آغاز مقاومت انقلابی سراسری، رویارویی واحدهای میلیشیای مجاهد خلق با دشمن ضدبشر اوج تازهیی گرفت. این رویایی پس از مدتی به جنگلها کشیده شد.
فرزندان مردم مجاهد پرور بابل در این رویایی، جدا از حماسههای خلق شده در شکنجهگاههای پاسداران خمینی ملعون، نزدیک به ۲۰۰ شهید تقدیم راه رهایی مردم ایران کردند. که از جمله میتوان به شهدای خانواده ابوییراد، خانواده باخیش، خانواده داوودی اشاره کرد.
در شهر بابل صدها مجاهد در راه آرمان آزادی و رهایی مردم ایران سر بدار شدند، دلاورانی که برای خودشان هیچ چیز نخواستند تا همه چیز برای مردم ایران بهدست بیاید،
انبوه شهیدان مجاهد و هزاران زندانی در زمانی که جمعیت بابل به سختی ۷۰ هزار نفر بوده نشان از عمق نفوذ مجاهدین در جامعه است، خمینی هرگز نمیتوانست این موضوع را تحمل کند به همین دلیل از روز نخست سرکوب مجاهدین را آغاز کرد و با قتلعام و نسلکشی مجاهدین در دههٔ سیاه ۶۰، جنایاتش را به اوج رساند، اما باز هم نتوانست بر این سازمان ریشهدار غلبه کند.
هیچ کس به اندازه خمینی آگاه نبود که اگر فضای نیمه باز سیاسی در ایران ادامه پیدا میکرد، خمینی و تمام آخوندهای ارتجاعی جارو میشدند، این بود که خمینی دست به کشتار وسیع زد.
زمانی که موج وحشیانهٔ اعدامها توسط رژیم آخوندی، چون طوفانی سیاه، بر پیکر این سرزمین میتاخت و هر روز صدها گل سرخ شقایق بر خاک میافتاد، مجاهدین، با قامتی برافراشتهتر از همیشه، در برابر این توفان ایستادند.
در بابل، حماسهای سترگ و خونین میدرخشد؛ قصه خانوادهٔ مجاهدپرور داوودی، که با نثار هفت سرو سرافراز در محراب آزادی، سندی بیبدیل بر جنایتهای هولناک رژیم خونریز آخوندی و نسلکشی آن شدند.
پدر خانواده داوودی، در تظاهراتی علیه رژیم شاه، بر اثر شلیک گاز اشکآور و گرفتگی تنفسی بهشهادت رسید. پس از انقلاب، تمام اعضای خانواده داوودی به مجاهدین پیوستند و مبارزه خود را ادامه دادند.
مجاهد شهید محمد داوودی، ۳۰ ساله و دبیر شناختهشده بابل، اولین شهید بود. او پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ دستگیر و در ۵ مرداد ۱۳۶۰ در بابل تیرباران شد.
مجاهد شهید علی داوودی، ۲۶ ساله و دانشجوی فعال، نیز پس از ۳۰ خرداد دستگیر و در ۱۰ شهریور ۱۳۶۰ در رشت بهشهادت رسید.
مجاهد شهید محمد حسن داوودی، ۲۱ ساله و دانشجوی مهندسی، زمستان ۱۳۵۹ دستگیر شد. او در یک دادگاه فرمایشی به ۲ سال حبس محکوم شد، پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ رژیم از او خواست که سازمان را محکوم کند، اما حسن قهرمانانه ایستاد و در ۱۹ مهر ۱۳۶۰ در زندان ساری تیرباران شد.
محمد اسماعیل داوودی، ۲۱ ساله، پس از ۳۰ خرداد به سازماندهی هستههای مقاومت در بابل پرداخت. در اوایل سال ۶۲، در حمله گسترده رژیم دستگیر شد. اسماعیل قهرمانانه زیر شکنجه مقاومت کرد و در ۲۹ مرداد ۱۳۶۲ تیرباران و بهشهادت رسید.
مجاهد شهید محمد ابراهیم داوودی، ۲۰ ساله و کوچکترین فرزند، از سال ۱۳۵۸ میلیشیای پرشور بود. او بارها دستگیر، شکنجه و زندانی شد. ابراهیم در زمستان ۶۳ در زنجان دستگیر و پس از تحمل شکنجه، در سال ۶۴ در اوین تیرباران شد.
مجاهد شهید حسین داوودی، ۳۰ ساله، قبل از انقلاب با سازمان در ارتباط بود و پس از آن در بخش انتشارات فعال شد. در اردیبهشت ۱۳۶۰ دستگیر و به ۱۰ سال حبس محکوم شد. او ۷ سال در شرایط سخت اسارت به سر برد و سرانجام در قتلعام ۱۳۶۷ هزاران مجاهد در بابل سربدار شد.
مجاهد شهید محسن داوودی، ۳۲ ساله و معلم، پس از ۳۰ خرداد برای وصل به سازمان از کشور خارج و به ارتش آزادیبخش ملی ایران پیوست. او سرانجام در عملیات فروغ جاویدان، در تنگه چهارزبر، سرفرازانه بهشهادت رسید. این خانواده نمادی از پایداری و جانفشانی بیکران مردم ایران در برابر استبداد است.
خانواده باخیش از بابل هم نمادی از پایداری در برابر دو دیکتاتوری شاه و شیخ هستند.
مجاهد شهید هدایتالله باخیش، دانشجوی دانشکده حقوق در تهران بود، او اولین شهید این خانواده بود که در سال ۱۳۵۲ زیر شکنجههای ساواک شاه خائن بهشهادت رسید. پس از او، سه برادر دیگرش، عبدالکریم، هانی و عنایتالله، به دست رژیم خمینی بهشهادت رسیدند.
عبدالکریم باخیش ۲۱ ساله، تحت تأثیر برادرش هدایتالله به مجاهدین پیوست. او که از پیشگامان تظاهرات سال ۵۷ بود، پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ دستگیر، زیر شکنجههای سنگین قرار گرفت و سرانجام در ۱۶ مرداد همان سال در بابل تیرباران شد.
هانی باخیش ۱۹ ساله، پس از انقلاب به مجاهدین پیوست و در کسوت میلیشیای محبوب در روستاها فعالیت میکرد. پس از ۳۰ خرداد، زندگی مخفی را در پیش گرفت و و در کوه و جنگل در سختترین شرایط به مبارزاتش در هیأت هستههای مقاوت ادامه داد و سرانجام در ۱۱ مرداد ۱۳۶۳ در درگیری با مزدوران سپاه در جنگل بهشهادت رسید.
عنایتالله باخیش ۲۶ ساله، او پس از ۳۰ خرداد از مزرهای غربی کشور برای وصل به سازمان خارج میشود، اما دوباره برای مأموریتی به کشور بازگشت، اما در جاده خوی-ارومیه در حالی که بهشدت سرمازده بود، دستگیر شد. عنایتالله زیر شکنجههای وحشیانه مقاومت کرد و در شهریور ۱۳۶۲ در زندان ارومیه، در حالی که شعار «مرگ بر خمینی، درود بر مجاهدین» سر میداد، به جوخه تیرباران سپرده شد.
از دیگر خانوادههای مجاهد در بابل میتوانیم به خانواده ابویی اشاره کنیم، گویی هر یک از فرزندانشان، سروی آزاد بودند که در باغ مقاومت ریشه دواندند.
مجاهد قهرمان مهدی ابویی، دانشجوی دانشگاه اصفهان بود که از سال ۵۱ در ارتباط با مجاهدین قرار گرفت، او از زندانیان زمان شاه خائن است، او ۴ و نیم سال را در زندانهای شاه سپری کرد، مهدی پس از انقلاب از مسؤلان استان مازندران بود، او در بین مردم بابل بسیار محبوب بود، پس از ۳۰ خرداد رژیم بهشدت تلاش میکرد که او را دستگیر کند، مهدی روز دوم مرداد ۱۳۶۰ در ساری دستگیر شد.
شکنجه او به مدت دوازده روز با شلاق و اتو برقی و. ادامه یافت، طوری که در روزهای آخر دیگر قادر به حرکت نبود. اما این مهدی بود که دژخیمان را در هم شکست، سرانجام مهدی قهرمان در روز ۱۸ مرداد ۱۳۶۰ در حالی که فریاد میزد مرگ بر خمینی، جاودانه شد.
مجاهد شهید صدیقه (فرشته) ابویی در سال ۵۷ از طریق برادرش مهدی با سازمان آشنا شد و بهطور حرفهیی وارد جنبش ملی مجاهدین شد، پس از ۳۰ خرداد او مسؤلیتهای جدیتری برداشت.
صدیقه قهرمان در سال ۶۰ به بخش پشتیبانی از واحدهای مستقر در جنگل منتقل شد، سپس برای ادامه فعالیتهایش به دامغان رفت اما روز ۲۳ اسفند ۶۱ در مسیر تردد با یک تصادف ساختگی به رگبار بسته شد و جاودانه شد.
مجاهد شهید حوریه ابویی از مجاهدان قهرمانی بود در عملیات کبیر فروغ جاویدان بهشهادت رسید.
از دیگر شهدای این خانواده مجاهدان قهرمان عباس قبادی، محسن برزگر و جلال خیری هستند.
مجاهد قهرمان عبدالحسین مسقطیان از دیگر دلاوران خطه بابل است، ۲۳ ساله و میلیشیایی پرشور بود در تابستان سال ۶۰ دستگیر شد، وقتی پدرش از او خواسته بود که کاری کند که اعدام نشود، او به پدرش گفته پدر چگونه راضی میشوی که من در کنار تو باشم اما دیگر پدران داغدار باشند، سرانجام در شهریور سال ۶۰ به جوخه تیرباران سپرده شد و بهشهادت رسید.
او در بخشی از وصیتنامهاش نوشته بود: «من عبدالحسین مسقطیان افتخار میکنم که با سرفرازی یکی از افرادی هستم که پرچم پرافتخار مجاهدین را بهدوش میکشم و هر لحظه و هر زمان حاضرم جانم را که متعلق به خلقم هست به این خلق زحمتکش برای ایجاد جامعه بیطبقه توحیدی هدیه کنم».
البته پرداختن به تکتک این شهیدان زمان زیادی میطلبد اما یاد و نام این شهیدان همیشه توسط مردم ایران زنده و جاوید است و مردم یاد این شهیدان را گرامی میدارند
امروز، این خونهای پاک، در کانونهای شورشی سرتاسر ایران متبلور گشتهاند. کانونهایی که هر یک، شعلهای از همان آتشی هستند که در سینه شهیدان بابل زبانه میکشید. گویی هر سلول مقاومت، هر فریاد حقطلبانه، پژواک همان فریادهای خاموشنشدنی است که از بابل تا سراسر ایران به گوش میرسد. از دل خاکستر شهادت، ققنوسی به نام «کانون شورشی» سر برآورده است؛ این همان حقیقت ابدی است که خون شهید، هرگز پایمال نمیشود، بلکه به هزاران جوانه رهایی تبدیل میگردد و سرانجام، بهار آزادی را به ارمغان خواهد آورد.
