موج نو ـ قسمت نهم ـ قیام سراسری مردم ایران

۱۴۰۴/۱۰/۲۶

«موج نو» هم‌نبض و هم‌فرکانس با قیام سراسری مردم ایران است؛ قیامی که با اراده‌ای راسخ آغاز شده و تا تحقق پیروزی نهایی ادامه خواهد داشت. این حرکت اعتراضی، پژواک فریاد مردمی است که این روزها در خیابان‌های سراسر کشور، با باور عمیق به امکان و ضرورت تغییر، آزادی را مطالبه می‌کنند. آنچه در بطن این قیام مشاهده می‌شود، عزم ملی برای پایان دادن به دیکتاتوری ولایت فقیه و عبور از ساختار استبدادی حاکم بر ایران است.

در این مسیر، هدف نهایی مردم ایران نه صرفاً سرنگونی یک رژیم، بلکه دستیابی به نظامی مبتنی بر اراده عمومی، آزادی‌های بنیادین و حاکمیت قانون است. با این حال، یکی از چالش‌های مهم در فضای سیاسی اپوزیسیون، بحث درباره شکل نظام سیاسی آینده ایران است. برخی بر این باورند که در شرایط کنونی، تمرکز باید صرفاً بر سرنگونی رژیم موجود باشد و تعیین نوع حکومت به رأی آزاد مردم پس از این مرحله واگذار شود. در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که تأکید می‌کند هر نظامی که پس از استبداد فعلی جایگزین شود، اگر دموکراتیک نباشد، به شکلی دیگر از استبداد منتهی خواهد شد.

در این چارچوب، بحث درباره «جمهوری دموکراتیک» در برابر «نظام سلطنتی» مطرح می‌شود. طرفداران دموکراسی استدلال می‌کنند که سلطنت، حتی در شکل تاریخی و نمادین خود، همواره ریشه در تمرکز قدرت و موروثی بودن آن دارد و از این منظر، با اصول دموکراتیک در تعارض است. در پاسخ، حامیان سلطنت مشروطه به نمونه‌هایی مانند بریتانیا، هلند و اسپانیا اشاره می‌کنند و مدعی می‌شوند که وجود پادشاه در این کشورها مانع تحقق دموکراسی نشده است.

با این حال، بررسی دقیق ساختار سلطنت مشروطه در کشورهایی مانند بریتانیا نشان می‌دهد که نقش پادشاه در این نظام‌ها کاملاً تشریفاتی و به‌شدت محدود است. بر اساس عرف‌های قانون اساسی بریتانیا (Constitutional Conventions)، پادشاه مطلقاً حق دخالت یا موضع‌گیری سیاسی ندارد، اجازه ورود به مجلس را ندارد، از حق رأی محروم است، در مناظرات سیاسی شرکت نمی‌کند و حتی متن سخنرانی‌های رسمی او توسط دولت نوشته می‌شود و حق افزودن نظر شخصی به آن را ندارد. این محدودیت‌ها به‌قدری جدی است که حتی برای حضور نمادین پادشاه در مجلس، نیاز به تصویب قوانین خاص وجود دارد.

در اینجا پرسش اساسی مطرح می‌شود: مدعیان احیای سلطنت در ایران چه نسبتی با چنین الگوهایی دارند؟ بررسی طرح‌ها و اسناد منتشرشده از سوی جریان سلطنت‌طلب، به‌ویژه آنچه از سوی فرزند آخرین شاه ایران ارائه شده، نشان می‌دهد که تصور آنان از قدرت، هیچ شباهتی به سلطنت‌های مشروطه اروپایی ندارد. در این طرح‌ها، تقریباً تمامی نهادها و ارکان حاکمیت ـ از قوه مجریه و قضاییه گرفته تا نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ـ به‌طور مستقیم به شخص پادشاه متصل می‌شوند. حتی نهادهایی با عناوینی مانند «خیزش ملی» نیز تحت ریاست مستقیم او تعریف شده و اعضای آن توسط شخص وی تعیین می‌شوند. افزون بر این، خود او صراحتاً اعلام کرده است که به نقشی صرفاً نمادین یا «شماتیک» قائل نیست.

از منظر تحلیلی، مفهوم «پادشاهی مشروطه» اساساً برای محدود کردن قدرت یک پادشاه مستبد شکل گرفته است؛ نه برای ایجاد دوباره نهاد سلطنت در کشوری که تجربه‌ای تلخ از استبداد سلطنتی را پشت سر گذاشته است. از این رو، طرح مشروطه‌خواهی در شرایط کنونی، از نگاه منتقدان، چیزی جز بازتولید همان سلطنت پیشین با ظاهری آراسته‌تر نیست؛ تلاشی برای پوشاندن چهره استبداد، فساد و اقتدارگرایی با نقاب قانون‌گرایی و دموکراسی. اما عملکرد، گفتار و طرح‌های ارائه‌شده، این نقاب را کنار می‌زند و ماهیت واقعی آن را آشکار می‌کند: بازگشت به چهره کریه استبداد، در لباسی جدید.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط