۱۴۰۴/۱۲/۲
موج نو ـ قسمت دهم ـ شعله فروزان قیام سراسری مردم ایران
۱۴۰۴/۱۱/۱
این شعله فروزان، همان قیام سراسری مردم ایران است؛ آتشی که از دل سالها فقر، سرکوب، تحقیر و بیعدالتی زبانه کشیده و امروز خیابانهای ایران را روشن کرده است. حاکمیت آخوندی با تمام توان به میدان آمده تا این شعله را خاموش کند: سرکوب، کشتار، تهدید، اعدام، قطع اینترنت و هر ابزار جنایتآمیزی که در اختیار دارد. هدفشان روشن است؛ دفن کردن قیام زیر آوار خون و وحشت.
در سوی دیگر، جریانهای شاهپرست نیز تلاش میکنند این شعله را منحرف و بیاثر کنند. آنها میکوشند مسیر قیام را عوض کنند و انرژی خشمگین مردم را به بیراهه ببرند؛ اما نتیجه نهایی این تلاشها تفاوتی با خواست حاکمیت ندارد: خاموش شدن قیام، خاکستر شدن امید و حفظ وضع موجود.
در این میان، حرف شورشگران چیست؟ پاسخ را خود مردم در خیابانها دادهاند. هدف قیام نه فروکش کردن، بلکه فروزانتر شدن است؛ کاراتر شدن، گستردهتر شدن و آنچنان اوج گرفتن که هیچ اثری از ستمگر عمامهدار و تاجدار باقی نماند. قیام مردم ایران آمده است تا هر دو چهره استبداد، چه دینی و چه سلطنتی، از سر راه آینده کنار بروند.
قیام سراسری مردم ایران تا همینجا چند واقعیت اساسی را بهطور غیرقابل بازگشت ثبت کرده است. نخست اینکه این قیام نشان داد مردم ایران در تمامیت خود به پا خاستهاند و همه اقشار برای پرداخت هزینه آمادهاند؛ از بازاری و دانشجو گرفته تا کارگر، کشاورز و زحمتکش. این یک خیزش محدود یا مقطعی نیست، بلکه ارادهای عمومی برای تغییر بنیادین است.
دومین واقعیت، خواست مشترک همه این اقشار است: سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه. این خواست، محور وحدت قیام است و شعارهای خیابانی آن را با صدای بلند فریاد میزنند. سومین واقعیت آن است که این قیام، شعله خشمی است برخاسته از سالها فقر و گرسنگی؛ خشمی که تا عامل اصلی همه این مصیبتها، یعنی دیکتاتوری ولایت فقیه، سرنگون نشود، خاموش نخواهد شد.
چهارمین درس قیام، پاسخی است روشن به سرکوب: آتش، جواب آتش. مردم ایران در این قیام چنان ضربهای به ساختار قدرت وارد کردند که بازتاب آن چشم جهان را خیره کرد. هیمنهای که سالها با تبلیغات و سرکوب ساخته شده بود، در برابر اراده مردم ترک برداشت.
پنجمین تجربه مهم قیام این بود که هستههای شورشگر نقش جرقه اولیه را ایفا کردند. این هستهها آغازگر بودند و سپس جمعیت، حلقهبهحلقه به آنها پیوست و قیام گسترش یافت. ششمین واقعیت این است که همین هستههای شورشگر، لیدرهای شجاع و پیشتاز قیام بودند؛ کسانی که حرکت را سازمان دادند، چرخ اعتراض را به گردش درآوردند و با اقدامات هدفمند، امکان تسخیر مراکز حکومتی و آزادسازی مناطق را فراهم کردند.
هفتمین درس، که شاید تعیینکنندهترین آنهاست، این بود که عنصر اصلی پیروزی نه حمله خارجی است و نه موجسواری رسانهای. عنصر تعیینکننده، سازمانیافتگی شورشگران در کف خیابانهای ایران است. این همان بنمایه استراتژیای است که در عمل و در جریان قیام، کارایی خود را نشان داده است.
درس نهم قیام نیز روشن است: اگر نیروی پیشتاز به وظیفه خود عمل کند و هزینه بدهد، مردم نیز به میدان میآیند، فداکاری میکنند و قیمت میپردازند. خونهای پاک جوانان قیامآفرین، این حقیقت را بهروشنی اثبات کرد. و دهمین و فراگیرترین درس، فرو ریختن هیبت پوشالی دیکتاتوری ولایت فقیه بود.
از دل تصاویر شهرهای شورشی، یک پیام واحد درخشید: راه سرنگونی این دیکتاتوری، قیامی سازمانیافته و قاطع است. ایستادگی مردم ایران جهان را وادار کرد که بایستد، نگاه کند و حمایت کند.
اکنون پرسش اصلی این است: چه باید کرد؟ برای ناکام گذاشتن شیخ و شاه و شتاب گرفتن به سوی جمهوری دموکراتیک، راه روشن است. اگر هدف تداوم و گسترش قیام است، باید یاران قیام را شناخت، ارتباطها را حفظ کرد، دیدارهای منظم داشت، برنامهریزی و طراحی کرد. در شرایط قطع اینترنت، پیگیری اخبار و رهنمودها اهمیت دوچندان دارد. آمادگی جسمی و روحی، ورزش مستمر، امید داشتن و امید بخشیدن، و هوشیاری در برابر شعارهای انحرافی، از الزامات این مسیر است.
مردم ایران در جریان این قیام، قدرت و توان واقعی خود را دیدهاند. این قدرت را هیچکس نمیتواند از آنها بگیرد. برای پیروزی، همه چیز فراهم است.
