اهمیت بیانیه کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

۱۴۰۵/۲/۱۰

صد و هیجدهمین هفته کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

گفتگو با پروین فیروزان از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و از شاهدان قتل‌عام سال ۶۷

کارزار نه به اعدام که این هفته صد و هیجدهمین هفته خودش رو در ۵۶ زندان به انجام رسوند و در هیچ شرایطی تعطیل نشد شایان بررسی ویژه است.

می‌خواهیم ببینیم که این بار بیانیه کارزار نه به اعدام به چه نکاتی اشاره کرده و از چه اهمیتی برخوردار است؟

می خواستم در ابتدا سلام و درود بفرستم به دلاورانی که همراه با یارانشون این‌چنین سنگ‌بنای کارزار سه‌شنبه نه به اعدام را آفریدند و خودشان برای این کارزار سرفرازانه وبا افتخار به عهد خود با خداوخلق وفادار ماندند و با فدای جانشان پرچم آزادی و شرف و رسم و آرمان رزم را به‌طورجاوید در زندان و سراسر ایران و جهان برافراشته نگه‌داشتند و عزم و اراده‌مان را برای سرنگونی صدچندان کرده است. همان طورکه روزنامه نیویورک پست نوشته است به‌نقل از همین شهدا که «رقیب تو اکنون در برابر تو ایستاده، آبدیده در شعله‌ها —
من ایمانم، من شورشم، با باور خود ایستاده‌ام —
بر خون خود سوگند خورده‌ام، تخت ستمگر فرو خواهد شکست». و این باور را به‌صورت راهنمای و جان حقیقت که تخت ستمگر فرو خواهد شکست را در جامعه جاری و ساری کرده‌اند.

این بار بیانیه کارزار که هفته ۱۱۸ در۵۶ زندان برگزار شد با اشاره سیاست سرکوبگرانه استبداد دینی حول آرایش جنگی و ابراز همدردی با خانواده زندانیان اعدامهای اخیر وبا درود به جان‌باختگان راه آزادی بیانیه‌اش رادر۸ اردیبهشت منتشر کرده است

طی هفته گذشته سه زندانی سیاسی قیام دیماه ۴۰۴ با اسامی امیرعلی میرجعفری از تهران، عرفان کیانی از اصفهان و عامر رامش اهل سیستان و بلوچستان در روند قضایی ناعادلانه اعدام شدند و پیکر دو تن از آنان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. بی‌شک سیاست ناپدیدسازی قهری که حکومت در پیش گرفته مصداق جنایت علیه بشریت است.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" اخیراً مطلع شده است که در زندانهای مختلف، زندانیان سیاسی و بازداشتی‌های اخیر را بی‌پروا مورد ضرب و جرح و شکنجه و هتک حرمت قرار می‌دهند. شکنجه‌گران با تراشیدن موی سر، فحاشی و هتاکی می‌کوشند زندانیان را تحقیر کنند این رفتار وقیحانه غیرانسانی حتی هنگام بردن زندانیان به پای چوبه‌ٔ دار به‌مراتب بدتر است.

ما آگاهیم که دستور مقامات ارشد استبداد دینی حاکم مبتنی بر "آرایش جنگی" دست دستگاه قضائی را برای تضییع حقوق بازداشت شدگان اعتراضات دیماه و جنگ اخیر بیشتر باز گذاشته است و این به‌معنای نادیده گرفتن تمامی حقوق قانونی آنان و صدور احکام سنگین بدون دادرسی عادلانه و منصفانه زندانیان است.

حکومت نامشروع ولایت فقیه از ترس قیام و اعتراضات مردمی با مصادره کوچه و خیابانهای شهر‌ها و ایجاد رعب و وحشت در جامعه و هم‌چنین اعدام‌های روزانه در زندانها نشان داده که در حقیقت دشمن اصلی خود را مردم می‌داند نه هیچ کشور خارجی دیگر. بنابراین بسیار مهم و ضروری است که در این روزهای پر التهاب و سرنوشت‌ساز مردم آزادیخواه ایران و تمامی فعالان و مدافعان "نه به اعدام" در مقابله با سرکوب‌های حکومت سکوت نکنند و صدای اسیران در زندان و محکومان به اعدام باشند و در خاموشی اینترنت در ایران، جامعه بین‌الملل و سازمانها و نهاد‌های حقوق‌بشری نیز بیش از همیشه به این امر (سرکوب و اعدام) باید توجه نمایند و به هر شکل ممکن حکومت ایران را تحت فشار قرار دهند و کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل نسبت به بازدید از بازداشت‌گاهها و زندانیان و زندانهای ایران اقدام جدی به‌عمل آورند.

در بیانیه قبل هم اشاره به‌شهادت حامدولیدی و محمد معصوم شاهی شد حامد ولیدی چه گفت؟

. آنجا که حامد ولیدی بعد از بیان مرزبندی نه شاه نه شیخ گفت امیدوارم بتوانم بیرق سردار موسی خیابانی رابدست بگیرم برای نابودی رژیم آخوندی. حاضر حاضر خودش را گفت و مگر سردار شهید خلق موسی خیابانی چه گفت ممکن است مارا بکشید ممکن است مارازندانی کنید اما مجاهدین از بین رفتنی نیستند این پرچم اگر امروز از دست ما بیافتد دست دیگری حتماً آنرا برخواهد گرفت. یعنی این سنت و آیین رزم است. رزمی که از چیتگر محلی که حنیف‌نژاد بود شروع شد و تا الان به زندانها و خیابانهای شهر کشیده شده است. منطق فدا که اقدام آگاهانه وبا انتخاب است برای تضمین بقای آرمان در دوره‌های تاریخی بعد است اگر نکنیم این آرمان حماسه ۳۰ فروردین با اعدام تعدادی ازاعضای مرکزیت سازمان شروع شد ناصر صادق و علی میهن‌دوست و علی باکری و محمد بازرگانی، ناصر صادق در اوج تعادل‌قوای نابرابر در صورتیکه مرکزیت دستگیر شده‌اند گفت: مادماغه کشتی پیروزی را در افق اقیانوس خلقها می‌بینم ما طلوع صبح رامی‌بینم. یعنی پیروزی رامی بیندد شمن می‌گوید شکست اما آرمان می‌گوید پیروزی است

علی میهندوست می‌گوید ما پذیرفته‌ایم که با فدا کردن جانمان در این راه قدم برداریم یعنی آرمان با انتخاب همه چیز است

بعد هم سال ۵۴ علیه استبداد سلطنتی وقتی ۹ مجاهد خلق و فداییها ادامه دادند و بعد هم دوران سلطنت دینی سال ۶۰ وقتی فاطمه مصباح ۱۳ ساله گفت با پذیرش اید توحیدی مجاهدین تصمیم گرفتم برای نابودی استبداد حاکم جان و مالم را از دست بدهم من خونم را بر سنگ فرش خیابان‌ها جاری می‌کنم تا در سراسر خیابان گلهای آزادی سربلند کنند

سال ۶۷ زهره عین الیقین گفت فکر کنم هرکس در صحنه زندگی خود نغمه خود رامی‌خواند و می‌رود آنچه می‌ماند انسانیتی است که پاک وبی شائبه هم‌چنان پابرجاست یعنی این آرمان همیشگی است می‌ماند

سال ۶۷ اعظم طاق دره گفتند الآن زمانی است که باید خون بدهیم من هم آماده هستم.

ولی‌الله فیض مهدوی در سال ۸۵ گفت: به سرکردگان حکومت می گویم ما هرگز تن به ذلت و تسلیم نمی‌دهیم و به حکومت دیکتاتوری شما به قیمت از دست دادن جانمان هم آری نخواهیم گفت

و الان نسلی شوریده اکبردانشورکارگفت: پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود دست به دست به دستان شما رسید اکنون در دستان من است

ویا فرمانده وحید گفت: آزمایش آزمایشات همه ماست باید بجنگیم و می‌جنگیم تا مباد حقوق حقه خلق‌مان و خون و رزم سالیان برادران و خواهران را به یغما ببرند و می‌گوید خوشا جنگیدن و جان فدا کردن در راه آرمان جامعه بی‌طبقه توحیدی.

این تعهد انسانی و تاریخی مجاهدین که منطق فدا که اقدام آگاهانه وبا انتخاب است برای تضمین بقای آرمان در دوره‌های تاریخی بعد است اگر نکنیم دیگران آنرا به یغما می‌برند و چپاول می‌کنند. الان به مردم پیوند خورده است یعنی استمرار مبارزه تا زمان رهایی ایران‌زمین از لوث وجود هر گونه دیکتاتوری چه سلطنتی چه دینی می باشد و این چشمه جوشان که از خون پاک قهرمانان از سال ۵۱ شروع شده است و در رگهای نسل جدید به جریان افتاده است و حماسه‌ای که خلق شد امروز در قامت این دلاوران و یارانشان می درخشد و آرمان آزادی خاموشی ندارد و همه جا می‌رود

چرا رژیم دست به چنین جنایتهایی می‌زند؟

این رژیم در اوج دستپاچگی و ترس از نفوذ همین آرمان کانون شورشی فکر می‌کند در دود و دم جنگ خارجی می‌تواند آتشفشان کانون‌های شورش را خاموش کند واما این واقعیت که جنگ اصلی همانا در کف خیابانهای جریان دارد نه در جنگ خارجی و این نشان می‌دهد که چرا این قدر رژیم می‌ترسد از همین آرمان می‌ترسد که چون نوری فرا راه مردم است اتفاقاً این نشان از حقانیت و تداوم و تکثیر این استراتژی است که الآن توده‌ایی شده است و آخوندها با این اعدامها و دستگیریها می‌خواهند پیشروی این استراتژی را سد کنند و این خطر موجودیت است. رژیم آخوندها که از بالا‌گرفتن قیامهای مردمی و گسترش عملیات شورشگران در هراس است، تنها راه را در برپایی چوبه‌های دار و سرعت بخشیدن به صدور احکام اعدام یافته است، همه اینها دلیل اعتراف به بحران و جایگزین اصلی می‌باشد، کشاکش سرسختی که از۴۴ سال پیش بوده است اما هر چه سرکوب کند این راه سرخ بی‌امان می‌رود که تمامی نسلها را پیوند دهد در مسیری که به شکوه و عظمت پیروزی و رهایی برسد و این‌طوری ایران از دست تاراجگران و غاراتگران رنج و خون مردم آزادمی‌شود.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط